uxyupcj1zfrr98zvqwi.gif
 
قران ودرمان افسردگي

 

 

 

امروزه، نگرش خاصي به ماهيت انگيزه هاي اساسي محرك رفتار و ماهيت تهديدهاي اضطراب آميز و اسباب ايجاد عوارض بيماريهاي رواني و عقلاني مي شود تا با شناخت آن از بروز آنها پيشگيري شود. موضوع پيشگيري از رفتارهاي انحرافي و بحرانهاي روحي و رواني به عنوان يكي از مسايل مهمي است كه روان شناسان و جامعه شناسان درگير آن هستند. افزايش بي چون و چراي بيماريهاي رواني و عقلاني و آسيب هاي جدي اي كه از اين طريق به جوامع وارد مي شود، همه را بر آن داشت تا در راه شناخت، پيشگيري و درمان اين گونه بيماريها تلاش جدي تري را در پيش گيرند.

به تازگي گرايش جديدي در ميان روان شناسان و روان درمانگران پديد آمده است تا به تاثير عوامل فرهنگي و اجتماعي در شخصيت و نيازهاي انسان بيشتر توجه شود. اين گرايش طرفدار توجه بيشتر به دين براي سلامت روان و درمان بيماريهاي رواني است. آنان بر اين باورند كه در ايمان به خدا نيروي خارق العاده اي وجود دارد كه نوعي قدرت معنوي به انسان ديندار مي بخشد و در تحمل سختي هاي زندگي او را كمك مي كند و از نگراني، اضطراب و در نتيجه پيامدهاي زيانباري چون افسردگي و خودكشي باز مي دارد.

قرآن به عنوان يك درمانگر و درمان خود را معرفي مي كند: و خدا را نيز به عنوان درمان و دارو بيان مي دارد(1) كه بسياري از بيماري هاي روحي و رواني را درمان كرده و شفا مي بخشد. با ياد خدا دلها آرامش مي يابد.(2) افزون بر اين قرآن مي كوشد تا با پيشگيري و بيان روشهاي مطلوب تعادل شخصيت را در انسان پديد آورد تا دچار پيامدهاي زيانبار عدم تعادل شخصيتي نشود.

 

شخصيت و تضادهاي دروني

براي شناخت درست محرك هاي رفتاري و تهديدهاي اضطراب انگيز بايد ماهيت انسان و شخصيت او را به دست آورد تا اسباب و عوامل ايجاد بيماريهاي رواني و عقلاني دانسته و پيشگيري و يا درمان شود.

معمولا مردم به شخصيت از جهت تاثيري كه فرد در ديگران ايجاد مي كند و يا مهم ترين تاثيراتي كه در ديگران به جا مي گذارد، مي نگرند؛ از اين رو، شخص را پرخاشگر يا مهربان، تندخو يا گرم مي دانند. اما روان شناسان به هنگام بررسي «شخصيت»، به آن، به عنوان مركز ساختمانها و عمليات رواني ثابت مي نگرند كه سازمان دهنده مهارت هاي فرد و موجب كنشها و واكنش هاي او در محيط زندگي است كه مايه تمايزش از ديگران است. به سخني ديگر، شخصيت نوعي سازماندهي ميكانيكي دستگاه ها و سيستم هاي بدني و رواني فرد است كه سرشت و فطرت ويژه او را در سازگاري با محيط، مشخص مي سازد.

در قرآن توصيف شخصيت انسان و خصوصيات عمومي آن كه باعث تمايز انسان از ديگر آفريده ها مي شود، آمده است، چنان كه برخي از نمونه هاي عمومي شخصيت انسان همراه با ويژگي هاي اساسي آن نيز وصف شده است. اين نمونه هاي عيني چنان عمومي و رايج هستند كه امروزه در جامعه ما و به طور كلي همه جوامع بشري ديده مي شوند.

