ضرورت افشای نیمه پنهان واقعه یازده سپتامبر


Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}   ضرورت افشای نیمه پنهان واقعه یازده سپتامبر وبلاگ > پاک آئین، محسن  - کاخ سفید در حالی که دو ماه قبل از حادثه 11 سپتامبر در سال 2001، آماده حمله به افغانستان بود، بعد از این واقعه به بهانه خوداری طالبان نسبت به استرداد اسامه بن لادن، به افغانستان حمله کرد. بعد ها بهانه های آمریکا برای حمله به افغانستان، همانند موضوع وجود بمب هسته ای در عراق نه تنها ثابت نشد بلکه صحت آن نیزبه شدت مورد تردید قرار گرفت. به همین دلیل امروز ،پس از کشته شدن بن لادن طرح مجدد چنین سوالاتی برای آمریکا ناگوار است و چه بسا در آینده نیز پرسش در مورد یازده سپتامبر همچون سئوال در مورد هولوکاست ممنوع گردد. همانگونه که واقعه هولوکاست مبنای تجاوز رژیم صهیونیستی به فلسطین قرار گرفت،مسئله یازده سپتامبر نیز یک بهانه عوام فریبانه برای آمریکا جهت حمله به افغانستان و عراق و متهم کردن مسلمانان به حمایت از تروریسم ایجاد کرد.به همین دلیل سئوال در مورد ابعاد پنهان واقعه یازده سپتامبر، به اندازه پرسش پیرامون موضوع هولوکاست برای صهیونیسم  بین الملل ناگوار است.کاخ سفید در حالی که دو ماه قبل از حادثه 11 سپتامبر در سال 2001، آماده حمله به افغانستان بود، بعد از این واقعه به بهانه خوداری طالبان نسبت به  استرداد اسامه بن لادن، به افغانستان حمله کرد. بعد ها بهانه های آمریکا برای حمله به افغانستان، همانند موضوع وجود بمب هسته ای در عراق نه تنها ثابت نشد بلکه صحت آن نیزبه شدت مورد تردید قرار گرفت. به همین دلیل امروز ،پس از کشته شدن بن لادن طرح مجدد چنین سوالاتی برای آمریکا  ناگوار است و چه بسا در آینده نیز پرسش در مورد یازده سپتامبر همچون سئوال در مورد هولوکاست ممنوع گردد. در این نوشتار بصورت مجمل این حادثهً مهم که سرآغاز تحول در مفاهیم بین المللی و باز شدن فصلی جدید در مناسبات جهانی است مورد بررسی قرار می گیرد. روز 11 سپتامبر 2001 مراکز تجاری، نظامی وسیاسی آمریکا به دنبال انفجارهای پی در پی در دود و غبار مهیبی فرو رفت در این حادثه دوهواپیمای مسافربری، به برج های مرکز تجارت جهانی کوبیده شدند وهواپیمای دیگری به ساختمان پنتاگون اصابت کرد. یک هواپیما نیز، پیش از اصابت به هدف به دلایل نامعلومی درمسیر خود سقوط کرد. دراین عملیات بنابر آخرین آمار ارائه شده جمعاً بیش از پنج هزار نفر کشته و مجروح شدند. بلافاصله در سراسر آمریکا وضعیت فوق العاده، اعلام شد. شهرهای نیویورک و واشنگتن به حالت تعطیل درآمدند. سفرهای سران سیاسی اقتصادی نیمه کاره ماند. آسمان سراسر آمریکا منطقه ممنوعه پروازی اعلام گشت و ارتش آمریکا به حال آماده باش درآمد. در کشورهای اروپایی نیز حالت اضطراری غیررسمی شکل گرفت. ساعاتی پس از عملیات، رئیس جمهوری آمریکا وقایع مزبور را یک فاجعه ملی برای آمریکا خواند واعلام نمود که این یک جنگ است. جنگی علیه آمریکا. وی اضافه کرد که این اقدام حمله ای است به یک سبک از زندگی، این تهاجمی است به دمکراسی وارزش های دنیای متمدن، بوش گفت آمریکا وارد یک جنگ شده است.