كارهاي خارق العاده

knod5ubjke6z1y18yy.jpg

qofzz31d4pqpu7gkmwfo.jpg

يكي از مهمترين مسائلي كه امروزه در بين مردم جاذبه پيدا كرده وباعث جذب برخي جوانان به فرقه هاي مختلف اعم از صوفيه وساير فرقه هاي انحرافي مي شود مساله كارهاي خارق العاده است
به دليل اينكه معمولا امور غير طبيعي جذابيت خاصي دارد انسان خود به خود به دنبال اين امور رفته واگر نتواند تحليل خوبي كند بعضا دچار انحراف مي شود
البته بماند كه بسياري از اين ادعاها دروغ ودر حد شايعه است ومعمولا فرقه ها خروار خروار براي اقطاب ورهبران خود كرامت تراشي مي كنند

صوفيان نيز از قديم بهترين راه را براي تبليغ خود ترويج اين امور ديده وبرخي از آنها واقعا قادر به انجام كارهايي بوده اند اما بسياري از داستانها نيز خالي بندي است
شايد مهمترين اثر در اين زمينه كشكول دروغي بنام ؟.كتابي كه جاي جاي آن پر است از ادعاي روئيت خدا ،نداهاي آسماني از جانب حضرت حق براي سران صوفيه ، طي الارض وطي الماء وغيره...
اما چند سوال مطرح است
۱-اصلا آيا امور خارق العاده واقعيت دارد؟
۲-امور خارق العاده برچند قسم اند؟
۳-آيا اينها الهي است يا شيطاني؟
۴-راههاي دستيابي اين افراد به اين امور چيست؟
۵-نظر اسلام درباره اين امور چيست؟
۶-آيا اين كارها مفيد است ودليل حقانيت شخص عامل است يا خير؟
به هر حال براي ورود به اين بحث مقدماتي لازم است كه انشاء الله در مطالب بعدي مطرح خواهم كرد

در ادامه بحث كارهاي خارق العاده ضمن تعريف اين عبارت سئوال اولي را كه مطرح نمودم پاسخ مي دهم
خرق به معناي پاره كردن است وعادت هم به معناي عادت معمول بشر .يعني مسائلي كه بشر با آن انس گرفته وبراي او عادي است
پس در اصطلاح مي شود:به كاري كه خلاف نظم طبيعت(ولو در ظاهر)صورت بگيرد كار خارق العاده گويند
قبلا چند سوال براي بحث مطرح نموديم كه مير سيم به سوال اول
۱-اصلا آيا امور خارق العاده واقعيت دارد؟
در اينكه اين امور وجود دارد شكي نيست.علاوه بر دلائلي قطعي مانند قران وروايات اهل بيت تاريخ نيز به وقوع اين امور شهادت مي دهد.
در ضمن به قول معروف ادل الدلیل علی امكان الشی وقوعه: بهترين و رساترين دليل بر امكان چيزى ، اين است كه خود آن چيز اتفاق بيفتد
به هر حال اين امور را خيلي از مردم به چشم ديده اند وامروزه نيز با گسترش رسانه ها به راحتي قابل روئيتند
پس در اينكه اين امور وجود دارند شك نداريم
آياتي از قران نيز به اين امور اشاره دارد
در مورد سحروجادو( قضیه هاروت و ماروت ) می‏فرماید: «فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه» مردم می‏آموختند چیزی را که به این وسیله حتی میان زن و شوهر تفرقه‏ می‏انداختند(آیه ی 98 سورهء بقره)
يا در سوره آل عمران آيه 49 از قول حضرت عيسي مي فرمايد:
انی اخلق لکم من الطین‏ کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله» من می‏سازم برای شما از گل به شکل پرنده و سپس می‏دمم در آن.پس پرنده مي شود به اذن خداوند

سوال دوم:
۲-امور خارق العاده بر چند قسم اند؟
در اين مساله تقسيمات زيادي كرده اند وهر كدام وجه تقسيم خاصي را در نظر گرفته اند
اما به دليل موضوع بحث ما ونياز به بررسي حقانيت يا عدم حقانيت اين امور اينگونه تقسيم مي كنيم
الف:امور الهي
ب:امور شيطاني
البته منظور اين نيست كه توسط چه كسي صادر مي شود بلكه منظور نفس عمل است كه آيا اين عمل عملي تاييد شده والهي است يا عملي خلاف وشيطاني
__________________
در ادامه بحث كارهاي خارق العاده مي رسيم به امور شیطانی

امور شيطاني
گفتيم برخي كارهاي خارق العاده امور شيطاني هستند
به چند قسم از اين امور اشاره مي كنيم

۱-سحر وجادو:
سحر از علومي است كه همانند بسياري ديگر از علوم بشري نمي توان به صورت دقيق تاريخ پيدايش و نحوه شكل گيري آن را روشن ساخت. اين مقدار مسلم است كه جزء علوم كهن است و تا حافظه تاريخ ياري مي‌كند وجود سحر قابل پيگيري است. اما سحر چيست؟
در لغت معاني مختلفي براي واژه عربي «سحر» كه معادل فارسي آن «جادو» مي‌باشد، بيان كرده‌اند قابوس المحيط سحر را به هر چيزي كه منشا و سبب آن دقيق و ظريف باشد معنا كرده است. نهايه ابن اثير سحر را به معني «هر چيزي كه حقيقت اشياء را دگرگون نشان دهد» گرفته است. صحاح اللغة سحر را به خدعه و نيرنگ و چيزهاي باطل تفسير كرده است. و سرانجام المجمل ابن فارس آن را به چيزي كه «حق را باطل نشان دهد» تعبير آورده است.( شيخ مرتضي انصاري، المكاسب، ج 1، ص 97، 98، انتشارات دهقاني، چ اول، 1372، قم ايران. )
سحر در يك تقسيم به دو بخش سحر كلمات و سحر عمل تقسيم مي‌شود. مقصود از سحر كلمات استفاده از حروف و كلمات براي بوجود آوردن حالت عجيب و يا ايجاد مريضي و يا بهبود مرض در يك شخص مي‌باشد كه خود به دو صورت شفاهي (خواندن كلمات) و كتبي (نوشتن كلمات) واقع مي‌شود. گونه دوم يا سحر عمل استفاده از اعمال خاصي است كه باعث پديد آمدن پديده سحر مي‌گردد و اقسام مختلف دارد.
عمل سحر در هر دو شكل خود در اصل مبتني بر استفاده از نيرو و اسبابي است كه معمولا از ديد انسان هاي معمولي پوشيده است. به همين دليل اطلاع بشر، علي رغم دير پا بودن اين پديده از آن اندك مانده است. اما از تحقيق در احوال ساحران كه در گذشته وجود داشته اند. و برخي گفته هاي خود ساحران علل و اسبابي كه تا كنون بر بشر كشف شده است و نيز از تجزيه و تحليل پديده هايي كه در گذشته از مصاديق سحر به حساب آمده است
در سوره بقره آيه ۱۰۲ خداوند مي فرمايد:
بسم الله الرحمن الرحيم
وَ اتَّبَعُوا مَا تَتْلُوا الشيَطِينُ عَلى مُلْكِ سلَيْمَنَ وَ مَا كفَرَسلَيْمَنُ وَ لَكِنَّ الشيَطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاس السحْرَ وَ مَا أُنزِلَ عَلى الْمَلَكينِ بِبَابِلَ هَرُوت وَ مَرُوت وَ مَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتى يَقُولا إِنَّمَا نحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَينَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُم بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ مَا يَضرُّهُمْ وَ لا يَنفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشترَاتُ مَا لَهُ فى الاَخِرَةِ مِنْ خَلَقٍ وَ لَبِئْس مَا شرَوْا بِهِ أَنفُسهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ايه ي (102) سوره بقره
ترجمه : و (يهود) از آنچه شياطين در عصر سليمان بر مردم مى ‏خواندند پيروى كردند. سليمان هرگز (دست به سحر نيالود؛ و) كافر نشد؛ ولى شياطين كفر ورزيدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نيز يهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پيروى كردند. (آن دو، راه سحر كردن را، براى آشنايى با طرز ابطال آن، به مردم ياد مى ‏دادند. و) به هيچ كس چيزى ياد نمى‏ دادند، مگر اينكه از پيش به او مى‏ گفتند: «ما وسيله آزمايشيم كافر نشو! (و از اين تعليمات، سوء استفاده نكن!)» ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مى ‏آموختند كه بتوانند به وسيله آن، ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند؛ ولى هيچ گاه نمى ‏توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زيان برسانند. آنها قسمتهايى را فرامى ‏گرفتند كه به آنان زيان مى ‏رسانيد و نفعى نمى ‏داد. و مسلما مى‏ دانستند هر كسى خريدار اين گونه متاع باشد، در آخرت بهره‏اى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى ‏دانستند!! سوره بقره ايه 102 ترجمه مكارم شيرازى
از نظر قرآن و سنت استفاده از سحر و رو آوردن به اين وسيله در نهايت غلظت و شدت تحريم شده است. حتي آن را برابر با كفر دانسته اند. در روايتي آمده است كه زني خدمت حضرت پيامبر _ صلي الله عليه و آله _ آمد و گفت: شوهرم با من بد اخلاقي مي‌كند من براي آرام كردنش از سحر استفاده كرده ام، پيامبر _ صلي الله عليه و آله _ فرمود: از اين جادو دور شو، خداوند و ملائكه آسمان همه تو را لعنت مي‌كنند. آبهاي زمين را آلوده كردي بعد شنيده شد كه آن زن لباس خشن پوشيده و توبه كرده است و خود را بسته است. پيامبر _ صلي الله عليه و آله _ فرمود: او آمرزيده نخواهد شد.
پيامبر _ صلي الله عليه و آله _ فرمود: ثلاثه لا يدخلون الجنه. مدمن فمر مدمن سحر و قاطع رحم.
سه گروه وارد بهشت نخواهند شد، كسي كه زياد شراب بنوشد، كسي كه زياد جادو كند، و كسي كه صله رحم را قطع كند
امام صادق _ عليه السلام _ فرمود:
من تعلم شيئا من السحر قليلا او كثيرا فقد كفر و كان آخر عهده بربه و حده ان يقتل الا ان يتوب؛ هر كس چيزي از سحر بياموزد، زياد باشد يا كم، كافر شده است و سرانجام كارش با خدايش هست. و حدش اين است كه كشته شود مگر اينكه توبه كند(وسايل الشيعه، حرّ عاملي، كتاب التجارة، باب 25 از ابواب ما يكتسب به)
اما برخي از شگردهاي ساحران را در قسمت بعد توضيح خواهم داد.

معمولا براي يادگيري سحر ازاموري استفاده مي شود
مواردي را كه بنده تحقيق كرده ام وتا كنون برايم مسلم شده است اين موارد است.هر چند در كتب مختلف موارد زيادي نقل شده ولي چون هنوز به نتيجه نرسيده ام از ذكر آن خودداري مي كنم
اموري مانند.
۱-استفاده از برخي اوراد
2-استفاده از جن (شياطين)برخي انسانها خصوصا زنان وكودكان(به دليل لطافت روحي آنها)
3-استفاده از امور فلكي ونجومي
4-استفاده از برخي مواد شيميايي وادويه
۵-استفاده از رياضتهاي طولاني
۶-استفاده از برخي كارهاي خلاف شرع(كه به دليل بد آموزي از بيان اين امر معذوريم)
۷-استفاده ازسحر كلام وتلقين
۸-استفاده ازبرخي طلسمات
و..
اما اينكه چگونه اين موارد تاثير مي كنند بايد گفت همه مواد وافعال در دنيا تاثير خاصي دارند.يقينا تاثيرات مثبت ومنفي كه در اشياء است را خداوند قرار داده اما اينكه كسي از مثبت يا منفي آن استفاده كند بستگي به طهارت ويا خباثت افراد دارد.مثل چاقو كه هم استفاده مثبت دارد وهم منفي
علامه مجلسي رحمت الله عليه مي فرمايند : « بر حسب اقسام گوناگون سحر ، چگونگي تأثير آن نيز فرق مي كند .پس آن قسم كه از قبيل شعبده است كيفيتش نيز روشن است ؛ با حركات سريع دست ، از خطاي ديگران استفاده مي كنند . اما اينكه به وسيله جادو، حب و بغضي يا غم و ناراحتي در قلب كسي به وجود بيايد ؛ ظاهر اين است كه خداوند همان گونه كه در ادويه ، خواص دارويي قرار داده ؛ در اعمال ساحر يا اورادش نيز اين خاصيت را نهاده است . يا اينكه اجنه و شياطيني كه توسط ساحر به استخدام گرفته مي شوند موجب حب و بغض مي گردند. اما اينكه بعضي ادعا مي كنند ساحربا كمك سحرباران نازل مي كند يا ابرها را جمع مي نمايد ؛ ما قبول نداريم كه چنين چيزي ممكن باشد تا بتوان به وسيله جادو درعالم بالا تصرف نمود.»( ، بحارالانوار،ج6، ص38و39)
در مورد برخي امور تحقيق آسانتر است.
ارتباط با اجنه وشياطين كار سختي نبوده وبرخي با استفاده از اين امور توانسته اند به مسائلي دست يابند.مهمترين ابزار سحر نيز از قديم همين بوده واكنون نيز هست.هر چند اين ارتباط معمولا به مرگ يا كفر شخص مرتبط مي انجامد.
استفاده از برخي اوراد وطلسمات وهمچنين برخي مخالفتهايي كه باعث كفر مي شود مي تواند در جذب اجنه كافر موثر افتد.
به دليل اهميت اين مساله لازم است ابتدا توضيحي در مورد جن داده شود وبعد مساله كالبد شكافي شود.
انشا الله در فرصت بعدي اين بحث ادامه مي يابد