در قرآن هم چنين شخصيت بهنجار و نابهنجار و نيز عوامل سازنده بهنجاري و نابهنجاري شخصيت توصيف شده است. براي درك دقيق و درست شخصيت انسان، لازم است عوامل مختلف مشخص كننده شخصيت به دقت مورد مطالعه قرار گيرد. در شناخت عوامل شخصيت ساز بايد به عوامل محيطي، وراثتي، اجتماعي و فرهنگي توجه كرد. عوامل مشخص كننده شخصيت را مي توان به دو گروه اصلي، عوامل وراثتي (دروني) و عوامل محيطي و بيروني (فرهنگي، اجتماعي) تقسيم كرد. در بررسي عوامل دروني نبايد تنها به عوامل جسمي و بيولوژيك توجه نمود و از جنبه رواني انسان غافل ماند. شايد علت فراموشي اين عامل، روش پژوهشي است كه روان شناسان در پيش مي گيرند و تنها به روش مشاهده و كاوشهاي آزمايشگاهي بسنده مي كنند. شايد عذر ايشان تا اندازه اي پذيرفته باشد زيرا روشهاي پژوهش هاي علمي- تجربي نمي تواند به روان انسان دست يابد؛ اما ناتواني آنان در رسيدن به اين جنبه نبايد باعث شود كه براي درك درست از شخصيت انسان و علل رفتارهاي او، اين بعد از شخصيت انسان به فراموشي سپرده شود؛ زيرا فراموشي اين بعد از شخصيت انسان موجب عدم دستيابي به روش درست روان درماني مي شود.

بدون شناخت ماهيت و حقيقت عوامل تعيين كننده شخصيت اعم از مادي و معنوي، دروني و بيروني، درك روشن و كامل شخصيت انسان امكان پذير نيست. اصولا اكتفاكردن به بررسي عوامل جسمي و بيولوژيك و ناديده گرفتن جنبه رواني انسان تصويري مبهم و غيردقيق از شخصيت به دست مي دهد.

قرآن انسان را تركيبي از ماده و روح مي داند. خداوند از روح خويش پس از طي مراحلي از تبديل شدن گل (ماده) در انسان مي دمد(3) به همين دليل ساختار وجودي انسان با ساير آفريدگان تفاوت دارد؛ زيرا انسان در بيشتر خصوصيات جسماني و انگيزه ها و انفعالات حفظ ذات و بقاي نوع و نيز قدرت درك و يادگيري، با حيوان شريك است و تنها خصوصيات روحي او را از جانوران جدا مي سازد. خصوصياتي كه موجب گرايش و توجه انسان به شناخت و عبادت خداوند متعال و تشويق او به كسب فضايل و اخلاقيات والايي است كه او را به سطوح بالاي كمال انساني مي رساند.

بايد دانست كه روح و ماده در انسان، دو چيز جدا و مستقل از هم نيستند بلكه در يك كل متكامل و هماهنگ به هم آميخته اند و هويت و شخصيت انسان از اين آميزش متكامل و هماهنگ تشكيل مي يابد.

انسان از نظر شخصيت داراي دو نوع خصوصيات مادي و معنوي است كه گاهي ميان آنها تعارض پيش مي آيد و نيازهاي جسماني و يا اشتياقات او را به سوي خود جلب مي كند به گونه اي كه انسان خود نيز اين نزاع دروني را ميان دو جنبه شخصيتي خود احساس مي كند. قرآن به حالت نزاع ميان جنبه هاي جسماني و رواني انسان در سوره هاي شمس و نازعات آيات 7 و 37 اشاره دارد.