این جنگی است میان نیکی و پلیدی وما برندهً این جنگ خواهیم بود. این حادثه فضای لازم را برای اجرائی کردن تفکرات رادیکال نومحافظه کاران آمریکا فراهم نمود و آمـریکا با اعلام شرایط جنگی وبحرکت درآوردن ماشین غول آسای نظامی خود، برای اولین بار در 50 سال گذشته به ماده 5 پیمان ناتو استناد کرد و خود را برای حمله به اهدافی در سراسر جهان آماده کرد. این اقدام آمریکا آغاز فاز جدیدی در سیاست ونظم جهانی را رقم زد. پس از واقعه 11 سپتامبر هیاُت حاکمه و وسایل ارتباط جمعی ایالات متحده به طرز ماهرانه ای فرایند اطلاع رسانی پیرامون آن را به دلخواه خود سامان بخشیدند.برای مثال مکررا انجام این اقدام ترورریستی به نیروهای خارج از آمریکا به رهبری بن لادن نسبت داده می شد. با وجود این وبه رغم اعمال سانسورشدید در رسانه ها، نظرات اعتراضی زیادی ازسوی نخبگان ونظریه پردازان برجسته آمریکایی وغیرآمریکایی پیرامون اصل واقعة 11 سپتامبر و وقایع پس از آن بیان گردید.   لیندون لاروش کاندیدای اسبق ریاست جمهوری آمریکا، در مصاحبه ای مدعی شد واقعة سپتامبر از سوی برخی سیاستمداران کهنه کار آمریکایی، به منظور کانالیزه کردن وقراردادن دولت بوش دوم، درمسیر خاصی طراحی و اجرا شده است. وی گفت حوادث 11 سپتامبر به هیچ عنوان نمی تواند کار یک گروه ویا سازمان خارجی باشد، زیرا باتوجه به نحوه کارکرد سیستم های امنیتی، آن حوادث تنها توسط گروهی در سازمانهای امنیتی داخل آمریکا وآن هم در سطح بالای مقامات امنیتی امکان پذیر است، البته ممکن است همکاری هایی با دیگران وجود داشته باشد ولی به صورت محدود اما آن چیزی که مسلم است این است که کنترل اصلی حملات، توسط مقام های طراز اول سازمان های امنیتی آمریکا هدایت شده است.این سازمان ها می خواستند یک کودتای موثر علیه دولت بوش به انجام برسانند، آنها قصد نداشتند دولت را سرنگون کنند، بلکه می خواستند دولت بوش درمسیر وجهت ویژه ای که آنها می خواهند حرکت کند. از آنجا که احتمال طراحی واجرای حادثه یازده سپتامبر توسط دست اندرکاران رادیکال آمریکا باب جدیدی را درتحلیل سیاست های نومحافظه کاران بازمی کند ونشانگر ثبات ارادهً ایشان برای تحقق اهداف یکجانبه گرایانه آمریکا و گسترش نظامیگری در جهان است، بطور اجمال برخی از دلایل ارتباط آمریکا با حادثه یازده سپتامبر ذکر می گردد. تیری میسان پژوهشگر فرانسوی در کتاب خود تحت عنوان دروغ بزرگ دلایل متعددی را در مورد حوادث پشت پرده حادثه یازده سپتامبر فاش کرده است.وی می گوید: "پس از آن که دو برج تجارت جهانی به صورتی که هیچ کس پیش بینی نمی کرد فرو ریخت، تحقیقات رسمی کاملی درمورد حادثه وشرایط وچگونگی آن انجام نشد و همان گزارش رسمی درمورد دو هواپیما مورد استناد قرار گرفت، بی آنکه به چیز دیگری اندیشیده شود وبراسامی متهمان بی آنکه درمورد وجود این اشخاص یا دست داشتن آنها در حادثه تحقیقی شود، تاکید گردید.آنگاه فورا روی عملیات تخریب سریع دیگر ساختمانهای آسیب دیده وجمع آوری کامل آوارها تاکید وهرچیزی که دراین محل یافت شد دراختیار پلیس فدرال (اف. بی. آی) قرار گرفت و جزو اسرار دفاع ملی اعلام شد که این شتاب در جمع آوارها وبستن پرونده حادثه، مسئولان دستگاه آتش نشانی نیویورک را خوش نیامد چون گفته دولتمردان کاخ سفید را قانع کننده نمی دانستند و مطمئن بودند که سوخت دو هواپیمای مذکور برای ذوب کردن اسکلت آهنی دو برج،درآن مدت کوتاه کافی نیست واین کار از نظر عملی وشیمیایی محال است. مگر این که دو برج از مقوا ساخته شده باشد.