معمولا براي يادگيري سحر ازاموري استفاده مي شود
مواردي را كه بنده تحقيق كرده ام وتا كنون برايم مسلم شده است اين موارد است.هر چند در كتب مختلف موارد زيادي نقل شده ولي چون هنوز به نتيجه نرسيده ام از ذكر آن خودداري مي كنم
اموري مانند.
۱-استفاده از برخي اوراد
2-استفاده از جن (شياطين)برخي انسانها خصوصا زنان وكودكان(به دليل لطافت روحي آنها)
3-استفاده از امور فلكي ونجومي
4-استفاده از برخي مواد شيميايي وادويه
۵-استفاده از رياضتهاي طولاني
۶-استفاده از برخي كارهاي خلاف شرع(كه به دليل بد آموزي از بيان اين امر معذوريم)
۷-استفاده ازسحر كلام وتلقين
۸-استفاده ازبرخي طلسمات
و..
اما اينكه چگونه اين موارد تاثير مي كنند بايد گفت همه مواد وافعال در دنيا تاثير خاصي دارند.يقينا تاثيرات مثبت ومنفي كه در اشياء است را خداوند قرار داده اما اينكه كسي از مثبت يا منفي آن استفاده كند بستگي به طهارت ويا خباثت افراد دارد.مثل چاقو كه هم استفاده مثبت دارد وهم منفي
علامه مجلسي رحمت الله عليه مي فرمايند : « بر حسب اقسام گوناگون سحر ، چگونگي تأثير آن نيز فرق مي كند .پس آن قسم كه از قبيل شعبده است كيفيتش نيز روشن است ؛ با حركات سريع دست ، از خطاي ديگران استفاده مي كنند . اما اينكه به وسيله جادو، حب و بغضي يا غم و ناراحتي در قلب كسي به وجود بيايد ؛ ظاهر اين است كه خداوند همان گونه كه در ادويه ، خواص دارويي قرار داده ؛ در اعمال ساحر يا اورادش نيز اين خاصيت را نهاده است . يا اينكه اجنه و شياطيني كه توسط ساحر به استخدام گرفته مي شوند موجب حب و بغض مي گردند. اما اينكه بعضي ادعا مي كنند ساحربا كمك سحرباران نازل مي كند يا ابرها را جمع مي نمايد ؛ ما قبول نداريم كه چنين چيزي ممكن باشد تا بتوان به وسيله جادو درعالم بالا تصرف نمود.»( ، بحارالانوار،ج6، ص38و39)
در مورد برخي امور تحقيق آسانتر است.
ارتباط با اجنه وشياطين كار سختي نبوده وبرخي با استفاده از اين امور توانسته اند به مسائلي دست يابند.مهمترين ابزار سحر نيز از قديم همين بوده واكنون نيز هست.هر چند اين ارتباط معمولا به مرگ يا كفر شخص مرتبط مي انجامد.
استفاده از برخي اوراد وطلسمات وهمچنين برخي مخالفتهايي كه باعث كفر مي شود مي تواند در جذب اجنه كافر موثر افتد.
به دليل اهميت اين مساله لازم است ابتدا توضيحي در مورد جن داده شود وبعد مساله كالبد شكافي شود.
انشا الله در فرصت بعدي اين بحث ادامه مي يابد
معمولا براي يادگيري سحر ازاموري استفاده مي شود
مواردي را كه بنده تحقيق كرده ام وتا كنون برايم مسلم شده است اين موارد است.هر چند در كتب مختلف موارد زيادي نقل شده ولي چون هنوز به نتيجه نرسيده ام از ذكر آن خودداري مي كنم
اموري مانند.
۱-استفاده از برخي اوراد
2-استفاده از جن (شياطين)برخي انسانها خصوصا زنان وكودكان(به دليل لطافت روحي آنها)
3-استفاده از امور فلكي ونجومي
4-استفاده از برخي مواد شيميايي وادويه
۵-استفاده از رياضتهاي طولاني
۶-استفاده از برخي كارهاي خلاف شرع(كه به دليل بد آموزي از بيان اين امر معذوريم)
۷-استفاده ازسحر كلام وتلقين
۸-استفاده ازبرخي طلسمات
و..
اما اينكه چگونه اين موارد تاثير مي كنند بايد گفت همه مواد وافعال در دنيا تاثير خاصي دارند.يقينا تاثيرات مثبت ومنفي كه در اشياء است را خداوند قرار داده اما اينكه كسي از مثبت يا منفي آن استفاده كند بستگي به طهارت ويا خباثت افراد دارد.مثل چاقو كه هم استفاده مثبت دارد وهم منفي
علامه مجلسي رحمت الله عليه مي فرمايند : « بر حسب اقسام گوناگون سحر ، چگونگي تأثير آن نيز فرق مي كند .پس آن قسم كه از قبيل شعبده است كيفيتش نيز روشن است ؛ با حركات سريع دست ، از خطاي ديگران استفاده مي كنند . اما اينكه به وسيله جادو، حب و بغضي يا غم و ناراحتي در قلب كسي به وجود بيايد ؛ ظاهر اين است كه خداوند همان گونه كه در ادويه ، خواص دارويي قرار داده ؛ در اعمال ساحر يا اورادش نيز اين خاصيت را نهاده است . يا اينكه اجنه و شياطيني كه توسط ساحر به استخدام گرفته مي شوند موجب حب و بغض مي گردند. اما اينكه بعضي ادعا مي كنند ساحربا كمك سحرباران نازل مي كند يا ابرها را جمع مي نمايد ؛ ما قبول نداريم كه چنين چيزي ممكن باشد تا بتوان به وسيله جادو درعالم بالا تصرف نمود.»( ، بحارالانوار،ج6، ص38و39)
در مورد برخي امور تحقيق آسانتر است.
ارتباط با اجنه وشياطين كار سختي نبوده وبرخي با استفاده از اين امور توانسته اند به مسائلي دست يابند.مهمترين ابزار سحر نيز از قديم همين بوده واكنون نيز هست.هر چند اين ارتباط معمولا به مرگ يا كفر شخص مرتبط مي انجامد.
استفاده از برخي اوراد وطلسمات وهمچنين برخي مخالفتهايي كه باعث كفر مي شود مي تواند در جذب اجنه كافر موثر افتد.
به دليل اهميت اين مساله لازم است ابتدا توضيحي در مورد جن داده شود وبعد مساله كالبد شكافي شود.
انشا الله در فرصت بعدي اين بحث ادامه مي يابد
جن يكي از مخلوقات الهي است كه قبل از انسان آفريده شده است.به دليل نوع خلقت اين موجود بشر قابليت ديدن آنها را ندارد مگر اينكه به صورت انسان يا حيوان مجسم شوند.
خداوند در قران كريم در باره جن مطالبي فرموده است.
اول اينكه اين موجود قبل از خلقت آدم آفريده شده است.(«و الجانَّ خلقناه من قبل من نار السّموم ; (حجر ، 27) و جنيان را پيش تر از آتش گدازنده آفريديم .»
دوم اينكه از آتش آفريده شده اندكه در آيه قبل به آن اشاره شد
سوم اينكه مانند انسان مكلفند.وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسلِمُونَ وَ مِنَّا الْقَسِطونَ فَمَنْ أَسلَمَ فَأُولَئك تحَرَّوْا رَشداً(14جن)
(و اينكه ما نيز دو طايفه ايم بعضى از ما مسلمانند و بعضى منحرف پس ‍ هر كس تسليم خدا گردد راه رشد را پيش گرفته است )
دارای شعور واراده هستند.
وقابلیت انجام کارهای خارق العاده را دارند
------------------------------------------------------------
در قران موارد زيادي است كه اجنه كار خارق العاده انجام مي داده اند
مثلا در سوره نمل زماني كه حضرت سليمان خواست كسي تخت بلقيس را قبل از آمدنش بياورد جني گفت:قَالَ عِفْريتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ ﴿39﴾عفريتي از جن گفت من قبل از آنكه تو از مجلس خود بر خيزي آن را براي تو مي آورم ومن بر آن توانا وامينم .

شهید دکترچمران

 


زندگینامه شهید دكتر مصطفی چمران
چمران از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری به یادگار گذاشته و همیشه در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته است .

به گزارش گروه دفاع مقدس خبرگزاری « مهر» : دكتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران ، خیابان پانزده خرداد متولد شد. وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ سپس در دانشكده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانیك فارغ التحصیل شد. چمران یك سال به تدریس در دانشكده فنی پرداخت. وی در همه دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به آمریكا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان در كالیفرنیا ومعتبرترین دانشگاه آمریكا - بركلی - با ممتاز ترین درجه علمی موفق به اخذ مدرك دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسما گردید.

 فعالیتهای اجتماعی:
دكتر مصطفی چمران  از 15 سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت الله طالقانی، در مسجد هدایت، و در درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شركت می كرد و از اولین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت نفت شركت داشت . بعد از كودتای ننگین 28 مرداد و سقوط دولت دكتر مصدق در لوای یك گروه سیاسی  سخت ترین مبارزه ها و مسئولیتهای او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناك ترین مأموریتها را در سخت ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید.

چمران در آمریكا، با همكاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریكا را پایه ریزی كرد و از موسسین انجمن دانشجویان ایرانی در كالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در آمریكا به شمار می رفت كه به دلیل این فعالیتها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می شود. او پس از قیام خونین 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی (ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت ساز می زند و  به همراهی بعضی از دوستان مؤمن و همفكر ، رهسپار مصر می شود و مدت دو سال در زمان عبد الناصر سخت ترین دوره های چریكی و پارتیزانی را می آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته شده و فوراً مسئولیت تعلیم چریكی مبارزان ایرانی را بر عهده می گیرد .

وی به علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملی گرایی ورای اسلام ، گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده نمود كه جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقه مسلمین می شود، به جمال عبد الناصر اعتراض كرد . ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت كه جریا ن ناسیونالیسم عربی آنقدر قوی است كه نمی توان به راحتی با آن مقابله كرد . چمران نیز با تأسف تأكید می كند كه ما هنوز نمی دانیم كه بیشتر این تحریكات از ناحیه دشمن برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. از آن پس به چمران و یارانش اجازه داده می شود تا در مصر نظرات خود را بیان كنند.

حضور در لبنان:
بعد از وفات عبد الناصر، ایجاد پایگاه چریكی مستقل برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا می كند ، از این رو دكتر چمران رهسپار لبنان می شود تا چنین پایگاهی را ایجاد كند.

او به كمك امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، حركت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مبانی اسلامی پی ریزی می نماید . این سازمان درمیان توطئه ها و دشمنی های چپ و راست، با تكیه بر ایمان به خدا و با اسلحه شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده  كرده  ، در معركه های مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو می رود و در طوفانهای سهمناك سرنوشت، به استقبال شهادت می تازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبار ترین ستمگران روزگار، صهیونیزم اشغالگر و همدستان خونخوار آنها، راستگرایان فالانژ، به اهتزاز در می آورد.

چمران از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری  به یادگار گذاشته وهمیشه  در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته  است . شرح این مبارزات افتخار آمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاك شهدای لبنان، بر كف خیابانهای داغ و بر دامنه كوههای مرزی اسرائیل برای ابد ثبت گردیده است.

چمران و انقلاب اسلامی ایران:
دكتر چمران با پیروزی انقلاب اسلامی بعد از 21 سال هجرت، به وطن باز می گردد. همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می گذارد. خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می پردازد و همه تلاش خود را صرف تربیت اولین گروههای پاسداران انقلاب در سعد آباد می كند. سپس در شغل معاونت نخست وزیری ، روز و شب خود را به خطر می اندازد تا سریع تر مسأله كردستان را فیصله دهد .او در قضیه فراموش ناشدنی « پاوه » قدرت ایمان و اراده آهنین  و شجاعت و فدا كاری خود را  بر همگان ثابت می كند . 

پس از این جرایانات ، فرمان انقلابی امام خمینی (ره) صادر شد . فرماندهی كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهده دكتر چمران واگذار شد.

رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت در آمدند وبا تكیه بر همه تجارب انقلابی، ایمان، فداكاری، شجاعت، قدرت رهبری و برنامه ریزی دكتر چمران به  شكوهمند ترین قهرمانیها دست یافتند و  در عرض 15 روز همه شهر ها و راهها و مواضع استراتژیك كردستان را به تصرف درآوردند. بدین ترتیب كردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان كرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی شتافتند.

دكترمصطفی چمران بعد از این پیروزی بی نظیر و بازگشت به تهران از طرف بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، امام خمینی (ره)، به وزارت دفاع منصوب گردید. وی در پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش ، به یك سلسله برنامه های وسیع بنیادی  دست زد كه پاكسازی ارتش و پیاده كردن برنامه های اصلاحی از این قبیل است .

شهید  چمران در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی، بخصوص در ارتش، حداكثر سعی و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشته ارتش را تغییر دهد. وی در یكی از نیایشهای خود بعد ازانتخاب نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، اینسان خدا را شكر می گوید: « خدایا، مردم آنقدر به من محبت كرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند كه به راستی خجلم و آنقدر خود را كوچك می بینم كه نمیتوانم از عهده آن به در آیم. تو به من فرصت ده، توانایی ده تا بتوانم از عهده برایم و شایسته این همه مهر و محبت باشم.» 

چمران  سپس به نمایندگی حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت تا به طور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه نماید.

پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، دوران حماسه ساز و پرتلاش دیگری آغاز می شود . دكتر چمران در آن دوران  نمونه كامل ایثار، شجاعت و در عین فروتنی و كار مداوم و بدون سر و صدا و فقط برای رضای خدا بود . او بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهای ایران و یورش سریع آنها به شهر ها و روستا ها و مردم بی دفاع ، نتوانست آرام بگیرد و به خدمت امام امت رسید و با اجازه ایشان و به همراه مقام معظم رهبری ، آیت الله  خامنه ای كه در آن زمان  نماینده دیگر امام در شورای عالی دفاع و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بود ، به اهواز رفت. از آنجایی كه او همیشه خود را در گرداب خطر می افكند و هراسی از مرگ نداشت، از همان بدو ورود دست بكار شد و در شب اول حمله چریكی ای را علیه تانكهای دشمن كه تا چند كیلومتری شهر اهواز پیشروی كرده بودند، آغاز كرد.

مصطفی چمران گروهی از رزمندگان داوطلب را  به گردخود جمع كرد وبا تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگهای نامنظم را در اهواز تشكیل داد. این گروه كمكم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد. ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگهای نامنظم یكی از این برنامه ها بود، كه به كمك آن جاده های نظامی به سرعت و در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ های آب در كنار رود كارون و احداث یك كانال به طول حدود بیست كیلومتر و عرض یكصد متر در مدتی كوتاه ، آب كارون را به طرف تانكهای دشمن روانه ساخت، بطوری كه آنها مجبور شدند چند كیلومتری عقب نشینی كنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند.  این عمل فكر تسخیر اهواز را برای همیشه از سردشمنان به دور كرد .

یكی دیگر از كارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده این حركت و شیوه جنگ مردمی و هماهنگی كامل بین نیروهای موجود، تاكتیك تقریباً جدید جنگی بود. چیزی كه ابر قدرتها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه این هماهنگی در خرمشهر به وجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر  برود ولی به علت  خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد ولی چندین بار نیروهایی بین دویست تا یك هزار نفر را سازماندهی كرده و به خرمشهر فرستاد . آنان به كمك دیگر برادران خود توانستند در جنگی نا برابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدتها مقاومت كنند.

پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، رژیم بعث عراق  سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا رویای قادسیه را تكمیل كند و برای دومین بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانكهای حزب بعث  شهر را در محاصره گرفتند . روز سوم تعدادی از آنها توانستند به داخل شهر راه یابند. گزارش مهر همچنین می افزاید : دكتر چمران از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت بر آشفته بود، با فشار و تلاش خود ومقام معظم رهبری  ، ارتش را آماده ساخت كه برای اولین بار دست به یك حمله خطرناك وحماسه آفرین و نابرابر بزنند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازمان دهی كرد و با نظامی نو و شیوه ای جدید از جانب جاده اهواز سوسنگرد به دشمن یورش بردند.

شهید چمران پیشاپیش یارانش، به شوق كمك و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می شتافت كه در محاصره تانكهای دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند وخود را به حلقه محاصره دشمن انداخت؛ در این هنگام بود كه نبرد سختی در گرفت؛ نیروهای كماندوی دشمن از پشت تانكها به او حمله كردند و او نیز  در مصاف با دشمن متجاوز، از نقطه ای به نقطه دیگر و از سنگری به سنگردیگر می رفت. كماندوهای دشمن او را به زیر رگبار گلوله های خود گرفته بودند، تانكها به سوی او تیر اندازی می كردند و او شجاعانه و بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها سریع، چابك، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می داد.

در این درگیری همرزم  چمران به شهادت رسید و اویك تنه به نبرد خود ادامه می داد و به سوی دشمن حمله می برد.  تا آنكه در حین « رقصی چنین در میانه میدان» از دوقسمت پای  چپ زخمی شد. با پای زخمی بر یك كامیون عراقی حمله برد و به غنیمت گرفت .  او به كمك جوان چابك دیگری كه خود را به مهلكه رسانده بود به داخل كامیون نشست واز دایره محاصره خارج شد .

دكتر چمران با همان كامیون خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد. اما بیش از یك شب در بیمارستان نماند وبعد از آن به مقر ستاد جنگهای نا منظم رفت و دوباره با پای زخمی و دردمند به كار خود پرداخت. حتی در همان شبی كه در بیمارستان بستری بود، جلسه مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهید فلاحی، فرمانده لشگر92، شهید كلاهدوز، مسئولین سپاه و سرهنگ محمد سلیمی كه رئیس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نماینده امام در سپاه پاسداران (شهید محلاتی) در كنار تخت او در بیمارستان تشكیل شد .او در همان حال و همان شب پیشنهاد حمله به ارتفاعات الله اكبر را مطرح كرد.

شهید چمران به رغم اسرار و پیشنهاد مسئولین و دوستانش ، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگهای نا منظم و حركت به تهران برای معالجه نشد . تمام مدت را در همان ستاد گذراند،  در كنار بسترش و در مقابلش نقشه های نظامی منطقه، مقدار پیشروی دشمن و حركت نیروهای خودی نصب شده بود و او كه قدرت و یارای به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها می نگریست و مرتب طرحهای جالب و پیشنهاد های سازنده در زمینه های مختلف نظامی، مهندسی و حتی فرهنگی ارائه می داد.

چمران پس از زخمی شدن، اولین بار برای دیدار با امام امت و بیان گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسید و حوادثی را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عملیات و پیشنهادهای خود را ارائه داد. حضرت امام (ره) نیز پدرانه و با ملاطفت خاصی  رهنمودهای لازم را ارائه می داد.