بنابراين ساختمان وجود انسان به طور فطري هم استعداد انجام كارهاي زشت، پيروي از هواي نفس و شهوات جسماني و لذتها و تمايلات دنيوي را دارد و هم آمادگي ارتقا به اوج فضيلت، تقوا و اخلاقيات عالي انساني را. به همين ديل طبيعي است كه فطرت انسان بالقوه متضمن تضاد ميان خير و شر، فضيلت و رذيلت است. همين تضادها و افراط و تفريط ها موجب مي شود كه شخصيت از تعادل خارج و دچار بيماري هاي جسمي و روحي شود. قرآن براي آن كه شخصيت از تعادل برخوردار باشد دستورها و آموزه هايي را بيان داشته است. مناسب ترين راه حل مشكل تضاد ميان جنبه هاي جسماني و رواني انسان درواقع ايجاد هماهنگي ميان آن دو است. به اين معنا كه انسان در حدود شريعت نيازهاي جسماني خود را ارضا كند و همزمان با آن به ارضاي نيازهاي رواني نيز بپردازد. اگر انسان در زندگي به ميانه روي و اعتدال و دوري از زياده روي و افراط و ارضاي انگيزه هاي جسماني و رواني ملتزم باشد، ايجاد و هماهنگي ميان نيازهاي جسم و روح كاملا امكان پذير است؛ زيرا در اسلام نه رهبانيتي وجود دارد كه با ارضاي انگيزه هاي جسماني مخالف باشد و در جهت سركوب آن عمل كند و نه نوعي اباحه مطلق كه انگيزه هاي جسماني را به طور كامل ارضا كند. اسلام خواهان هماهنگي انگيزه هاي جسم و روح است. براي تحقق اين تعادل در شخصيت انسان به روشها و شيوه هايي اشاره مي كند كه با بكارگيري آن مي توان به هدف فوق رسيد. يكي از شيوه هاي مورد اشاره آن است كه در اين آيه بدان توجه مي دهد: و در آن چه خدا به تو داده سراي آخرت را جستجو كن و بهره ات را از دنيا فراموش مكن. (4)

تعادل جسم و روح در شخصيت انسان، نمايانگر توازن موجود در كل هستي است؛ زيرا خداوند هر چيزي را در اندازه و ميزان قرار داده است.

شخصيت بهنجار، شخصيتي است كه جسم و روح در آن متعادل و نيازهاي هركدام ارضا شود. انساني كه داراي شخصيت بهنجار است، به جسم و سلامت و نيرومندي آن اهميت مي دهد و نيازهاي آن را در حدودي كه شرع مقدس روا مي داند برآورده مي سازد و همزمان با آن به خدا ايمان مي آورد. بنابراين از نظر اسلام فردي كه پيرو هواي نفس خويش باشد، فردي نابهنجار است و كسي كه خواسته هاي جسماني خود را سركوب و مقهور مي كند و با رهبانيتي افراطي و رياضتي شديد باعث ضعف جسمي خود مي شود و تنها به ارضاي نيازها و تمايلات معنوي مي پردازد، شخص نابهنجار است؛ زيرا اين گونه گرايش هاي افراطي و تفريطي با طبيعت و فطرت انسان مخالف و متضاد است. به همين دليل هيچ كدام از اين دو گرايش به شكل گيري و تحقق ماهيت حقيقي انسان نمي انجامد. چنان كه او را به كمال حقيقي شخصيتي نيز نمي رساند.

 

نگرش توحيدي قرآن به شخصيت

قرآن مردم را از لحاظ شخصيتي به انواع سه گانه مومن، كافر و منافق تقسيم كرده است. (5) هر يك از اين انواع سه گانه، خصوصيات اصلي و عمومي ويژه خودرا دارد كه از دو نوع ديگر جدايش مي سازد. از آنجا كه قرآن كتاب عقيده و هدايت است اين گونه تقسيم بندي با اهداف آن نيز هماهنگ است. از سوي ديگر، اين تقسيم بندي نشان دهنده اهميت عقيده در ساختار شخصيت انسان و تشخيص خصوصيات متمايزكننده او است و نيز رفتار انسان را به شكل خاص و مشخص كه موجب تمايز او از ديگران شود، جهت مي دهد. اين تقسيم بندي هم چنين نشان مي دهد كه عامل اصلي ارزشيابي شخصيت از نظر قرآن عقيده است.