دكتر چمران از سكون و عدم تحركی كه در جبهه ها وجود داشت دائماً رنج می برد و تلاش می كرد كه باارائه پیشنهادها و برنامه های ابتكاری حركتی بوجود آورد. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه های الله اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزدیكی مرز است رسانده تا ارتباطات شمالی و جنوبی نیروهای عراقی و مرز پیوسته آنان قطع شود. به گزارش مهر بالاخره در سی و یكم اردیبهشت ماه 1360، با یك حمله هماهنگ و برق آسا ارتفاعات الله اكبر فتح شد كه پس از پیروزی سوسنگرد بزرگ ترین پیروزی تا آن زمان بود.

شهید چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمره اولین كسانی بود كه پا به ارتفاعات الله اكبر گذاشت؛ در حالی كه دشمن  هنوز در نقاطی مقاومت می كرد او و فرمانده شجاعش ایرج رستمی، دو روز بعد با تعدادی از یاران خود توانستند با فدا كاری و قدرت تمام تپه های شحیطیه (شاهسوند) را به تصرف در درآورند .

پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، چمران  اصرار داشت نیروهای ایرانی هرچه زودتر، قبل از این كه دشمن بتواند استحكاماتی برای خود ایجاد كند، بسوی بستان سرازیر شوند كه این كار عملی نشد و خود او طرح تسخیر دهلاویه را با ایثار و گذشت و فداكاری رزمندگان جان بر كف ستاد جنگهای نا منظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت.

شهادت :
در سی ام خرداد ماه 1360 یعنی یك ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، چمران در جلسه فوق العاده شورای عالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت الله اشراقی شركت و از عدم تحرك و سكون نیروهاانتقاد كرد و پیشنهاد های نظامی خود را از جمله حمله به بستان را ارائه داد. این آخرین جلسه شورای عالی دفاع بود كه  در آن شركت داشت و فردای آن روز، روز غم انگیز و بسیار سخت و هولناكی بود.

 در سحر گاه سی و یكم خرداد 1360 ، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكتر چمران بشدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. شهید چمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند . در لحظه حركت، یكی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: « همانند روز عاشورا كه یكایك یاران حسین (ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او(رستمی) هم به شهادت رسید و اینك خود او آماده حركت به جبهه است.»

بطرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات كرد. برای آخرین بار همدیگر را دیدند وبه حركت ادامه دادند تا اینكه به قربانگاه رسیدند .

چمران  همه رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع كرد، شهادت فرمانده شان را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پر نور و چهره ای نورانی و دلی مالا مال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگرخدا ما را هم دوست داشته باشد، می برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را نیز دوست دارد و به سوی خود فرا خواند. چمران در آن منطقه در حین سركشی به مناطق و خطوط مقدم  بر اثر اثابت تركش خمپاره های دشمن به شهادت رسید .

 

وصيتنامه ای از سردار رشيد اسلام شهيد دكتر مصطفی چمران خطاب به امام موسی صدر

 

 


اشاره
متنی كه در زير می خوانيد، وصيتنامه ای از سردار رشيد اسلام، شهيد دكتر مصطفی چمران است كه خطاب به امام موسی صدر نگاشته شده است. اين وصيتنامه در ۲۹ خرداد سال ۱۳۵۵ تنظيم گرديد يعنی در سياه ترين روزهای جنگ داخلی لبنان، كه از يكسو نيروهای فلسطينی و احزاب چپ لبنان با سوريه درگير شده بودند؛ و از سوی ديگر احزاب دست راستی و در رأس آنها فالانژيستها، با سوءاستفاده از غفلت جبهه ملی و اسلامی لبنان، مناطق آنان را مورد هجوم قرار داده بودند. در چنين روزهايی كه از آنها به عنوان دومين دوره جنگ داخلی نام برده می شود، امام صدر به دكتر چمران مأموريت داد تا برای سازماندهی مقاومت شيعيان، راهی شهرك نبعه گردد. و اين وصيتنامه قبل از عزيمت تنظيم گرديد.

 

 


اما سير اين وصيتنامه خود داستانی دارد كه اينك بدان می پردازيم:
كاشف اين وصيتنامه، دانشمند محترم و كارشناس كهنه كار مسائل سياسی خاورميانه، جناب آقای محمد علی مهتدی است. اين برادر عزيز از دوستان دردمند و قديمی امام صدر است، و سالها مسئوليت دفتر صدا و سيمای جمهوری اسلامی را در بيروت بر عهده داشته است. از جمله در سال۱۳۶۱، كه اسرائيل به لبنان حمله نمود و تا دروازه های بيروت پيش آمد. آقای مهتدی تعريف می كرد كه در روزهای آغازين جنگ، با همكاران خود برای تهيه گزارش به جنوب رفتند. طبعاً به شهر صور و مؤسسه صنعتی جبل عامل نيز سر زده بودند. ساختمان مدرسه در اثر اصابت بمب و خمپاره آسيب ديده بود. يكی از اتاقهای آسيب ديده، اتاق قديمی دكتر چمران بود. همان اتاقی كه ساعتها گفتگوی آقای مهتدی و دكتر چمران را پيرامون مسائل لبنان، خاورميانه، انقلاب اسلامی ايران و …، نظاره كرده بود. كاغذها، دفاتر و پرونده های زيادی بر روی زمين پخش شده بودند. در همان حالی كه فيلمبرداران به كار خود مشغول بودند، آقای مهتدی نيز كاغذها را بررسی می كرد. و در ميان كاغذها به وصيتنامه مورد نظر برخورد نمود. مطالعه وصيتنامه ايشان را منقلب نمود. همانگونه كه همكاران لبناني، و در انتهای آن روز خانواده آقای مهتدی و ميهمان آن روزشان خانم فاطمه نواب صفوی را نيز متأثر نمود.
بدنبال بازگشت آقای مهتدی، وصيتنامه تحويل بنياد شهيد چمران گرديد. اما متأسفانه سالها بدون استفاده در آرشيو آن باقی ماند! تا اينكه يكی از همكاران با ذوق آقای سيد مهدی شجاعی، آن را مجدداً در آرشيو بنياد كشف نمود . وصيتنامه مورد نظر با اجازه بنياد تنسيخ، و نهايتاً در شماره تير ماه سال ۱۳۷۶ مجله "نيستان" چاپ گرديد.
آنچه در زير می خوانيد، عيناً از مجله نيستان نقل شده است. البته آقای مهتدی اعتقاد دارند، متن اصلی وصيتنامه، از متن چاپ شده آن كاملتر می باشد.

 

 

 


وصيت می كنم …

وصيت می كنم به كسی كه او را بيش از حد دوست می دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسی صدر! كسی كه او را مظهر علی می دانم! او را وارث حسين می خوانم! كسی كه رمز طایفه شيعه، و افتخار آن، و نماينده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختي، حق طلبی و بالأخره شهادت است! آری به امام موسی وصيت می كنم …

برای مرگ آماده شده ام و اين امری است طبيعی كه مدتهاست با آن آشنا شده ام. ولی برای اولين بار وصيت می كنم. خوشحالم كه در چنين راهی به شهادت می رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علایق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم.
از اينكه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتی سخت دست به گريبان بوده ام، متأسف نيستم. از اينكه آمريكا را ترك گفتم، از اينكه دنيای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم، از اينكه دنيای علم را فراموش كردم، از اينكه از همه زيبائيها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نيستم … از آن دنيای مادی و راحت طلبی گذشتم و به دنيای درد، محروميت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهايی قدم گذاشتم. با محروميت همنشين شدم. با دردمندان و شكسته دلان هم آواز گشتم. از دنيای سرمايه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم. با تمام اين احوال متأسف نيستم …

تو ای محبوب من، دنيايی جديد به من گشودی كه خدای بزرگ مرا بهتر و بيشتر آزمايش كند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرتهای بی نظير انسانی خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زير پا بگذارم و ارزشهای الهی را به همگان عرضه كنم، تا راهی جديد و قوی و الهی بنمايانم، تا مظهر باشم، تا عشق شوم، تا نور گردم، از وجود خود جدا شوم و در اجتماع حل گردم، تا ديگر خود را نبينم و خود را نخواهم، جز محبوب كسی را نبينم، جز عشق و فداكاری طريقی نگزينم، تا با مرگ آشنا و دوست گردم و از تمام قيد و بندهی مادی آزاد شوم…

تو ای محبوب من رمز طايفه اي، و درد و رنج هزار و چهار صد ساله را به دوش می كشی، اتهام و تهمت و هجوم و نفرين و ناسزای هزار و چهار صد سال را همچنان تحمل می كني، كينه های گذشته و دشمنی های تاريخی و حقد و حسدهای جهانسوز را بر جان می پذيري، تو فداكاری می کنی، تو از همه چيز خود می گذری، تو حيات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسانها می كنی، و دشمنانت در عوض دشنام می دهند و خيانت می كنند، به تو تهمتهای دروغ می زنند و مردم جاهل را بر تو می شورانند، و تو ای امام لحظه ای از حق منحرف نمی شوی و عمل به مثل انجام نمی دهی و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوی حقيقت و كمال و قدم بر می داری، از اين نظر تو نماينده علی (ع) و وارث حسيني… و من افتخار می كنم كه در ركابت مبارزه می كنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت می نوشم…

ای محبوب من، آخر تو مرا نشناختي! زيرا حجب و حيا مانع آن بود كه من خود را به تو بنمايانم، يا از عشق سخن برانم يا از سوز درونی خود بازگو كنم… اما من، منی كه وصيت می كنم، منی كه تو را دوست می دارم… آدم ساده ای نيستم!… من خدای عشق و پرستشم، من نماينده حق و مظهر فداكاری و گذشت و تواضع و فعاليت و مبارزه ام، آتشفشان درون من كافيست كه هر دنيایی را بسوزاند، آتش عشق من به حدی است كه قادر است هر دل سنگی را آب كند، فداكاری من به اندازه ای است كه كمتر كسی در زندگی به آن درجه رسيده است …

به سه خصلت ممتاز شده ام:

۱. عشق كه از سخنم و نگاهم و دستم و حركاتم و حيات و مماتم می بارد. در آتش عشق می سوزم و هدف حيات را جز عشق نمی شناسم. در زندگی جز عشق نمی خواهم، و جز به عشق زنده نيستم.
۲. فقر كه از قيد همه چيز آزاد و بی نيازم. و اگر آسمان و زمين را به من ارزانی كنند، تأثيری در من نمی كند.
۳. تنهایی كه مرا به عرفان اتصال می دهد. مرا با محروميت آشنا می كند. كسی كه محتاج عشق است، در دنيای تنهایی با محروميتِ عشق می سوزد. جز خدا كسی نمی تواند انيس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشكهای او را پاك نخواهند كرد. جز كوههای بلند راز و نيازهای او را نخواهند شنيد و جز مرغ سحر ناله های صبحگاه او را حس نخواهند كرد. به دنبال انسانی می گردد تا او را بپرستد يا به او عشق بورزد. ولی هر چه بيشتر می گردد، كمتر می يابد …

كسی كه وصيت می كند آدم ساده ای نيست. بزرگترين مقامات علمی را گذرانده، سردی و گرمی روزگار را چشيده، از زيباترين و شديدترين عشقها برخوردار شده، از درخت لذات زندگی ميوه چيده، از هر چه زيبا و دوست داشتنی است برخوردار شده، و در اوج كمال و دارایی همه چيز خود را رها كرده و به خاطر هدفی مقدس، زندگی دردآلود و اشكبار و شهادت را قبول كرده است.

آری ای محبوب من، يك چنين كسی با تو وصيت می كند …
وصيت من درباره مال و منال نيست. زيرا می دانی كه چيزی ندارم، و آنچه دارم متعلق به تو و حركت و مؤسسه است. از آنچه به دست من رسيده، به خاطر احتياجات شخصی چيزی بر نداشته ام. جز زندگی درويشانه چيزی نخواسته ام. حتی زن و بچه ها و پدر و مادر نيز از من چيزی دريافت نكرده اند. آنجا كه سر تا پای وجودم برای تو و حركت باشد، معلوم است كه مايملك من نيز متعلق به تو است.
وصيت من درباره قرض و دين نيست. مديون كسی نيستم، در حالی كه به ديگران زياد قرض داده ام.
به كسی بدی نكرده ام. در زندگی خود جز محبت، فداكاري، تواضع و احترام نبوده ام. از اين نظر نيز به كسی مديون نيستم …
آری وصيت من درباره اين چيزها نيست …

وصيت من درباره عشق و حيات و وظيفه است …
احساس می كنم كه آفتاب عمرم به لب بام رسيده است و ديگر فرصتی ندارم كه به تو سفارش كنم. وصيت می كنم، وقتی كه جانم را بر كف دستم گذاشته ام، و انتظار دارم هر لحظه با اين دنيا وداع كنم و ديگر تو را نبينم….
تو را دوست می دارم و اين دوستی بابت احتياج و يا تجارت نيست. در اين دنيا به كسی احتياج ندارم. حتی گاهگاهی از خدای بزرگ نيز احساس بی نيازی می كنم … از او چيزی نمی طلبم و احساس احتياج نمی كنم. چيزی نمی خواهم، گله ای نمی كنم و آرزوئی ندارم. عشق من به خاطر آن است كه تو شايسته عشق و محبتي، و من عشق به تو را قسمتی از عشق به خدا می دانم. همچنانكه خدای را می پرستم و عشق می ورزم، به تو نيز كه نماينده او در زمينی عشق می ورزم. و اين عشق ورزيدن همچون نفس كشيدن برای من طبيعی است …
عشق هدف حيات و محرك زندگی من است. زيباتر از عشق چيزی نديده ام و بالاتر از عشق چيزی نخواسته ام. عشق است كه روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می كند، مرا از خودخواهی وخودبينی می رهاند، دنيای ديگری حس می كنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطيف و قلبی حساس و ديده ای زيبابين پيدا می كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربايند و از اين عالم به دنيای ديگری می برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است …

به خاطر عشق است كه فداكاری می كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد ديگری را می يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا می بينم و زيبائی را می پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حيات و هستی خود را تقديمش می كنم …

می دانم كه در اين دنيا به عده زيادی محبت كرده ام، حتی عشق ورزيده ام، ولی جواب بدی ديده ام. عشق را به ضعف تعبير می كنند و به قول خودشان زرنگی كرده از محبت سوءاستفاده می نمايند! اما اين بی خبران نمی دانند كه از چه نعمت بزرگی كه عشق و محبت است، محرومند. نمی دانند كه بزرگترين ابعاد زندگی را درك نكرده اند. نمی دانند كه زرنگی آنها جز افلاس و بدبختی و مذلت چيزی نيست …

و من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم كه محبت خويش را از كسی دريغ كنم. حتی اگر آن كس محبت مرا درك نكند و به خيال خود سؤاستفاده نمايد. من بزرگتر از آنم كه به خاطر پاداش محبت كنم، يا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم. اين لذت بزرگترين پاداشی است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آيد …

می دانم كه تو هم ای محبوب من، در دريای عشق شنا می كني. انسانها را دوست می داري. به همه بی دريغ محبت می كني. و چه زيادند آنها كه از اين محبت سوءاستفاده می كنند. حتی تو را به تمسخر می گيرند و به خيال خود تو را گول ميزنند … تو اينها را می دانی ولی در روش خود كوچكترين تغييری نمی دهی … زيرا مقام تو بزرگتر از آن است كه تحت تأثير ديگران عشق بورزی و محبت كني. عشق تو فطری است. همچون آفتاب بر همه جا می تابی و همچون باران برچمن و شوره زار می باری و تحت تأثير انعكاس سنگدلان قرار نمی گيری …

درود آتشين من به روح بلند تو باد كه از محدوده تنگ و باريك خودبينی و خودخواهی بيرون است و جولانگاهش عظمت آسمانها و اسماء مقدس خداست.

عشق سوزان من فدای عشقت باد، كه بزرگترين و زيباترين مشخصه وجود توست، و ارزنده ترين چيزی است كه مرا جذب تو كرده است، و مقدس ترين خصيصه ای است كه در ميزان الهی به حساب می آيد …

 

 



شهید محمد رضا موحد دانش

ای خواهران حجاب و عصمت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید ،
و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگی و مبارزه کنید .



یـــاران چـه غــریـبـانـه رفـتـنـد ... !


زندگینامه شهید دكتر مصطفی چمران

چمران از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری به یادگار گذاشته و همیشه در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته است .

به گزارش گروه دفاع مقدس خبرگزاری « مهر» : دكتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران ، خیابان پانزده خرداد متولد شد. وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ سپس در دانشكده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانیك فارغ التحصیل شد. چمران یك سال به تدریس در دانشكده فنی پرداخت. وی در همه دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به آمریكا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان در كالیفرنیا ومعتبرترین دانشگاه آمریكا - بركلی - با ممتاز ترین درجه علمی موفق به اخذ مدرك دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسما گردید.

 فعالیتهای اجتماعی:
دكتر مصطفی چمران  از 15 سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت الله طالقانی، در مسجد هدایت، و در درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شركت می كرد و از اولین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت نفت شركت داشت . بعد از كودتای ننگین 28 مرداد و سقوط دولت دكتر مصدق در لوای یك گروه سیاسی  سخت ترین مبارزه ها و مسئولیتهای او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناك ترین مأموریتها را در سخت ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید.

چمران در آمریكا، با همكاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریكا را پایه ریزی كرد و از موسسین انجمن دانشجویان ایرانی در كالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در آمریكا به شمار می رفت كه به دلیل این فعالیتها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می شود. او پس از قیام خونین 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی (ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت ساز می زند و  به همراهی بعضی از دوستان مؤمن و همفكر ، رهسپار مصر می شود و مدت دو سال در زمان عبد الناصر سخت ترین دوره های چریكی و پارتیزانی را می آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته شده و فوراً مسئولیت تعلیم چریكی مبارزان ایرانی را بر عهده می گیرد .

وی به علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملی گرایی ورای اسلام ، گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده نمود كه جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقه مسلمین می شود، به جمال عبد الناصر اعتراض كرد . ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت كه جریا ن ناسیونالیسم عربی آنقدر قوی است كه نمی توان به راحتی با آن مقابله كرد . چمران نیز با تأسف تأكید می كند كه ما هنوز نمی دانیم كه بیشتر این تحریكات از ناحیه دشمن برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. از آن پس به چمران و یارانش اجازه داده می شود تا در مصر نظرات خود را بیان كنند.

حضور در لبنان:
بعد از وفات عبد الناصر، ایجاد پایگاه چریكی مستقل برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا می كند ، از این رو دكتر چمران رهسپار لبنان می شود تا چنین پایگاهی را ایجاد كند.

او به كمك امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، حركت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مبانی اسلامی پی ریزی می نماید . این سازمان درمیان توطئه ها و دشمنی های چپ و راست، با تكیه بر ایمان به خدا و با اسلحه شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده  كرده  ، در معركه های مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو می رود و در طوفانهای سهمناك سرنوشت، به استقبال شهادت می تازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبار ترین ستمگران روزگار، صهیونیزم اشغالگر و همدستان خونخوار آنها، راستگرایان فالانژ، به اهتزاز در می آورد.

چمران از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری  به یادگار گذاشته وهمیشه  در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته  است . شرح این مبارزات افتخار آمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاك شهدای لبنان، بر كف خیابانهای داغ و بر دامنه كوههای مرزی اسرائیل برای ابد ثبت گردیده است.

چمران و انقلاب اسلامی ایران:
دكتر چمران با پیروزی انقلاب اسلامی بعد از 21 سال هجرت، به وطن باز می گردد. همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می گذارد. خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می پردازد و همه تلاش خود را صرف تربیت اولین گروههای پاسداران انقلاب در سعد آباد می كند. سپس در شغل معاونت نخست وزیری ، روز و شب خود را به خطر می اندازد تا سریع تر مسأله كردستان را فیصله دهد .او در قضیه فراموش ناشدنی « پاوه » قدرت ایمان و اراده آهنین  و شجاعت و فدا كاری خود را  بر همگان ثابت می كند . 

پس از این جرایانات ، فرمان انقلابی امام خمینی (ره) صادر شد . فرماندهی كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهده دكتر چمران واگذار شد.

رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت در آمدند وبا تكیه بر همه تجارب انقلابی، ایمان، فداكاری، شجاعت، قدرت رهبری و برنامه ریزی دكتر چمران به  شكوهمند ترین قهرمانیها دست یافتند و  در عرض 15 روز همه شهر ها و راهها و مواضع استراتژیك كردستان را به تصرف درآوردند. بدین ترتیب كردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان كرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی شتافتند.

دكترمصطفی چمران بعد از این پیروزی بی نظیر و بازگشت به تهران از طرف بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، امام خمینی (ره)، به وزارت دفاع منصوب گردید. وی در پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش ، به یك سلسله برنامه های وسیع بنیادی  دست زد كه پاكسازی ارتش و پیاده كردن برنامه های اصلاحی از این قبیل است .

شهید  چمران در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی، بخصوص در ارتش، حداكثر سعی و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشته ارتش را تغییر دهد. وی در یكی از نیایشهای خود بعد ازانتخاب نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، اینسان خدا را شكر می گوید: « خدایا، مردم آنقدر به من محبت كرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند كه به راستی خجلم و آنقدر خود را كوچك می بینم كه نمیتوانم از عهده آن به در آیم. تو به من فرصت ده، توانایی ده تا بتوانم از عهده برایم و شایسته این همه مهر و محبت باشم.» 

چمران  سپس به نمایندگی حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت تا به طور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه نماید.

پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، دوران حماسه ساز و پرتلاش دیگری آغاز می شود . دكتر چمران در آن دوران  نمونه كامل ایثار، شجاعت و در عین فروتنی و كار مداوم و بدون سر و صدا و فقط برای رضای خدا بود . او بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهای ایران و یورش سریع آنها به شهر ها و روستا ها و مردم بی دفاع ، نتوانست آرام بگیرد و به خدمت امام امت رسید و با اجازه ایشان و به همراه مقام معظم رهبری ، آیت الله  خامنه ای كه در آن زمان  نماینده دیگر امام در شورای عالی دفاع و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بود ، به اهواز رفت. از آنجایی كه او همیشه خود را در گرداب خطر می افكند و هراسی از مرگ نداشت، از همان بدو ورود دست بكار شد و در شب اول حمله چریكی ای را علیه تانكهای دشمن كه تا چند كیلومتری شهر اهواز پیشروی كرده بودند، آغاز كرد.

مصطفی چمران گروهی از رزمندگان داوطلب را  به گردخود جمع كرد وبا تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگهای نامنظم را در اهواز تشكیل داد. این گروه كمكم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد. ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگهای نامنظم یكی از این برنامه ها بود، كه به كمك آن جاده های نظامی به سرعت و در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ های آب در كنار رود كارون و احداث یك كانال به طول حدود بیست كیلومتر و عرض یكصد متر در مدتی كوتاه ، آب كارون را به طرف تانكهای دشمن روانه ساخت، بطوری كه آنها مجبور شدند چند كیلومتری عقب نشینی كنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند.  این عمل فكر تسخیر اهواز را برای همیشه از سردشمنان به دور كرد .

یكی دیگر از كارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده این حركت و شیوه جنگ مردمی و هماهنگی كامل بین نیروهای موجود، تاكتیك تقریباً جدید جنگی بود. چیزی كه ابر قدرتها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه این هماهنگی در خرمشهر به وجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر  برود ولی به علت  خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد ولی چندین بار نیروهایی بین دویست تا یك هزار نفر را سازماندهی كرده و به خرمشهر فرستاد . آنان به كمك دیگر برادران خود توانستند در جنگی نا برابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدتها مقاومت كنند.

پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، رژیم بعث عراق  سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا رویای قادسیه را تكمیل كند و برای دومین بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانكهای حزب بعث  شهر را در محاصره گرفتند . روز سوم تعدادی از آنها توانستند به داخل شهر راه یابند. گزارش مهر همچنین می افزاید : دكتر چمران از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت بر آشفته بود، با فشار و تلاش خود ومقام معظم رهبری  ، ارتش را آماده ساخت كه برای اولین بار دست به یك حمله خطرناك وحماسه آفرین و نابرابر بزنند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازمان دهی كرد و با نظامی نو و شیوه ای جدید از جانب جاده اهواز سوسنگرد به دشمن یورش بردند.

شهید چمران پیشاپیش یارانش، به شوق كمك و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می شتافت كه در محاصره تانكهای دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند وخود را به حلقه محاصره دشمن انداخت؛ در این هنگام بود كه نبرد سختی در گرفت؛ نیروهای كماندوی دشمن از پشت تانكها به او حمله كردند و او نیز  در مصاف با دشمن متجاوز، از نقطه ای به نقطه دیگر و از سنگری به سنگردیگر می رفت. كماندوهای دشمن او را به زیر رگبار گلوله های خود گرفته بودند، تانكها به سوی او تیر اندازی می كردند و او شجاعانه و بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها سریع، چابك، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می داد.

در این درگیری همرزم  چمران به شهادت رسید و اویك تنه به نبرد خود ادامه می داد و به سوی دشمن حمله می برد.  تا آنكه در حین « رقصی چنین در میانه میدان» از دوقسمت پای  چپ زخمی شد. با پای زخمی بر یك كامیون عراقی حمله برد و به غنیمت گرفت .  او به كمك جوان چابك دیگری كه خود را به مهلكه رسانده بود به داخل كامیون نشست واز دایره محاصره خارج شد .

دكتر چمران با همان كامیون خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد. اما بیش از یك شب در بیمارستان نماند وبعد از آن به مقر ستاد جنگهای نا منظم رفت و دوباره با پای زخمی و دردمند به كار خود پرداخت. حتی در همان شبی كه در بیمارستان بستری بود، جلسه مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهید فلاحی، فرمانده لشگر92، شهید كلاهدوز، مسئولین سپاه و سرهنگ محمد سلیمی كه رئیس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نماینده امام در سپاه پاسداران (شهید محلاتی) در كنار تخت او در بیمارستان تشكیل شد .او در همان حال و همان شب پیشنهاد حمله به ارتفاعات الله اكبر را مطرح كرد.

شهید چمران به رغم اسرار و پیشنهاد مسئولین و دوستانش ، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگهای نا منظم و حركت به تهران برای معالجه نشد . تمام مدت را در همان ستاد گذراند،  در كنار بسترش و در مقابلش نقشه های نظامی منطقه، مقدار پیشروی دشمن و حركت نیروهای خودی نصب شده بود و او كه قدرت و یارای به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها می نگریست و مرتب طرحهای جالب و پیشنهاد های سازنده در زمینه های مختلف نظامی، مهندسی و حتی فرهنگی ارائه می داد.

چمران پس از زخمی شدن، اولین بار برای دیدار با امام امت و بیان گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسید و حوادثی را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عملیات و پیشنهادهای خود را ارائه داد. حضرت امام (ره) نیز پدرانه و با ملاطفت خاصی  رهنمودهای لازم را ارائه می داد.

دكتر چمران از سكون و عدم تحركی كه در جبهه ها وجود داشت دائماً رنج می برد و تلاش می كرد كه باارائه پیشنهادها و برنامه های ابتكاری حركتی بوجود آورد. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه های الله اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزدیكی مرز است رسانده تا ارتباطات شمالی و جنوبی نیروهای عراقی و مرز پیوسته آنان قطع شود. به گزارش مهر بالاخره در سی و یكم اردیبهشت ماه 1360، با یك حمله هماهنگ و برق آسا ارتفاعات الله اكبر فتح شد كه پس از پیروزی سوسنگرد بزرگ ترین پیروزی تا آن زمان بود.

شهید چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمره اولین كسانی بود كه پا به ارتفاعات الله اكبر گذاشت؛ در حالی كه دشمن  هنوز در نقاطی مقاومت می كرد او و فرمانده شجاعش ایرج رستمی، دو روز بعد با تعدادی از یاران خود توانستند با فدا كاری و قدرت تمام تپه های شحیطیه (شاهسوند) را به تصرف در درآورند .

پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، چمران  اصرار داشت نیروهای ایرانی هرچه زودتر، قبل از این كه دشمن بتواند استحكاماتی برای خود ایجاد كند، بسوی بستان سرازیر شوند كه این كار عملی نشد و خود او طرح تسخیر دهلاویه را با ایثار و گذشت و فداكاری رزمندگان جان بر كف ستاد جنگهای نا منظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت.

شهادت :
در سی ام خرداد ماه 1360 یعنی یك ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، چمران در جلسه فوق العاده شورای عالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت الله اشراقی شركت و از عدم تحرك و سكون نیروهاانتقاد كرد و پیشنهاد های نظامی خود را از جمله حمله به بستان را ارائه داد. این آخرین جلسه شورای عالی دفاع بود كه  در آن شركت داشت و فردای آن روز، روز غم انگیز و بسیار سخت و هولناكی بود.

 در سحر گاه سی و یكم خرداد 1360 ، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكتر چمران بشدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. شهید چمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند . در لحظه حركت، یكی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: « همانند روز عاشورا كه یكایك یاران حسین (ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او(رستمی) هم به شهادت رسید و اینك خود او آماده حركت به جبهه است.»

بطرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات كرد. برای آخرین بار همدیگر را دیدند وبه حركت ادامه دادند تا اینكه به قربانگاه رسیدند .

چمران  همه رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع كرد، شهادت فرمانده شان را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پر نور و چهره ای نورانی و دلی مالا مال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگرخدا ما را هم دوست داشته باشد، می برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را نیز دوست دارد و به سوی خود فرا خواند. چمران در آن منطقه در حین سركشی به مناطق و خطوط مقدم  بر اثر اثابت تركش خمپاره های دشمن به شهادت رسید .

دکترشریعتی

 

سخنان دکتر علی شریعتی

 

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست

روزگار

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوبار می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

(حسین پناهی)


سایه

در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد

در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است!

 


دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

  دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

  این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

  باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

 فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

 شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

 توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

 توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

 توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

 در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

 برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

 بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

 سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

 اما بگذار به سن تو برسند!

 بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 غریب است دوست داشتن.

 و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

 وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

 و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

 به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

 تقصیر از ما نیست؛

 تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

 

نویسندشو نمیدونم کیه. ولی دلمو تکون داد


پرسش

با جسارت وجود خدا را به پرسش بگیر؛

 چرا که اگر خدایی باشد،

 باید خرد را بیش از ترس کورکورانه ارج نهد.




خواب

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم

 که سالها به اجبار خواهیم خفت 


بردگي

و ناگهان ديدم در کنار فرعون ها و قارون ها که به بردگيمان

 مي خريدند و به بيگاريمان مي کشيدند، ديگراني نيز به نام

 جانشينان پيامبران سرکشيدند، روحانيان رسمي.

آري اين چنين بود برادر - دکتر علي شريعتي


نان

زندگی چيست ؟

 نان . آزادی . فرهنگ . ايمان و دوست داشتن .


زن

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

 ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

 مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

 و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

 در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

 او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

 او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

 او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است

(منبع اين مطلب مشخص نيست)


مسجد و کفش

ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم

 تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم

 


پاک ماندن

با همه چيز درآميز و با هيچ چيز آميخته مشو

 که در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش


انسان‌ها

دکتر علی شريعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

 

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

 

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

 

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


پدر ، مادر ، ما متهمیم

پدرمومن من ... مادر مقدس من ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان  خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را... 

بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

 


امید داشته باشیم. هنوز خدا رو داریم.

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست

 او جانشين همه نداشتنهاست

 نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است

 اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

 و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

 تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی

 ای پناهگاه ابدی

 تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی

نه بزرگ!

 خدایا میدانم که اسلام پیامبر تو با نه آغاز شد

«لا اله الا الله»

مرا ای فرستاده محمد

به اسلام آری بی ایمان گردان

 

هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ،

 ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده

  و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد !

ای کسی که می گویی « غنا» حرام  است ،

 اصلا تو می فهمی  « غنا » چیست ؟

 

خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد

دیگران ابراز انزجار می کند که

 در خودش وجود دارد

 

حتما" ادامه مطلب رو بخونید.


آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،

 

زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.

*******************************************

فهمیدن و نفهمیدن

تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،

 آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!

مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟

 پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.

امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

 

بر سه چیز تکیه نکن

غرور، دروغ و عشق

آدم با غرور می تازد

با دروغ می بازد

 و با عشق می میرد

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند

 پرهایش سفید می ماند

ولی قلبش سیاه میشود

 دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست

 اسراف محبت است

دعا

 

خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

 و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد

هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...

 اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....

 اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...

اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...

اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...

اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.

(لئو بو سکا لیا)

بد گویی

هر که بد ما به خلق گوید

ما چهره زغم نمی خراشیم

ما خوب از او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم

خیانت

شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ...

 خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !

خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...

 خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد!

آنروز ..

 

تازه فهمیدم ..

 

در چه بلندایی آشیانه داشتم...

 

 وقتی از چشمهایت افتادم...

 

هنوز دست و پای دلم درد می کند ..

 

چقدر شکستن سخت است ...

 

وقتی تو داری نگاه می کنی

 

مهدی صفی یاری

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

                 گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛

                 گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛

                 وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛

                 طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم ...

********************************************************

پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!

                                      آری، اگر بسیار، اگر کم فرق دارند

شادم تصور می کنی وقتی ندانی

                                           لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس می گردم طواف خانه ات را

                                            دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان

                                       با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشته عشقت نظر کن

                                      پروانه های مرده با هم فرق دارند!

فاضل نظری

 

نرگس آتش پرست

 

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت

                           با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر

                             داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت

زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر

                              مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت

در تمام سالهای رفته برما روزگار

                                   مهربانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها

                               گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

فاضل نظری

************************************************************

پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی

                                        شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که احساس می کردم

                                        در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم

                                        هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت

                                  از شانه ام می چیده است هر روز شب بویی

نام تو را می کند روی میزها هر وقت

                                             در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است

                                          بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم

                                       اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آینه خیلی هم نباید راستگو باشد

                                       من مایه رنج تو هستم، راست می گویی

 فاضل نظری

آنقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر بروی شادم

اگر بمانی شادتر

تو را شاد تر می خواهم

با من یا بی من

بی من اما

شادتر اگر باشی

کمی

- فقط کمی -

ناشادم

  و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

خواستن تو تنها يک مرز دارد

و آن نخواستن توست

و فقط يک مرز ديگر

و آن آزادي توست

تو را آزاد مي خواهم

عبدا... صمدیان

غم

چه غم انگيز است

 عمري گداختن از غم نبودن كسي

 كه تا بود از غم نبودن تو مي گداخت

 

احمد شاملو

 

من اما در زنان چيزي نمي يابم -

 گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان، خاموش


روزي از روزها ، شبي از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد

 اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم تا هرچه دورتر بيفتم

تا هرچه ديرتر بيفتم ، هر چه ديرتر و دورتر بميرم ،

 نمي خواهم حتي يگ گام يا يك لحظه

 پيش از آنكه مي توانسته ام بروم و بمانم ،

 افتاده باشم و جان داده باشم

 

 

 

                              شخداونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

 

بـــه علمای مــا مسؤولیـ و به عوام ما علــــــــــــم، و

بــه دینداران ما دیــــــــن

 

و به مؤمنـان ما روشنـایی، و به روشنفکران ما ایمان، و

به متعصبیـن ما فهـــــــم

 

و بـه فهمیدگـان ما تعـصــب، و به زنان ما شعـــــــــور، و

به مردان ما شــــــــرف

 

و بــه پیـــران ما آگــــــاهی، و به جوانان ما اصــــالت، و

به اساتید ما عقیــــــــده

 

و به دانشجویان ما نیزعقیـده، و به خفتگان ما

بیـــداری، و به بیــداران مــا اراده

 

و بـه نشستگـان ما قیـــام، و به خاموشـان ما فریـــاد، و

به نویسندگان ما تعهــــد

 

و بـه هنرمنــــــدان ما درد، و به شاعران ما شعــــور، و

به محققـان ما هــــــــدف

 

و به مبلغــان ما حقیقـــت، و به حسودان ما شکـــاف، و

به خودبینان ما انصـــاف

 

و بـه فحاشـــــان ما ادب، و به فرقه‌ های ما وحـدت، و به

مردم مـا خود آگـاهـی

 

و به همۀ ملت همت تصمیم، و استعداد فداکـــــــاری، و

شایستگی نجات و عــزت

 

ببخــــــــــــــش

ماهواره بر اميد

 

 تصاوير ماهواره بر اميد،

به اميد فتح فضا وقلبهاي انسانهاي جهان

 

 ماهواره بر ماهواره بر ماهواره بر ماهواره بر ماهواره بر پرتاب موشك ماهواره بر ایرانی با حضور رئیس جمهور ماهواره بر

 امکان رصد ماهواره اميد براي همگان از طريق شبکه جهاني اينترنت وجود دارد.
به گزارش مونيتورينگ اخبار خارجي واحد مرکزي خبر کاربران اينترنت مي توانند با مراجه به آدرس اينترنتي http://www.n2yo.com/?s=33506 بصورت زنده مسير حرکت ماهواره را مشاهده کنند .
بر اين اساس امکان مشاهده همه پارامترهاي مربوط به سرعت - طول و عرض جغرافيايي و .... که بصورت لحطه يي در حال تغيير است وجود دارد.

 

متخصصان امیدآفرین کشورمان، پرتاب آزمایشی ماهواره‌بر سفیر امید را در شب ولادت با سعادت حضرت مهدی موعود (عج) با حضور رئیس‌جمهور، با موفقیت انجام دادند تا بدین وسیله، راه ایران برای نشاندن ماهواره در مدار کره زمین هموار شود.

 این آزمایش که با هدف صحه‌گذاری بر عملکرد ماهواره‌بر، سیستم‌های داده‌پردازی از راه دور، دستگاه مرکزی زمینی، ایستگاه‌های زمینی تله‌متری، فرمان از راه دور (تلکامند) و تعیین موقعیت ماهواره صورت گرفت، توانست به اهداف از پیش تعیین شده دست یابد.

خبرگزاری های مختلف جهان نیز به طور جدی این رویداد مهم را تحت پوشش قرار داده و از آن به عنوان گامی به سوی فتح فضا توسط ایرانیان نام بردند همچنین رییس سازمان فضایی ایران با اشاره به پیوستن ایران به جمع معدود كشورهای صاحب فن‌آوری پرتاب ماهواره از پرتاب مجموعه ماهواره‌های امید با ماهواره‌بر ایرانی در آینده، پیگیری و برنامه‌ریزی طراحی ماهواره مشترك كشورهای اسلامی برای پرتاب توسط ایران، ادامه فعالیت‌ها برای دستیابی به امكان پرتاب ماهواره به مدارهای بالاتر و پیگیری پرتاب ماهواره مصباح علی رغم كارشكنی‌ طرف‌های خارجی خبر داد.

ماهوارهٔ اُمید، نخستین ماهواره ساخت کشور ایران بود که بنا به ادعای مقامات نظام جمهوری اسلامی، تمام تجهیزاتش در سازمان فضایی ایران طراحی و تولید شده‌ بود.[۱][۲] ساخت ماهواره تحقیقاتی «امید» از ۱۵ اسفند ۱۳۸۴ (به گفته هاشمی رفسنجانی از زمان جنگ ایران و عراق) آغاز گردید و طی ۲ سال آماده انجام تست‌های مشترک شد.

ماهواره «امید» بامداد ۳ فوریه ۲۰۰۹ میلادی (۱۵ بهمن ۱۳۸۷) و در سی‌امین سالگرد پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ در مدار فضا قرار گرفت.[۴] و در ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ با جو غلیظ مناطق غربی آمریکای جنوبی و اقیانوس آرام برخورد کرد و به عمر ۸۲ روزهٔ خود پایان داد.

در سال ۲۰۰۸ میلادی ابتدا ستاد کل نیروهای مسلح ایران اعلام کرد که ماهواره امید با یک «موشک ایرانی» به فضا فرستاده شده‌است اما ساعاتی بعد خبر پرتاپ ماهواره امید تکذیب و تاکید شد که تنها موشک ماهواره بر سفیر امید، که قرار است در آینده ماهواره امید را به فضا منتقل کند، آزمایش شده‌است.

ناسا تایید کرد که این پرتاب موفقیت آمیز بوده‌است. هم‌چنین محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور ایران گفت «این ماهواره پرتاب شد تا یکتا پرستی و صلح و عدالت را در جهان بگسترد»  وزیر امور خارجه منوچهر متکی گفت این ماهواره پرتاب شد تا نیازهای کشور را برآورده سازد و کاملا برای اهداف صلح آمیز است. [ منابع ارتش آمریکا خاطرنشان کردند که این پرتاب باعث نگرانی است اما تعادل قدرت را در منطقه تهدید نمی‌کند.

امید دومین ماهواره ایران در مدار بود. اولین ماهواره سینا ۱ است که توسط روسیه در سال ۲۰۰۵ ساخته و برای ایران به فضا پرتاب شده‌است.

پیش از ایران هشت کشور؛ شوروی (۱۹۵۷)، ایالات متحده آمریکا (۱۹۵۸)، فرانسه (۱۹۶۵)، ژاپن (۱۹۷۰)، چین (۱۹۷۰)، بریتانیا (۱۹۷۱)، هند (۱۹۸۰) و اسرائیل (۱۹۸۸) مستقلا موفق به پرتاب ماهواره شده بودند.[۱۲]

مشخصات فنی

نوع ماهواره: مخابراتی *ابعاد کلی سازه در حالت بسته: ۴۰ در ۴۰ در ۴۰ سانتیمترمکعب *وزن: ۲۷ کیلو گرم

  • کنترل حرارات : پسیو
  • باند فرکانس : UHF

ساختار ایستگاه‌های زمینی ماهواره امید

  • ایستگاه‌های رنجینگ (۴ ایستگاه)
  • ایستگاه‌های تله متری و تله کامند(۳ ایستگاه)
  • ایستگاه کنترل مرکزی (ا ایستگاه)

ویژگی‌ها

این ماهواره در هر ۲۴ ساعت، ۱۵ بار به دور زمین می‌چرخید و گزارش‌های دورسنجی به مرکز فضایی در ایران می‌فرستاد. این ماهواره همچنین دو باند بسامد و هشت آنتن برای ارسال اطلاعات داشت که در هربار چرخش، دوبار توسط ایستگاه‌های زمینی کنترل و هدایت می‌شد.

ماهواره امید از نوع ماهواره سبک بود و توسط ماهواره‌بر «سفیر دو» در مدار قرار گرفته‌بود. این ماهواره با هدف برقراری ارتباطات متقابل ماهواره و ایستگاه زمینی، تعیین مشخصات مداری و دورسنجی مشخصات زیرسامانه‌ها، در مدار زمین قرار داده شده‌ بود. مدت زمان فعالیت این ماهواره، ۵۰ روز اعلام شده استاین ماهواره که در ارتفاع ۲۴۶ تا ۳۷۷ کیلومتری زمین و در داخل جو قرار داشت و در مدار پایین بود (ماهواره‌های مدار بالا یا زمین گرد که بسیار محدود هستند در ارتفاع ۳۶۰۰۰ کیلومتری سطح زمین قرار می‌گیرند)و بر اساس ماموریت تعریف شده برای آن، پس ازمدتی در اثر جاذبه زمین انرژی خود را از دست داده و سقوط می‌کند.

سامانهٔ فضایی بومی ایران

ایستگاه هدایت و کنترل ماهواره در مدار ارتفاع پایین نیز وظیفه تعیین موقعیت ماهواره در مدار را بر عهده داشته و ارتباط رادیویی با ماهواره برقرار می‌کند و فرمان‌های کنترلی را به ماهواره ارسال نموده و پاسخ آن را دریافت می‌کند. این ماهواره توسط ماهواره‌بر سفیر ساخت ایران توسط موشک سفیر از پایگاه فضایی ایران، به مدار پرتاب شد. موشک سفیر برای پرتاب این ماهواره به فضا طراحی شده‌است.[۱۸] ماهوارهٔ امید به همراه ایستگاه‌های زیرزمینی و پرتاب فضایی، جمعاً نخستین سامانهٔ فضایی بومی ایران را تشکیل می‌دادند. ماهواره‌های خاص ایران عبارتند از ماهواره زهره، ماهواره سینا، ماهواره پارس و ماهواره‌های مصباح ۱ و مصباح ۲.[۱۹]

پرتاب آزمایشی

احمدی نژاد در افتتاح مرکز فضایی جدید ایران در چهارم فوریه ۲۰۰۸ گفت که ماهواره امید در آینده نزدیک پرتاب خواهد شد. ایران در ۱۷ آگوست ۲۰۰۸ از آزمایش موفقیت آمیز یک موشک فضایی که قادر است یک ماهواره را حمل کرده و در مدار زمین قرار دهد خبر داد و بسیاری از دولت‌های غربی آن را تکذیب کردند که از بین آنان می‌توان به فرانسه اشاره کرد که گفت این موشک نمی‌تواند در طبقات بالایی جو عمل کند.

به اميد فتح فضا و قلبها ي انسانها


این ماهواره با زاویه میل مداری ۵۵٫۵ درجه در مدار زمین قرار داشت. ارتفاع مدار این ماهواره ۲۴۶ تا ۳۷۷ کیلومتر بوده و در هر ۹۰٫۷۶ دقیقه یک بار به دور زمین می‌چرخید.

بازتاب در رسانه‌های غربی

مقایسه ابعادی ماهواره امید با پیشرفته ترین موشکهای نظامی دوربرد ساخت ایران

نیویرک تایمز اظهار داشت که پرتاب ماهواره امید فقط یک پیشرفت نمادین بوده‌است چرا که ماهواره بسیار کوچک بوده‌است ولی این عمل اشارات نظامی بالقوه‌ای در پی داشته‌است. این روزنامه همچنین به نقل از جفری فوردن از موسسه فناوری ماساچوست نوشت:ایران با وجود رویایویی مخالفت جهانی و تحریم‌های متعدد، به این مجمع (کشورهای دارای فناوری ماهواره) منحصر بفرد پیوست. وی حرکت ایران را یک شاهکار تکنولوژیکی توصیف کرد.[

همچنین به نوشته هفته نامه نیوزویک این یک آزمایش شکست خورده دیگر برای پرتاب این موشک داشته‌است و :«طبق تحقیقات، تکنولوژی این ماهواره به ۵۰ سال قبل بازمی‌گردد و این مشابه راکتی است که ماهواره اسپوتنیک-۱ روسی را در سال ۱۹۵۷ در فضا قرار داد.» پرتاب این ماهواره که به معنی افزایش برد موشک‌های ایران به ۲۵۰۰ کیلومتر است، به نفع هوادارن سپر موشکی آمریکا است.

دولت‌های غربی اعلام داشتند: ایران گام هراس انگیزی برداشته‌است تا موشک‌های دور بردی پرتاب کند که چه بسا قادر به حمل کلاهک‌های هسته‌ای است  همچنین یکی از مسئولین عالی رتبه پنتاگون در گزارشی به شبکه سی ان ان گفت ایرانیان در پرتاب موشک موفق نشدند. وی افزود وزارت دفاع اطلاعاتی در دست دارد که نشان می‌دهد موشکی که ایران از پرتاب آن خبر داد «به هدفی که برای آن طراحی شده بود نرسید»

واکنش کشورهای غربی

 ایالات متحده: سخنگوی کاخ سفید رابرت گیتس، اظهار داشت عمل پرتاب ماهواره ما را متقاعد نمی‌کند که ایران به طور مسئولیت‌پذیرانه‌ای در حال پیشبرد ثبات و امنیت منطقه‌است[  

 

 

همزمان با سالروز ولادت باسعادت حضرت علي (ع) متخصصان افتخار آفرين سازمان هوافضاي جمهوري اسلامي ايران موفق شدند با پرتاب ماهواره رصد به فضا آن را در مدار زمين قرار دهند.
ايرنا: موفقيت متخصصان ايراني در قرار دادن ماهواره 'رصد' در مدار زمين مورد توجه محافل سياسي و رسانه اي جهان قرار گرفته است.

همزمان با سالروز ولادت باسعادت حضرت علي (ع) متخصصان افتخار آفرين سازمان هوافضاي جمهوري اسلامي ايران موفق شدند با پرتاب ماهواره رصد به فضا آن را در مدار زمين قرار دهند.

اين رويداد علمي، به يكي از محورهاي خبري و گزارشي در رسانه هاي خارجي تبديل شده است.