قرآن بيان مي دارد كه عدم تعادل شخصيتي انسان موجب مي شود كه به گروه منافقان و كافران بپيوندد. كفر و نفاق از منظر قرآن يك بيماري است. به اين معنا كه شخصيت كافر و منافق، يك شخصيت نامتعادل و بيمار است. اين بيماري روحي و رواني است كه تاثير خود را در جسم انسان نيز نشان مي دهد. كافران و منافقان دچار بيماري هاي روحي و رواني هستند و تنها در صورتي درمان مي شوند كه به نسخه اعتدال بخش قرآن عمل نمايند. اگر گروهي از مومنان نيز دچار بيماري هاي روحي و رواني هستند، علت و عامل آن را بايد در عدم عمل به نسخه قرآني جستجو كرد. هركس به نسخه شفابخش قرآن پاي بندتر باشد از بيماري هاي رواني رسته تر است. بنابراين مومنان بايد كوشش نمايند تا با بهره گيري از قرآن به اعتدال و تعادل شخصيتي دست يابند.

قرآن از اين رو بهترين نسخه براي درمان بيماري هاي روحي بشر است و نمي توان با دوري از اين نسخه درمان قطعي ديگري يافت. عليرغم كوشش هاي فراواني كه جوامع در زمينه هاي تعليم و تربيت جوانان به عمل مي آورند تا از آنها انسان هاي متعادل شخصيتي و مفيد بسازند، اما اين كوشش ها نتيجه مطلوب را به بار نمي آورد و انحرافات و بيماري هاي روحي و رواني و در نتيجه اضطراب، افسردگي و خودكشي در جوامع افزايش مي يابد. حتي كوشش هاي روان درماني با معيارها و روش هاي غربي نيز نتوانسته است دردي از اين مشكل را درمان كند.

 

نقش ايمان در كاهش اضطراب

در سال هاي اخير كوشش هاي زيادي در زمينه روان درماني افرادي كه دچار بيماري هاي رواني و اضطراب هاي شخصيتي و عدم تعادل آن هستند، انجام شده است و در اين زمينه روش هاي مختلفي براي روان درماني پديد آمده است كه هيچ كدام موفقيت مورد انتظار را درباره از ميان بردن يا پيشگيري از بيماري هاي رواني كسب نكرده است. برخي از تحقيقات نشان مي دهد كه ميانگين درمان از هفتاد درصد تجاوز نمي كند.

وانگهي حال عده اي از بيماران پس از درمان هاي روان درمانگران گاه بدتر هم شده و يا بيماري پس از مدتي عود كرده است. اين گونه پژوهش ها نشان مي دهد كه ميانگين درمان ناشي از روان درماني بر پايه روش هاي علمي هنوز به ميزان رضايت بخشي نرسيده است.

از اين رو، گرايش و توجه بيشتر به دين براي سلامت روان و درمان بيماري هاي رواني درميان روان شناسان و درمانگران رواني افزايش چشم گيري يافته است. آنان بر اين باورند كه «ايمان بدون شك مؤثرترين درمان بيماري هاي رواني به ويژه اضطراب و افسردگي است.» ويليام جيمز فيلسوف و روان شناس آمريكايي مي گويد: ايمان نيرويي است كه بايد براي كمك به انسان در زندگي وجود داشته باشد. فقدان ايمان زنگ خطري است كه ناتواني انسان را در برابر سختي هاي زندگي اعلام مي دارد.

و در جاي ديگر مي گويد: همان طور كه امواج خروشان اقيانوس نمي تواند آرامش ژرفاي آن را برهم زند و امنيت آن را پريشان سازد، شايسته است كه دگرگوني هاي سطحي و موقت زندگي، آرامش دروني انسان را كه عميقاً به خداوند ايمان دارد، برهم نزند، چرا كه انسان متدين واقعي، تسليم اضطراب نمي شود و توازن شخصيت خويش را حفظ مي كند و همواره آماده مقابله با مسايل ناخوشايندي است كه احتمالاً روزگار برايش پيش مي آورد.