رسانه هاي آمريكايي در اين رابطه گزارش دادند: ايران ماهواره ساخت خود را در مدار زمين قرار داده است.

آسوشيتدپرس از اين اقدام متخصصان ايراني با عنوان ' شاهكار' ياد كرد اما نوشت: پرتاب ماهواره ايران احتمالا موجب نگراني هايي ميان كساني مي شود كه از ايران بيم دارند.

اين خبرگزاري آمريكايي افزود: به گزارش تلويزيون دولتي ايران، اين ماهواره توليد داخل به نام رصد به معناي مشاهده، چهارشنبه با موفقيت به وسيله موشك سفير پرتاب شد.

اين خبرگزاري آمريكايي افزود: اين دومين ماهواره اي است كه ايران در مدار قرار داده است. نخستين ماهواره به نام اميد در سال 2009 پرتاب شد.

تلويزيون ايران گفت كه ماهواره جديد براي توليد نقشه هاي با دقت بالا طراحي شده است.

آسوشيتدپرس در ادامه نوشت: برنامه فضايي ايران كه يك دهه عمر دارد، موجب نگراني هايي در غرب شده چون همان فناوري كه اجازه پرتاب ماهواره ها را مي دهد، مي تواند براي شليك كلاهك هاي جنگي نيز به كار گرفته شود.

اسراييل، آمريكا و ديگران مدعي هستند كه ايران سعي دارد سلاح هسته اي بسازد اما ايران اين موضوع را تكذيب مي كند.

اين خبرگزاري آمريكايي در ادامه گفت: ايران موفقيت هاي فناورانه خود را براي اين به رخ مي كشد كه نشان دهد مي تواند با وجود تهديد آمريكا و تحريم ها همچنان پيشرفت كند.

آسوشيتدپرس افزود: اين كشور همچنين برنامه نظامي موشكي خود را پيش مي برد و موشك هايي را آزمايش مي كند كه قابليت رسيدن به اسراييل و پايگاه هاي آمريكا در خليج فارس را دارند.

ايران گفته است كه مي خواهد ماهواره هاي خود را در مدار قرار دهد تا مسايل طبيعي در اين كشور زلزله خيز را دنبال كند و سامانه هاي مخابراتي خود را بهبود بخشد.

آسوشيتدپرس اضافه كرد: مقام هاي ايران همچنين با اشاره به استفاده آمريكا از ماهواره براي رصد كردن جنگ در افغانستان و عراق، مي گويند كه براي امنيت خود به قابليت هاي مشابهي نياز دارند.

حضرت زينب

 

زني كه مردانگي در ركابش جوانمري آموخت

حضرت زينب كبرى عليها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم يا ششم هجرى قمرى در شهر مدينه منوّره متولّد گرديده و جهان را به قدوم خويش مزين فرمودند.

نام مبارك آن بزرگوار زينب، و كنيه گراميشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّيقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولية اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شريكة الحسين عليهالسّلام و عالمه غير معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلين پيشواى شيعيان حضرت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه عليها مي باشد.

در آن زمان که صديقه کبري (عليها السلام) به اين گوهر درياي عصمت و طهارت باردار بود، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) در مدينه حضور نداشتند و به سفري رهسپار بودند. هنگامي که وجود مقدس زينب کبري (سلام الله عليها) متولد گشت، صديقه طاهره (عليها السلام) به اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدينه حضور ندارد، شما اين دختر را نام بگذاريد. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمي گيرم، صبر نما که به اين زودي رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامي که صلاح داند بر اين کودک مي نهد.

هنگامي که  سه روز گذشت، رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سيره رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (عليها سلام ) وارد گشتند.

امام علي (عليه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: يا رسول الله! خداوند متعال دختري به دخترت عطا فرموده است، نامش را معين فرماييد. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من مي باشند، لکن امر ايشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحي مي‌باشم. در اين حال جبرييل نازل شد عرض کرد: يا رسول الله! حق تو را سلام مي رساند و مي فرمايد: نام اين مولود را " زينب " بگذار، چرا که  اين را در لوح محفوظ نوشته ايم.

رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) قنداقه آن مولود گرامي را طلبيد و به سينه چسبانيد، ببوسيد و نامش را زينب نهاد و فرمود: به حاضرين و غايبين امت، وصيت مي نمايم  که حرمت اين دختر را پاس بدارند. همانا که او به خديجه کبري (عليها سلام) شبيه است.

هوش و ذكاوت:

صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنين مي نويسد:
در اهميت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همين بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه عليها در دفاع از حق اميرالمؤمنين عليهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايراد فرمودند، حضرت زينب عليها السلام روايت فرموده است. و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حديث و علم، از آن حضرت روايت نموده و از آن حضرت را به عقيله تعبير مي‌كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل مي نويسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه عليها را از حضرت زينب سلام اللّه عليها روايت كرده و مي گويد:
حدثتنى عقيلتنا زينب بنت على عليهالسّلام..
دقت كنيم كه حضرت زينب عليها السلام با اينكه دخترى خردسال (يعنى هفت ساله و يا كمتر) بود، اين خطبه عجيب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زيادى است را با يك مرتبه شنيدن حفظ كرده، و خود يكى از راويان اين خطبه بليغه و غراء مي باشد.

 

فصاحت و بلاغت:

كلمات و فرمايشات گهربار آن حضرت در خطبه هايى كه از آن حضرت روايت شده، خود قوي ترين دليل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار مي‌باشد. همان بانويى كه امام سجاد عليهالسّلام در حق ايشان فرمودند: « اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَيرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَيرَ مُفَهَّمَة » يعنى:
« اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستيد كه تعليم نديده، و بانوى فهميده اى هستى كه بشرى تو را تفهيم ننموده است. »

در اينجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس يزيد كه يكى از بزرگترين حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى اميه را به شدّت لرزاند مي كنيم:
« به خدا قسم اى يزيد، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندريدى.

اى يزيد! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهيدانمان را حاضر مي كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا مي دانى در چه حالى؟ در حاليكه خون عزيزان او را ريخته و حرمت ذرّيه او را از بين برده اى. آرى اى يزيد! از اين پيروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزيزان را كه در كربلا به خاك و خون كشيده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند مي فرمايد: (كسانى را كه در راه خدا شهيد شده اند مرده مپنداريد. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى مي خورند). آل عمران: 169

و اى يزيد! براى تو همين بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پيامبر خدا، و ياور و پشتيبان اهل بيت جبرئيل باشد. و به زودى كسى كه اين مقام را براى تو زينت داده و تو را بر گردن مسلمين سوار كرده است (يعنى معاويه)، خواهد دانست كه چه جانشين بدى براى خود تعيين كرده و در روز جزا درخواهيد يافت كه بدترين مكان از آنِ كيست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

 

حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر  و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.

پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند.

صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.

او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است. اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.

ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.

 

كرامات

به غير از انوار مقدسه چهارده معصوم عليهمالسّلام، در ميان خاندان رسالت و اهل بيت گرامى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفيع و والايى مي باشند و توسل به ايشان، موجب گشايش مشكلات و معضلات امور ديگران است. مانند حضرت اباالفضل عليه السلام كه حتى در موارد زيادى مسيحيان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گرديده و به حوائج و خواسته هاى خويش نائل گرديده اند.

حضرت زينب سلام اللّه عليها نيز بانويى بزرگوار از اين دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسيار تجربه شده است و كرامات بسيارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

به عنوان مثال شبلنجى يكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مي‌نويسد:

شيخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار مي گويد: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسيار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراين) حضرت زينب عليها السلام متوسل شدم و قصيده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنين بود:

آلِ طاها لَكُمْ عَلَينَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء

و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.

وفات آن حضرت:

حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات نموده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.

مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوريه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.

گريه امام زمان بر اسيرى حضرت زينب (س):

حاج ملا سلطانعلى، كه از جمله عابدان و زاهدان بود، مى گويد:
در خواب به محضر مبارك امام زمان (ع) مشرف شدم ، عرض كردم : مولاى من ! آنچه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده است كه فَلَاندبَنَّكَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لَاَبكِيَّنَ عَينُك بَدَلَ الدُموعِ دَماً صحيح است؟
فرمود: آرى!
گفتم: آن مصيبتى كه در سوگ آن، به جاى اشك خون گريه مى‌كنيد، كدام است؟ آن مصيبت على اكبر است؟
فرمود: نه! اگر على اكبر زنده بود، او هم در اين مصيبت، خون گريه مى‌كرد!
گفتم : آيا مقصود مصيبت حضرت عباس (ع) است؟
فرمود: نه! بلكه اگر حضرت عباس هم در قيد حيات بود، او نيز در اين مصيبت خون گريه مى‌كرد!
عرض كردم: آيا مصيبت حضرت سيدالشهداء (ع) است؟
فرمود: نه! اگر حضرت سيد الشهداء (ع) هم بود، در اين مصيبت خون گريه مى‌كرد!
پرسيدم: پس اين كدام مصيبت است؟
فرمود: مصيبت اسيري عمه‌ام زينب (س) است .

 

القاب حضرت زينب كبري سلام الله عليها:

عالمةٌ غيرَ مُعلمةٍ : داناى نياموخته
فهمةٌ غيرَ مُفهِّمةٍ : فهميده بى آموزگار
كَعبةُ الرَزايا : قبله رنجها
نائبةُ الزهراء : جانشين حضرت زهرا سلام الله عليها
نائبةُ الحسين : جانشين حضرت حسين عليه السلام
مَليكةُ الدنيا : شهبانوى گيتى
عَقيلةُ النِساء : خردمند بانوان
عَديلةُ الخامس مِن اهل الكِساء : همتاى پنجمين نفر از اهل كساء
شريكة الشهيد : انباز شهيد
كَفيلة السجاد : سرپرست حضرت سجاد
ناموسُ رَواقِ العَظمةِ : ناموس حريم عظمت و كبريايى
سيدة العَقائِل : بانوى بانوان خردمند
سِرُّ اَبيها : راز پدرش على عليه السلام
سُلالةُ الوِلاية : فشرده و خلاصه و چكيده ولايت
وَليدةُ الفَصاحة : زاده شيوا سخنى
شَقيقةُ الحَسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن عليه السلام
عَقيلةُ خِدر الرسالة : خردمند پرده نشينان رسالت
رَضيعة ثَدىِ الولاية : كسى كه از پستان ولايت شير خورده
بليغة : سخنور رسا
فصيحة : سخنور
صديقة الصغرى : راستگوى كوچك (در مقابل صديقه كبرى سلام الله عليها)
المُوثَّقة : بانوى مورد اطمينان
عقيلة الطالبين : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بين طالبيان)
الفاضلة : بانوى با فضيلت
الكاملة : بانوى تام و كامل
عابدة آل على : پارساى خاندان على عليهم السلام
عقلية الوحى : بانوى خردمند وحى
شمسةُ قَلادَةِ الجَلالةِ : خورشيد منظومه بزرگوارى و شكوه
نَجمةُ سَماءِ النَبالَة : ستاره آسمان شرف و كرامت
المعصومة الصغرى : پاك و مطهره كوچك
قرينة النَوائِب : همدم و همراه ناگوارى ها
محبوبة المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول صلي الله عليه و آله
قرة عين المرتضى : نور چشم حضرت على عليه السلام
صابرة محتسبة : پايدارى كننده به حساب خداوند براى خداوند
عقيلة النبوة : بانوى خردمند پيامبرى
رَبَةُ خِدرِ القُدس : پرورنده پرده نشينان پاكى و تقديس
قبلة البَرايا : كعبه آفريده شدگان
رَضيعَة الوحى : كسى كه از پستان وحى شير مكيده است
بابُ حِطَةِ الخَطايا : دروازه آمرزش گناهان
حَفَرَةُ علىٍ و فاطمةٍ : مركز جمع آورى دوستى و محبت على (عليه السلام ) و فاطمه (سلام الله عليها)
رَبيعَةُ الفضل : پيش زاده فضيلت و برترى
بطلة كربلاء : قهرمان كربلا
عظيمةٌ بلواها : بانويى كه امتحانش بس بزرگ بود
عقلية القريش : بانوى خردمند از قريش
الباكية : بانوى گريان
سليلة الزهراء : چكيده و خلاصه حضرت زهرا سلام الله عليها
امنية الله : امانت دار الهى
آيةٌ مِن آيات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند
مظلومةٌ وحيدة : ستمديده بى كس

 

آغاز خطبه حضرت زینب علیهاسلام

پس از آنکه یزید چوب به لب و دندان حسین علیه السلام زد و اشعار کفر آمیزی خواند، زینب به پا خواست و این خطبه را ایراد فرمود:
« به نام خداوند بخشنده و مهربان. خداوند جهانیان را حمد و سپاس می‌گویم و بر پیامبر اسلام و خاندان او درود می فرستم. خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود، آنجا که در قرآن بیان داشت: « کار کسانی که زشتکاری و گناه انجام داده‌‌اند، به جایی رسید که آیات خدا را دروغ شمردند و آنها را به مسخره گرفتند.»
آری؛ کلام خدا راست و عین حقیقت است. یزید! از این که زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته‌ای و ما را همانند اسیران کافر به این شهر و آن شهر کشانده‌ای، گمان کردی که ما نزد خدا خوار و پست شدیم و تو در پیشگاه او منزلت یافتی؟ با این تصور خام و باطل، باد به غبغب انداخته‌ای و با نگاه غرورآمیز و نخوت بار به اطراف خود می‌نگری، در حالیکه شادمانی از اینکه دنیایت آباد شده و بر وفق مرادت است و مقام و منصبی را که حق ما خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، در دست گرفته‌ای.
اگر چنین خیال باطلی در تو پیدا شده، لحظه‌ای بیندیش! مگر تو فراموش کرده‌ای کلام خدا را که می‌فرماید:« آنان گمان نکنند که مهلت یافتن خیر و سعادتشان است. نه تنها به نفع‌شان نیست، بلکه برای آن است که بر گناهان خود بیافزایند و برای آنان عذاب ذلت آمیز ابدی در پیش است.»

اشاره به منزلت خاندان پیامبر

ای فرزندان بردگان آزاد شده! آیا عدالت این است که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده جای دهی، ولی دختران پیامبر خدا را در میان نامحرمان به اسارت بگیری؟ زنان و کنیزان خود را پوشیده نگاه داری، ولی خاندان رسالت را با دشمنان‌شان در شهرها و آبادی‌ها بگردانی تا بادیه نشینان، خویشان و غریبه‌ها و اراذل و اشراف آنان را ببینند؛ در حالی که کسی از مردان آنان همراهشان نیست و سرپرست و حمایت کننده‌ای ندارند؟
چگونه امید خیر می‌توان داشت از فرزند کسی که می‌خواست با دهان خود جگر پاکان را ببلعد و گوشت و خون او از شهیدان اسلام روییده است؟ چگونه می‌توان انتظار کوتاه آمدن از کسی داشت که همواره با بغض و دشمنی و کینه و عداوت به خاندان ما نگریسته است؟

یزید! این جنایات بزرگ را انجام داده‌ای، آنگاه نشسته‌ای و بی آنکه خود را گناهکار بدانی یا جنایات خود را بزرگ بشماری، با خود ندا سر می‌دهی که ای کاش پدران من حضور داشتند و از سر شادمانی و سرور فریاد بر می‌آوردند و می‌گفتند: « ای یزید! دست مریزاد»؟ این جمله جسارت آمیز را می‌گویی، در حالی که با چوب‌دستی بر دندان‌های مبارک سید جوانان بهشتی می‌کوبی؛
زهی بی‌شرمی و بی‌حیایی! چگونه چنین یاوه‌سرایی نکنی؟
تو بودی که زخم‌های گذشته را شکافتی و دست خود را به خون پیامبر آغشته ساختی و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب نسل جدید را خاموش نمودی و اکنون پدران خود (نسل شرک و بت پرستی) را ندا می‌دهی و گمان داری که با آنان سخن می‌گویی.
به زودی خودت به جمع آنان ملحق می‌گردی و در آن جایگاه، عذابی ابدی در انتظار توست که آرزو می‌کنی ای کاش دستم‌ شکسته و زبانم لال می‌شد و هرگز چنین کارهای ناشایستی را انجام نمی‌دادم.

یزید پاسخگو در محشر

پروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم کردند، انتقام بکش و آتش غضب را بر کسانی که خون ما و حامیان ما را ریختند، فرو فرست. یزید! بدان که با این جنایت هولناک، پوست خود را شکافتی و با این عمل وحشیانه‌ات، گوشت خود را پاره کردی. به زودی در عرصه محشر به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم کشانده خواهی شد در حالی که بار سنگینی از مسئولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پاره‌های تنش را بر دوش داری. آن روز همان روزی است که خداوند همه پراکنده‌ها را یک‌جا جمع می‌نماید و حق هر حق‌داری را به صاحبش باز می‌گرداند.

مقام بلند شهید نزد خداوند

« گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده‌اند، مردگانند؛ بلکه زنده‌اند و نزد پروردگار خود، روزی می‌خورند.» ای یزید! برای تو همان بس که خدا در کارت داوری کند و پیامبر دشمنت باشد و جبرئیل نیز از او حمایت کند. به زودی آنان که تو را حمایت کردند و بر این جایگاه نشاندند و بر گرده مسلمانان سوار نمودند، درخواهند یافت چه ستمگری را انتخاب نمودند. به زودی درخواهید یافت که کدامیک از شما بدبخت‌تر و پست‌تر از همگان هستید.

ای فرزند معاویه! اگرچه سختی‌ها و پیشامدها و فشار روزگار، مرا در شرایطی قرار داد که مجبور شدم با تو حرف بزنم، اما تو را کوچکتر از آن مقام ظاهری‌ات می بینم و بسیار توبیخ و سرزنش می‌کنم. چگونه سرزنش نکنم در حالی که چشم‌ها در فراق دوستان، گریان و دل‌ها در فراق عزیزان، سوزان است.

شکایت به پیشگاه خداوند

آه! چه شگفت انگیز است که مردان بزرگ حزب خدا به دست شیطان کشته شوند! دستان جنایتکار شما، به خون ما خاندان پیامبر آغشته شده است و دهان‌تان از گوشت ما پر و مالامال است. آری! راستی جای شرم نیست که آن بدن‌ای پاک و پاکیزه روی زمین بمانند و گرگ‌های بیابان به سراغ آنها بروند و تو مغرور و سرمست، بر اریکه‌ی قدرت تکیه زنی و به خود ببالی؟
ای پسر ابوسفیان! اگرچه تو امروز کشتار و اسارت ما را غنیمت شمرده‌ای و به آن می‌بالی، طولی نمی‌کشد که مجبور می‌گردی غرامت و تاوان آن را پس دهی. البته در روزی که هیچ نوع اندوخته نیک و مفیدی همراه نداشته باشی و مجبور باشی به تنهایی سزای اعمال خود را بچشی. « و خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی‌ورزد.» ما از بیدادگری‌های تو، به پیشگاه او شکایت می‌بریم؛ و او تنها پناهگاه و امید ماست.

یاد ائمه در دلها باقی است

زید! هر آنچه می‌خواهی مکر و فریب و سعی خود را به کار گیر، ولی بدان که هر چه تلاش و مکر به کارگیری، باز هرگز توان آن را نداری که ذکر خیر ما را از یادها بیرون ببری. هرگز قدرت نداری که وحی ما را نابود و ذکر ما را خاموش سازی و به آرزوی پلید و دیرینه خود نایل شوی. سعی و تلاش تو هرگز نخواهد توانست ننگ و عار اعمالت را از دامنت پاک سازد.
هرگز! هرگز! آگاه باش که عقل تو بسیار ناتوان، و دوران زندگی و عیشت به سرعت از بین‌رفتنی و جمع تو رو به زوال و پریشانی است. روزی فرا می رسد که منادی حق فریاد بر می‌آورد:« لعنت خدا بر ستمکاران و بیدادگران باد!»
اکنون من نیز حمد خدا را می‌گویم که سر آغاز زندگی دودمان ما را با سعادت و آمرزش قرین ساخت و پایان زندگی ما را با شهادت سرشار از رحمت به پایان برد.

فضل برای شهداء

از خداوند متعال می‌خواهم ثواب و فضل خویش را بر شهیدان تکمیل فرماید و اجر و مزد آنان را افزون سازد و امانت‌داری و جانشینی ما را از آنان به ترتیب خوب و نیکو قرار دهد؛ زیرا خداوند بخشنده و مهربان است. او تنها پناهگاه و امید ما و نیکوکارترین و بهترین وکیل و مدافع حق ماست.»

یزید پس از شنیدن این سخنان گفت:« فریاد ناله و صیحه زنندگان بسی پسندیده است و حق است زنان داغدیده‌ی نوحه‌گر از غصه جان از بدن‌شان خارج شود.» سپس با بزرگان شام مشورت کرد که با اسیران چه رفتاری کند.
آنان توصیه کردند همه‌ی اسیران را بکشد، ولی نعمان بن بشیر گفت: « فکر کن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با اسیران چگونه رفتار می‌کرد، تو نیز همانگونه رفتار کن.

منابع:

  • لهوف سید بن طاووس، ص 215 و 221.
زنان عزيز ما اگر تاسي به حضرت زينب (س) نمايند ۹۰٪از مشكلات جامعه ما حل خواهد چرا كه نياز امروز جامعه ما بلكه بشريت است .
 

اعتياد ره آوردي نو جهت استحمار ،استثمارواستعمار

 اعتياد ارمغان استعمار

4xe4lw0nwwanuwgr0hqc.jpg

 

استعمال مواد مخدّر سابقه اى طولانى در میان جوامع داشته و طریقه مصرف آن نیز متنوع بوده است. این مواد به صورت خوراکى یا دارو، به منظور لذت جویى یا فرار از ناراحتى ها و یا التیام درد و از بین بردن آن به کار مى رفته و اشاعه استعمال آن در چند سده اخیر، جزء سیاست هاى استعمارى و غیر انسانى دشمنان انسانیت و براى از پا در آوردن ملل شرق بوده است.

بر خلاف آن چه که مشهور است، چینى ها اولین مردمى نبودند که با تریاک آشنایى داشتند؛ نوشته هاى باقى مانده از تمدن سومرى ها نشان مى دهد که این قوم از کهن ترین اقوامى هستند که نه تنها از تریاک استفاده مى کرده اند، بلکه نام «گیاه شادى بخش» نیز بر آن نهاده بودند که هنوز به این نام شایع است. پزشکان آشورى نیز صدها سال پیش از میلاد مسیح به خواص دارویى این ماده پى برده بودند.

ساکنان سرزمین هند نیز در شمار نخستین آشنایان با گیاه مخدّر (کوکنار) مى باشند و گفته مى شود هنگامى که داریوش بزرگ آن کشور را فتح کرد، هندى ها افیون را مى شناختند و آن را مصرف مى کرده اند.

مجارستان، اولین کشور اروپایى بود که با خشخاش آشنا شد. گیاه شناسان آن کشور 1200 سال پیش از میلاد مسیح، آن را مى شناختند و شیره اش را به کار مى بردند.

سابقه استفاده از تریاک، با توجه به آن چه ذکر شد، بسیار کهن است، زیرا در چند هزار سال پیش با کشف این ماده مخدّر به دست سومرى ها، ابتدا به نام یک داروى مسکّن و تدریجاً به نام ماده اى «مکیّف» و «مخدّر» مورد استفاده قرار گرفت. هر چه هست، استعمال افیون در گذشته به صورت کنونى نبود، بلکه جنبه طبى داشت و فقط به دستور طبیبان مصرف مى شد. اما بعد از قرن پانزدهم، افیون، یکى از ابزارهاى اروپاییان در راه نیل به سیادت و آقایى شان بود.(1)

 

خشخاش ابتدا در مصر کشت شده و به نام «تبائیکا» معروف بوده است. 1500 سال قبل از میلاد، تخم خشخاش از مصر به یونان برده شد و در آن جا رواج پیدا کرد.

بازرگانان عرب، در قرن پنجم قبل از میلاد، تخم خشخاش را به نام دارو به ایران وارد کرده و از آن جا به چین بردند. در بررسى هاى انجام شده درباره تریاک آمده است که این ماده از سوى پرتغالى ها به هندوستان وارد شده و قرن ها بعد انگلیسى ها با شیوع امپریالیسم، سهم بسزایى در شروع اعتیاد به تریاک در کشورهاى مختلف داشته اند.(2)

برخى بر این عقیده اند که ورود تریاک به ایران، ره آورد حمله اعراب یا چنگیز بوده و گروهى آن را ارمغانى از حمله تیمور به ایران تلقى مى کنند. برخى شواهد تاریخى نشان مى دهد که مصرف تریاک در ایران به منزله دارویى مسکّن، نتیجه پى جویى ابو على سینا و زکریاى رازى بود و این دو جزء اولین پزشکانى بوده اند که خواص تریاک را شناخته اند. دسته اى دیگر تریاک را سوغات لشکر کشى نادرشاه به هندوستان مى دانند، ولى قدر مسلّم آن است که در عصر صفویان، مصرف این ماده متداول بوده و در این زمان، استعمال تریاک بیشتر به منظور تعدیل اضطراب خاطر بزرگان و درباریان عالى مقام صورت مى گرفته است.

در قرن دهم هجرى، شاه طهماسب، پیش گیرى از مصرف مواد افیونى را جدى تلقى کرده و دستور معدوم شدن مواد موجود در دربار را اعلام مى نماید. در زمان شاه عباس، ظاهراً مصرف این ماده توسعه بیشترى پیدا کرده بود، زیرا گفته مى شود شربت کوکنار در آن زمان رایج بوده است، به طورى که شاه عباس دوم ضرورت مبارزه با آن را دریافته و براى جلوگیرى از مصرف آن و جمع کردن بساط افیون، ناگزیر از صدور فرامین و احکام مؤکّدى مى گردد.

در زمان صفویان، استعمارگران اروپایى با دو هدف عمده در ایران دست به کار شدند: اول این که بین ملل مسلمانان و جوامع اسلامى تفرقه بیندازند و با دامن زدن به کینه ها و دشمنى ها و برجسته نمودن اختلافات، قدرت اسلامى را به افول کشانده و تضعیف نمایند. دیگر این که با پخش مواد افیونى و اشاعه آن توسط عوامل و ایادى مستقیم و غیر مستقیم خود، استعمال تریاک را در ایران رواج دهند.

به طور کلى، دود کردن تریاک در ایران، از زمان ناصر الدین شاه شروع شد و آن گونه که مدارک نشان مى دهد، در دوره امیر کبیر کشت خشخاش به طور آزمایشى در اطراف تهران آغاز گردید.(3)

اعتیاد به مواد مخدّر، مسمومیت حاد یا مزمنى است که مضر به حال شخص و اجتماع مى باشد و زاییده مصرف دارویى طبیعى یا صنعتى بوده و مصرف آن، عوارض روحى و جسمى در پى دارد. خصوصیات این حالت عبارت اند از:

1 - وجود یک تمنا و احتیاج به ادامه استعمال دارو و به دست آوردن آن از هر طریق ممکن؛

2 - وجود یک نوع علاقه شدید یا یک نوع گرایش به ازدیاد میزان مصرف دارو که به نام فزون طلبى مشهور است؛

3 - وابستگى روانى و جسمانى به آثار داروهاى اعتیاد آور.

سازمان بهداشت جهانى (وابسته به سازمان ملل) فرد معتاد را چنین تعریف مى کند:

معتاد، فردى است که در اثر استعمال مکرّر و مداوم، متکى به مواد مخدّر یا دارو و یا سایر آنهاست و داراى مشخصات چهار گانه زیر مى باشد:

1 - در اثر مصرف مکرّر مواد و یا دارو، عادات روانى ایجاد شود و فرد را به مصرف مواد مخدّر و یا دارو به حد وسواس، تشویق و ترغیب نماید؛

2 - براى نگه دارى اثرى که منظور و مطلوب معتاد است، مقدار مواد مصرفى افزایش مى یابد؛

3 - در اثر قطع مواد مخدّر یا دارو، علائم خاصى در معتاد ظاهر مى گردد که بستگى به نوع مواد مخدّر یا داروى مصرفى دارد؛

4 - اعتیاد به مواد مخدّر و یا دارو براى خود و یا جامعه زیان آور باشد.(4)

عوامل و زمینه هاى اعتیاد به طور فهرست وار عبارت اند از:

1 - معاشرت با دوستان معتاد؛

2 - در دست رس بودن مواد؛

3 - وجود عضو معتاد در خانواده؛

4 - اختلافات و نابسامانى هاى خانوادگى؛

5 - فقر اقتصادى؛

6 - نداشتن سرگرمى و تفریح سالم؛

7 - بیمارى هاى جسمانى؛

8 - بیمارى هاى روانى؛

9 - بیکارى؛

10 - عدم آگاهى به مضرات مواد مخدّر؛

11 - تقلید و الگوبردارى از دیگران؛

12 - فقدان ایمان و ضعف مبانى مذهبى؛

13 - وجود باندهاى سودجوى قاچاق و سیاست هاى استعمارى.

qhlbvsmklxaq7wlt8v.jpg

 

میلادمولودکعبه به رهروان رستگاری مبارکباد

 


حضرت علي(ع) در عبارتي كوتاه و حكيمانه تنافي چند خواهش نفساني را با يكديگر بيان فرموده است:
* مااعجب امرالانسان، ان سنح له الرجاء اذله الطمع و ان هاج به الطمع اهلكه الحرص، و ان ملكه الياس قتله الاسف، و ان سعد نسي التحفظ، و ان ناله خوف حيره الحذر، و ان اتسع له الا من اسلمته الغرة، و ان جددت له النعمة اخذته العزة، و ان اصابته مصيبة فضحه الجزع، و ان افاد مالا اطغاه الغني، و ان غصته فاقة شمله البلاء، و ان جهده الجوع قعد به الضعف، و ان افرط في الشبع كظته البطنة، فكل تقصير به مضر، و كل افراط به مفسد، و كل خير معه شر، و كل شي له آفة.
- چه عجيب و حيرت‌آور است كار بشر، اگر در موردي اميدوار شود طمع خوارش خواهد كرد، اگرطمع او را بجنبش آورد حرص هلاكش ميكند، اگردچار نااميدي شود غصه و غم او را ميكشد، اگر بخوشبختي و سعادت رسد نگاهداري آنرا فراموش ميكند، اگر دچار خوف و هراس شود از ترس حيرت زده ميگردد، اگر در گشايش امنيت قرارگيرد غافل ميشود، اگر نعمت بر او تجديد شود دچار گردن‌كشي و بلندپروازي ميگردد، اگر دچار مصيبتي شد تاثر حزن او را رسوا ميكند، اگر ثروتي بدست آورد دچار طغيان مالي ميگردد، اگر فقر گريبان‌گيرش شد غرق اندوه ميشود، اگر گرفتار تعب گرسنگي شد از ناتواني زمين‌گير ميگردد، واگر در خوردن زياده‌روي كند از فشار شكم ناراحت ميشود، پس كندرويها در زندگي بشر مضر است و تندرويها نيز مايه ويراني و فساد، هرخيري را شري و هر نوشي را نيشي است.
چه بسيار خواهش بيش از اندازه در اعمال شهوت جنسي و صرف غذا در ‌آدمي وجود دارد كه منافي با خواهش سلامت است، چه بسيار لذتهائي از الكل و هروئين مورد تقاضاي بشر است كه عوارض گوناگونش آدمي را تهديد ميكند (الحديث، ج 2، ص 294 و 295)

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را
آفتاب: فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه، مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر پیروانش خجسته باد.  

علی علیه السلام و زیبائیها:
زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.


تولد در خانه خدا:
مکه در یکی از ماه های حرام، ماه رجب، پذیرای مقدم زیارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف می کردند، گاه پروردگارشان را می خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نیز که روز جمعه سیزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجیبی برپا بود. در این جمع تنها یک زن بود که به جای عبادت بت، خدا را عبادت می کرد، شرک و کفر بر روحش سایه نینداخته بود. او دین حنیف داشت، همان دین جدش ابراهیم خلیل الرحمن، و او نیز در اطراف خانه خدا طواف می کرد، و از خدا می خواست تا وضع حملش را آسان کند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندی را به بار داشت. و تقدیر چنین بود که این فرزند تولدی مبارک و استثنایی داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نیاز می کرد. ناگهان در خود احساس دردی شدید کرد، دردی که فاطمه آن را به خوبی
زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.
می شناخت، آخر این پنجمین حمل او بود، او قبلاً چهار بار دیگر این درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پریشان شد، او در میان جمعیت غوطه می خورد و طواف می کرد، پس از این احساس از طواف باز ایستاد ولی موج جمعیت او را به این سو و آن سو می کشاند. و درد هر لحظه شدیدتر و شدیدتر می شد.