كارل يونك روانكاو مي گويد: در طول سي سال گذشته افراد زيادي از مليت هاي مختلف جهان متمدن، با من مشورت كردند و من صدها تن از بيماران را معالجه و درمان كرده ام، اما از ميان بيماراني كه در نيمه دوم عمر خود به سر مي برند- يعني از سي و پنج سالگي به بعد- حتي يك بيمار را نيز نديدم كه اساساً مشكلش نياز به گرايش ديني در زندگي نباشد. به جرأت مي توانم بگويم كه تك تك آنان به اين دليل قرباني بيماري رواني شده بودند كه آن چيزي را كه اديان موجود در هر زماني به پيروان خود مي دهند فاقد بودند و تك تك آنان تنها وقتي كه به دين و ديدگاه هاي ديني بازگشته بودند به طور كامل درمان شدند. (6)

بسياري از روان شناسان متأخر بر نقش مؤثر ايمان به خدا تأكيد مي ورزند زيرا اعتماد به قدرت او موجب افزايش صبر و شكيبايي و تحمل سختي ها مي شود و احساس امنيت و آرامش را در نفس انساني مستقر مي سازد و آسودگي دروني را پديد مي آورد. همه مكاتب روان درماني در اين كه دليل اصلي بروز عوارض بيماري هاي رواني اضطراب است اتفاق نظر دارند.

ولي در تعيين عوامل اضطراب برانگيز، اختلاف نظر هايي باهم دارند. اين مكاتب هدف اصلي روان درماني را رهايي از اضطراب و به وجود آوردن احساس امنيت در نفس انسان مي دانند، اما براي تحقق اين هدف از روش هاي مختلفي پيروي مي كنند.

قرآن نشان مي دهد كه ايمان به خدا، در درمان اين گونه بيماري ها و تحقق احساس امنيت و آرامش و پيشگيري از اضطراب و بيماري هاي رواني ناشي از آن كاملاً موفق بوده است. بايد توجه داشت كه درمان معمولاً پس از ابتلاي شخص به بيماري رواني شروع مي شود، اما ايمان به خدا اگر از كودكي در نفس انسان استقرار يابد نوعي مصونيت و پيشگيري از آسيب بيماري هاي رواني به شخص مي بخشد. قرآن، امنيت و آرامشي را كه ايمان در نفس مؤمن ايجاد مي كند چنين توصيف مي كند: «تنها آنهايي كه ايمان به خدا آورده و آن را به عبادت هيچ معبودي نياميخته اند سزاوار آرامش، امنيت و طمأنيه هستند.» (7)

اصولاً آرامش، استقرار و امنيت نفس براي مؤمن متحقق مي شود، زيرا ايمان راستينش به خداوند او را نسبت به كمك و حمايت و نظر و لطف خداوند اميدوار مي سازد. مؤمني كه به خدا ايمان دارد از هيچ چيز در اين دنيا نمي هراسد چون مي داند تا خدا نخواهد هيچ شر و آزاري به او نمي رسد. (8) و تا خدا نخواهد هيچ انسان و يا قدرتي در دنيا قادر نيست به او ضرري رساند يا چيزي را از او منع كند، به همين دليل مؤمن انساني است كه امكان ندارد ترس يا اضطراب بر او چيره شود. (9) از مرگ نمي هراسد و به آن با ديدي واقع بينانه مي نگرد و آن را دروازه اي براي زندگي جاودانه مي بيند. (10)

روزي اش را در دست خدا مي داند و درباره رزق و روزي اصولاً ترس و ناآرامي را نمي شناسد زيرا خدا را روزي دهنده مي داند. (11) از مصيبت هاي روزگار و حوادث دهر نمي هراسد زيرا مي داند كه حوادث خوب يا بدي كه براي مردم روي مي دهد آزمايش خداوندي است. (12)