چه می دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آمیزی برای او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه به دنبال پناهگاهی می گشت، مأمنی که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود دید. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و این تقدیر الهی بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حیات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علی نهادند؛ و با علی، موجودی دیگر نیز موجودیت گرفت، موجودی عزیز، گرانبها و بس کمیاب. همان چیزی که باید راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهی شده بودند، جهان، "عدل" را نه می فهمید و نه می شناخت. میلاد علی با تولدی دیگر همراه بود؛ تولد عدل...


fwvm01m0jrm9301qgr66.gif
نسب علی (ع):
نسبت که به معنای اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودی انسان و تشکیل دهنده شخصیت اوست. طبق گفته قرآن و روایات و ائمه معصومین و نیز علم روانشناسی، فرد بسیاری از صفات و روحیات خود را از طریق وراثت به ارث می برد. حضرت علی (ع) به داشتن این ویژگی ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگی از نظر فضلیت و بزرگواری معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علی (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و این خانواده، در فضایل اخلاقی و صفات والای انسانی، در میان عرب و قریش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تیزهوشی و زیرکی، از امتیازات آنها
زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.
به شمار می رفت و همه این فضایل، در حد اعلای خود به علی بن ابیطالب به ارث رسید.

پدر علی (ع):
یکی از شخصیت های نقش آفرین صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علی (ع) و عموی بزرگوار پیامبر خدا (ص) است. او یکی از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئیس قبیله بنی هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهربانی و فداکاری در راه آیین توحیدی بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستی پیامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اینکه پیامبر به مقام رسالت رسید، در راه هدف مقدس ایشان که همان گسترش آیین یکتا پرستی بود، با تمام وجود جانبازی و فداکاری کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع می کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگی دیده از جهان فروبست. حضرت علی (ع) مراحل آغازین کودکی را در دامان تربیت چنین پدری بزرگوار رشد یافت.

مادر علی (ع) :
مادر گرامی حضرت علی (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وی از نخستین زنانی بود که به پیامبر ایمان آورد و در دوران کودکی پیامبر، مدتی سرپرستی او را به عهده داشت. از این رو، پیامبر اکرم ضمن تکریم وی، با تعبیر مادر از او یاد می کرد و حتی هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پیامبر اکرم بسیار متأثر شده و پیراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده می کند و می میراند. ای خدا، به حق من و همه انبیای پیش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشای و دلیل و برهانش را بر او تلقین کن و جایگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمین هستی».

کنیه علی (ع):
در فرهنگ عرب، کنیه اسمی غیر از نام اصلی شخص است، که برای مردان با کلمه اَب و اِبن، و برای زنان با اُم و بنت می آید و غالباً برای تعظیم
زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.
و تکریم شخص به کار می رود. حضرت علی (ع) هم کنیه­های مختلفی داشت: از جمله:

ابو تراب که کنایه از هم نشینی آن حضرت با خاک و سجده های طولانی ایشان داشت. در سال دوم هجری، علی (ع) روزی زمین خوابیده و مقداری گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در این هنگام پیامبر اسلام بر بالین ایشان آمد و با خطاب «یا ابوتراب» آن حضرت را بیدار کرد. از آن زمان آن حضرت به این کنیه مشهور شدند. ابوریحانتین: این کنیه را هم پیامبر برای ایشان قرار داد و به معنای پدر دو ریحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) است.

القاب علی (ع):
در فرهنگ اعراب، لقب اسمی غیر از اسم اصل شخص و نامی است که کسی به آن شهرت می یابد. لقب بر مدح یا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علی (ع) فراوان است و همگی دلالت بر مدح حضرت علی (ع) می کنند؛ از جمله:

یعسوب الدین و یعسوب المؤمنین: ابن ابی الحدید که از بزرگان اهل سنت است، در این باره می‌گوید:« این دو لقب را پیامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علی بخشید. یک بار به او لقب یعسوب الدین را داد؛ یعنی مالک و رئیس و حاکم دین، و در نوبت دیگر فرمود: یعسوبُ المؤمنین؛ یعنی آقا و رئیس مؤمنان».

مرتضی لقب دیگر حضرت علی (ع) به این معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از دیگر لقب های آن حضرت، می توان به اسدالله (شیرخدا)، حیدر (شیر بیشه ایمان) و کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.

نهج البلاغه علی (ع):
یکی از گنجینه های جاوید و درخشان علم علوی كه از روح بلند پیشوای پرهیزكاران حضرت امیر مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزیده ای از
زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.
خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آمیز علـی (ع) و قطره ای از اقیانوس بیكران معارف الهــی است. مجموعه ای نفیس از سخنان زیبای امیر كلام حضرت علی (ع) كه گذشت روزگار نمی تواند غبار كهنگی بر آن بنشاند. ستاره ای درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا همیشه بر تارك علوم اسلامی خواهد درخشید. تأمل و تعمق در محتوای نهج البلاغــه می تواند ما را با گوشه هایی از مكتب مولای دنیا و دنیا پرستی حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهای الهیات، شجاعت، تهذیب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به این كتاب شریف یكی از نیازهای نسل امروز جامعه اسلامی است.

و علی (ع) می آید ...
ساقه های نیلوفری از پایه های عرش بالا رفته و سریر ولایت را به عطر وجودی خود آراسته اند، تا او بیاید و بر تکیه گاه پوشیده از رازقی آن تکیه زند. درون کعبه چه غوغایی است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانیده اند و جبرائیل و میکائیل و اسرافیل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسایند! طنین نام او هلهله شادی ملائک است. جام های افلاکی عاشقان به سوی او می آیند و گیسوان سیاه شب به یمن وجود او گل خنده های نقره ای را در میان آبشار آسمانی اش تقسیم می کند؛ چرا که امشب علی (ع) می آید!...

و جمعه چه شکوهی دارد و این جمعه شکوهی دیگر!... 13 رجب سال سی ام از عام الفیل! آسمانیان طبق طبق نور می آوردند، آن گاه که دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علی اعلی خانه خویش را از برای قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت های خانه را در هم بشکند
پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علی بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعنی مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعنی آقا و رئيس مؤمنان.
و بر پشت بام آن ندای یگانگی و توحید ذات مقدس خدای تعالی را سر دهد و او را تقدیس کند و فریاد حق طلبی اش را از میان کفرها و نفاق به گوش جان های عاشقان برساند و پرواز شور آفرین کبوتران عشق را جانی تازه بخشد.

معشوق خدا:
آسمانیان همه از شراب عشق علی (ع) نوشیده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اینکه زمنیان را فرصتی است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشویند و به نور وجودی او رخ برگشایند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوریدگی پا به عرصه خاکی نهاد. او علی است و خدایش اعلی. او که مهتاب سپیدی رویش را از او دارد و کوچه ها همه بی قرار اویند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حدیث و اعجاز است و نگاه هستی بخشش پیاله جان ها را از شور زندگی، عشق و شیدایی لبریز می کند؛ او معشوق خداست.

طبیب دردمندان:
یاس ها و نرگس ها در بی کران های گذرگاه هستی، عرشیان و زمینیان را در هاله ای از عطر و رویا می برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علی (ع) به ودیعت گرفته اند! آب های همه دریاها از انعکاس نام او می درخشند و می خندند و نسیم های بهاری، در وزش لابه لای شاخ و برگ های بیدهای مجنون نام او را زمزمه می کنند و نغمه خوش طنین نام اوست که این گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت برای خاطر او تمام زنبق هایشان را نثار زمینیان کرده است! او علی است؛ طبیبی که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم می نهد و دل های نابینا و گوش های ناشنوا و زبان های بی کلام را درمان می کند. او علی (ع) است که غفلت و نادانی و حیرت و سرگردانی را معالجه و روشنی های حکمت و عرفان را تقدیم دل ها و جان های تشنه عاشقان الهی می کند.

مردی از تبار نور:
مردی می آید از تبار نور، از تبار عاشقان و شوریدگان. مردی که محمد (ص) از گل خنده های نگاه او نشاط می یابد و ابوطالب در نیمه شب های بیداری دل، با او راز دل می گوید و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روی او می گشاید تا گل شادمانی را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردی که طلوع مهرانگیز نگاهش دیگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لایزال به جان پاکان می نوشاند و پیاله حیات عاشقان از نگاهش لبریز می شد. علی، فصیح ترین شعر حیات و زیباترین آواز آفرینش بود.         
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
 

مثبت انديش باشيد

edb19xpjqoav6qwtrhjt.gif

چیزی که نحوه زندگی انسانها را مشخص می کند، تفسیر و نوع دیدشان نسبت به  وقایع بیرونی است نه خود آن وقایع.

سرمنشأ مثبت اندیشی از باورهای ما می آید. باورها و اعتقادات هر فرد و نوع برداشتش از زندگی و وقایع آن است که او را به سمت و سوی خوشبختی و یا بدبختی می برد. هر اتفاقی که در زندگی ما پیش می آید از نظر ما یا خوشایند است یا ناخوشایند. پس هرامری می تواند باعث خوشحالی و خوشبختی ما و یا باعث ناکامی و ناراحتی ما شود.

مثبت اندیشی به ما کمک می کند که بتوانیم تغییرات مفیدی در رفتار، گفتار، کار و زندگی خود ایجاد کنیم .

کلمات نیز تأثیر بسیاری بر افکار و احساسات ما می گذارند. کلمات می تواند ما را بسیار هیجان زده، متأثر یا خوشحال کند. پس دقت کنید کلماتتان را در جهت مثبت و زیبا کردن افکار و احساساتتان به کار ببرید.

به کاربردن واژه ها و عبارات تأکیدی مثبت در زیباتر شدن افکار و اعمال ما و بهبود کیفیت زندگیمان تأثیر بسیار زیادی دارد و باعث ایجاد شور و شوق در زندگی می شود. مثل این جمله: «من شایسته موفقیت هستم و همیشه به اهدافم می رسم.»

هیچگاه مشکلات و سختیهای زندگیتان را لعنت و نفرین نکنید. این فکر که دنیا سرشار از مشکل است را دور بریزید و در عوض هرگاه موقعیت نامطلوب یا مسئله ناخوشایندی در زندگیتان پیش آمد، به دنبال راههای مثبت و طلایی برای حل آن مسائل باشید. به کار بردن این روش باعث ایجاد رضایت در شما و حل شدن مسائل زندگیتان به گونه ای مثبت و خوب می شود.

نحوه اظهار نظر کردن در مورد دیگران و کارهایشان نیز بسیار مهم است. سعی کنید سریع و منفی در مورد چیزی اظهار نظر نکنید. ابتدا در مورد آن فکر کنید بعد نظر خود را از جنبه مثبت مطرح کنید تا تأثیر بیشتری بر مخاطبتان داشته باشد.

در اطراف همگی ما افراد منفی بافی هستند که با افکار و گفتار منفی شان سعی دارند، باعث تضعیف روحیه ما شوند. سعی کنید تا حد امکان با چنین افرادی همنشین نشوید.

بسیاری از مردم افکار منفی را در زندگیشان مد نظر قرار داده و به آنها بها می دهند. حتی در صحبتهایشان با یکدیگر مدام از سختیهای کارشان، کم خوابیهای شبانه، نداشتن استراحت گله می کنند و همین امر تأثیر منفی بر فکر آنها گذاشته و باعث خستگی و ناامیدی شان می شود.

مطمئن باشید که اطرافیانتان هیچ علاقه ای به شنیدن سخنان منفی شما ندارند. سعی کنید در مورد جنبه های مثبت زندگی و کارتان برای دیگران صحبت کنید. زیرا شنیدن آنها می تواند برای دیگران هم جالب باشد.

به نظر شما بهتر نیست که ما به جای اینکه فقط به مشکلات، بی عدالتی ها، گرانی و تورم، بی پولی، بیکاری و هزاران فکر منفی دیگر تمرکزکنیم، به اینکه در زندگیمان بسیاری از اوقات کارها درست و خوب پیش می روند فکر کنیم و از این موضوع شگفت زده شویم و به جای گله و شکایت از زندگی و کار، هر جا که هستیم از وفور نعمت و ثروت و خوش اقبالی صحبت کنیم؟

ممکن است شما در آخرین سفرتان از اینکه هواپیما چند ساعت تأخیر داشته و مجبور شده اید چند ساعت از وقتتان را در فرودگاه بگذرانید، بسیار ناراحت و معترض باشید و تا چند روز از تأخیر پرواز و خستگی مفرط خود به خاطر معطلی در فرودگاه، با ناراحتی و دلخوری برای دوستان و همکارانتان تعریف کنید. ولی آیا تا به حال از پروازهای خوب، راحت، به موقع و به سلامت خود بسیار خوشحال شده اید و آیا آنها را بارها برای دوستانتان تعریف کرده اید؟

وقتی از شما می پرسند آیا امروز روز خوبی داشته اید، چه جوابی می دهید؟ آیا جواب می دهید: «روز بسیار سخت و طاقت فرسایی بود.» یا می گویید: «روز خوبی داشتم. خدا را شکر همه چیز بر وفق مراد بود.»

اگر به تمام لحظات زندگیمان فکر کرده و آنها را مرورکنیم، می بینیم که در طول زندگی لحظات خوشایند و لذت بخش زیادی برای ما رخ داده است. پس چرا به جای فکر کردن به لحظات شاد و زیبای زندگیمان به لحظات سخت فکر کنیم؟

فراموش نکنید که افکار منفی می تواند یک روز سفید را خاکستری نشان دهد و افکار مثبت حتی یک روز خاکستری را زیبا و سفید می کند.

به طورکلی مثبت اندیشی و افکار منفی هر دو به صورت مسری از فردی به فرد دیگر سرایت می کند. شما می بایست سعی کنید به جای اینکه اجازه دهید افکار منفی دیگران بر شما تأثیر بگذارد و روحیه شما را تضعیف کند، با گفتار مثبت خودتان اندیشه ها و افکار مثبت را به دیگران منتقل کنید و به آنها بیاموزید که افکار منفی شان را کنار گذاشته و اندیشه های مثبت را جایگزینش کنند. با این کار شما می توانید هم به اطرافیان خود کمک کرده و هم روحیه مثبت اندیشی خود را تقویت کنید.

هرگاه حادثه ناراحت کننده ای در زندگیتان پیش آمد، به جای اینکه مأیوس و نگران شوید، آن را به فال نیک گرفته و به این فکر کنید که قطعا” راه دیگری برای سعادت و خوشبختی شما گشوده شده و می بایست آن راه را بیابید.

سعدی در بیت زیر به زیبایی این موضوع را بیان می کند:

«خدا گر به حکمت ببندد دری

به رحمت گشاید در دیگری»

به فرض اگر شما شغلتان را از دست داده اید، پیشنهاد می کنم به جای تأسف و ناراحتی، خوشحال باشید زیرا این مسئله پیام مثبتی برای شما دارد. از دست دادن شغلتان بدین معناست که شما باید وارد کار جدید و بهتری شوید و فراموش نکنید که در هر امری حتی به ظاهر ناراحت کننده، جایی برای  خوشحالی و موفقیت وجود دارد.

نوع نگرش و تفکرات هر انسانی نشاندهنده شخصیت، اعتقاد و باورهای او می باشد و ناشی از نحوه توجیه و تفسیر تجربیاتش است.

خوش بینی نیز می بایست عاقلانه باشد . نباید خوش بینی را با اعتماد کورکورانه به هر کسی یا چیزی اشتباه بگیریم. مثلا” در سرمایه گذاری در هر نوع فعالیتی بهتر است هم خوش باشیم و هم در کنار آن با نگاهی نقادانه و دقیق جلو برویم. نظر نقادانه به شما کمک می کند که جلوی هدر رفتن سرمایه تان را بگیرید و دقیق ترو بهتر تصمیم بگیرید. اگر قرار است در کاری سرمایه گذاری کنید بهتر است، ۷۰% با دید خوشبینانه و ۳۰% با دید نقادانه جلو بروید و در مورد آن کار تفکر و بررسی کرده و سپس تصمیم گرفته و اقدام کنید