مؤمن هرگز دچار اضطراب ناشي از گناه نمي شود، احساسي كه بسياري از بيماران رواني از آن رنج مي برند اين عدم اضطراب مؤمن معلول تربيت صحيح اسلامي اوست به گونه اي كه دچار گناه نمي شود و پس از اشتباه و خطا خداوند را آمرزنده و غفار مي يابد و توبه مي كند. (13) اعتراف مؤمن به گناه و توبه به درگاه خداوندي او را از كوشش براي دور نگه داشتن فكر گناه از ذهن به منظور رهايي از ناراحتي رواني ناشي از احساس گناه- بازمي دارد. كساني كه ايمان ندارند براي دور نگه داشتن فكر گناه از ذهن به سركوب ضمير ناخودآگاه خود مي پردازند. اين سركوب فكر گناه باعث نمي شود كه آن نيروي انفعالي احساس پستي و حقارتي كه همراه فكر گناه وجود داشته است نيز از ميان برود. بنابراين نيروي انفعالي مزبور به شكل اضطرابي مبهم و پيچيده در انسان بروز مي كند كه باعث رنج و ايجاد تشنج رواني در شخص مي شود و در نتيجه انسان سعي مي كند با پناه بردن به عوارض برخي از بيماري هاي رواني از شدت آن بكاهد. اصولا روانكاوان مي كوشند تا ضمير ناخودآگاه را آشكار سازند و بيمار را به يادآوري مجدد آن كارها و مقابله با آ نها وادار مي سازند تا به جاي اين كه آنها را انكار كرده و با سركوبشان از رودررويي با آنها فرار كنند، نوعي داوري و قضاوت عقلاني درباره آنها پيدا كنند، يعني به صدور حكم درباره آنها بپردازند. به همين دليل است كه يادآوري گناه توسط مومن و اعتراف به آنها و استغفار و توبه باعث جلوگيري از سركوب ناخودآگاه احساس گناه مي شود، زيرا اين گونه سركوب كردن ايجاد اضطراب و بروز عوارض بيماري هاي رواني مي گردد.

مومن احساس گناه را سركوب نمي كند بلكه به آن اعتراف مي كند و از خدا آمرزش مي طلبد، از اين رو مومن همواره داراي امنيت خاطر رواني و آرامش قلبي و احساس رضايت و آرامش خاطر است. (14)

فقدان ايمان به خدا موجب مي شود كه انسان دچار سرگرداني و پوچي شود. قرآن حالت تعارض و اضطراب و سرگرداني انسان فاقد ايمان را به حالت انساني تشبيه مي كند كه حس نمايد از آسمان فرو افتاده است و پرندگان او را در ميان آسمان و زمين مي ربايند يا تندبادي به مكاني دور پرتابش مي كند.(15) ايمان به خدا تنها راه رهايي از اندوه و اضطراب (61) چنانكه فقدان آن سرانجامي جز اندوه، افسردگي، پوچي و خودكشي ندارد.

حتي مومن گاه در حالت خروج از تعادل شخصيتي- به دنبال اعراض از ياد خدا- دچار بحران هاي اين چنيني مي شود. از اين رو خداوند بيان درمان و نسخه شفابخش خويش ذكر خدا را درمان نهايي هرگونه اضطرابي مي داند: كساني كه از ياد خدا اعراض كنند در زندگي دچار سختي و تنگي مي گردند. اين تنگنا در ابعاد جسمي، مالي، جاني و رواني خود رانشان مي دهد.(17)

 

روش هاي ايجاد تعادل شخصيت

يكي از روش هاي درماني بيماري هاي روحي و رواني را قرآن ارتباط با مومنان برمي شمارد (18) زيرا احساس وابستگي فرد به گروه و از ميان رفتن احساس انزوا و تنهايي و توجه به نقش فعال خود در جامعه، داراي اهميت زيادي در سلامت رواني انسان است. بسياري از روان درمانگران به اهميت روابط انساني به منظور تامين سلامت رواني توجه كرده اند. وابستگي فرد به گروه و دوستي گروه نسبت به فرد و ارتباط انسان ميان آن ها از عوامل مهمي است كه به تشكيل شخصيتي سالم و تحقق امنيت خاطر و آرامش انسان كمكي شايان مي كند.

قرآن روش هاي چندي در روان درماني پيش گرفته است كه مهم ترين آنها ايجاد تعديل يا تغيير در شخصيت و رفتار است. از اين رو نخست به تعديل يا تغيير افكار و گرايش هاي فكري آنها اقدام مي كند، چرا كه رفتار انسان به مقدار زيادي تحت تاثير افكار و گرايش او قرار دارد. به همين دليل است كه هدف اساسي روان درماني را تغيير نوع تفكرات بيماران رواني درباره خود، هستي، مردم و زندگي، مشكلات و اهداف زندگي دانسته اند. اما بيمار رواني با تغيير افكاري كه در اثر درمان حاصل مي شود در برابر مشكلات و حل آنها توانا مي شود و اضطرابش كاهش مي يابد.

قرآن براي پرورش شخصيت مردم و ايجاد تغيير در رفتار آنان، روش كار و ممارست عملي در زمينه افكار و عادات جديد رفتاري را كه در نظر دارد در نفوس آنان تحكيم بخشد، به كارگرفته است. به همين منظور عبادات مختلفي چون نماز، روزه، زكات و حج و مانند آنها را واجب كرده است.

انجام منظم ومرتب اين عبادت در اوقاتي معين مؤمن را به ياد خدا مي اندازد و باعث مي شود كه او همواره در همه جا و در همه كار خدا را در نظر داشته باشد.

حالت تمدد اعصاب و آرامش رواني ناشي از نماز انسان را از اضطرابي كه بيماران رواني همواره از آن رنج مي برند، مي رهاند؛ چون اين حالت ها معمولاً تا مدتي پس از نماز نيز در انسان باقي مي ماند و ادامه مي يابد. انسان گاهي در حالت تمدد اعصاب و آرامش رواني پس از نماز با امور يا مواردي اضطراب انگيز رو به رو مي شود يا آن ها را به ياد آورد. تكرار حدوث اين موارد و يادآوري آنها در حالت تمدد اعصاب و آرامش نفساني پس از نماز به «خاموش شدن» تدريجي اضطراب در انسان منجر مي شود.

اين تأثير مهم كه نماز در درمان اضطراب دارد، همانند تأثير روش روان درماني برخي از درمانگران رفتارگرايي معاصر در درمان اضطراب بيماران رواني است كه از طريق درمان از راه آرام سازي يا درمان از راه كاهش حساسيت انفعالي انجام مي گيرد.

دعا نيز موجب كاهش شدت اضطراب مي شود (19) روشن است كه اضطراب از عجز انسان در برابر حل تضادهاي رواني وي ناشي مي شود و اصولاً بخش بزرگي از نيروي رواني انسان براي حل تضادهاي رواني مصروف مي شود به همين دليل است كه بيماران رواني نمي توانند به طور صحيح توانايي و امكاناتشان را بروز دهند؛ چون تضادهاي رواني آنان نيروي شان را مصرف مي كند. اما وقتي همين بيماران درمان مي شوند و نيروهاي رواني آنان آزاد مي گردد اظهار شادابي و نشاط مي كنند و نيروي كار و توليدشان افزايش مي يابد.

 

1- يونس- 57

2- رعد-28

3- سوره، ص 71-72- حجر 28-29

4- قصص-77

5- قرآن و روانشناسي، دكتر محمد عثمان نجاتي- عباس عرب، بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي- ص304

6- همان- ص 365

7- انعام- 82

8- تغابن-11

9- بقره-112

10- آل عمران- 185 و جمعه8

11- هود 6- عنكبوت 60- رعد 28

12- حديد- 22 و 23

13- نساء 110- طه 82- زمر 82

14- نمل- 97

15- حج- 21

16- طه- 123-124

17- طه- 124

18- حجرات10-

19- معجزه هاي دعا و نيايش- -ريدرز دايجست. ترجمه اميرديواني- كيهان 22 مرداد 82

 

uxyupcj1zfrr98zvqwi.gif