به همین دلیل مسئولان اتش نشانی خواستار اجرای تحقیق برای روشن شدن حقایق و این که آیا انفجاری در پایه های دو برج رخ داده یا خیر شدند، اما مقام های فدرالی با این پیشنهاد وطرح موافقت نکردند. دراین جا یک معمای دیگر وجود دارد، چون تنها با مواد منفجره است که ساختمان های بلند را تخریب می کنند، درحالی که هیج تصویر یا سندی در دست نیست که نشان دهد چه اتفاقی درپایه های دو برج پس از فروپاشی آنها رخ داده است." میسان در مصاحبه خود با تلویزیون فرانسه، پا را فراتر نهاده ورازهای دیگری را فاش می سازد که فقط متخصصان درعلوم هوانوردی آنها را درک می کنند. او می گوید: " پس از پرس وجو وسئوال از متخصصان دراین زمینه، معلوم شد که محال است هواپیمایی مسافری همانند آن هایی که درحمله به مرکز تجارت جهانی مورد استفاده قرار گرفتند، بتوانند به این دقت اهداف مورد نظرشان را بدون وجود رادارهای از پیش تعیین شده در داخل دوبرج، مورد حمله قرار دهند واین همان چیزی است که دوساعت پیش از شروع حمله اتفاق افتاده وباعث ایجاد پارازیت بر روی دستگاههای رادیو وتلویزیون موجود درآن منطقه شد. لذا بدون این رادارها ممکن نیست یک خیابان با کنترل دستی با خودکار،بتواند در هدف گیری دقیق باشد حتی اگر چندین هواپیما هم زمان با هم به اجرای چنین کاری اقدام کنند.جوانب دیگری نیز وجود دارد که تردید درمورد دست داشتن عوامل خارج از آمریکا در انفجارها را افزایش می دهد. درباره وجود نوشته هائی به زبان عربی درمورد چگونگی یادگیری خلبانی و هدایت هواپیما نیز باید گفت اصطلاحات هواپیمایی هیچ وقت به زبان عربی نوشته نشده است چون تماما به زبان انگلیسی است. امادرمورد حمله به پنتاگون دولت آمریکا ادعا کرد که این عملیات به وسیله برخورد یک فروند هواپیما از نوع بویینگ 757 به طبقه اول یا دوم ساختمان پنتاگون انجام گرفت در حالی که هواپیمای مذکور چنان درسطح پایینی پرواز می کرد که با چمن های کاشته شده دراطراف پنتاگون تماس داشته است وقتی از کارشناسان هواپیماهای جنگی دراین مورد سوال شد آنها تاکید کردند که انجام چنین کاری از سوی یک هواپیمای غیرنظامی از نوع بویینگ 757 محال است چون این هواپیماها یا بطور عمودی به هدف حمله می کنند ویا به سطح پایین می آیند اما نه بسیار نزدیک به زمین وآن گاه به صورت افقی به هدف حمله می برند واز آنجایی که ارتقاع ساختمان پنتاگون زیاد بلند نیست و تنها دوطبقه می باشد، محال است با یک هواپیمای غیرنظامی بتوان پنتاگون را به صورت افقی زد چون امکان ندارد هواپیمای بویینگ بتواند تا چنین سطحی پایین بیاید وحتی اگر فرضا بتواند در چنین سطحی به پرواز درآید باعث آسیب رساندن به خودروهای موجود در منطقه ودرختان وتیرهای برق وهمانند آنها می شود که چنین چیزی رخ نداده وهیچ نشانی یا آثاری از این قبیل حوادث درمحل دیده نشده است. آنچه دراین مورد بیشتر جلب توجه می کند این که هیچ کس اسکلت هواپیما را درمحل حادثه ندیده وهرگز از آن کوچکترین تصویری نشان داده نشد، بلکه تنها جعبه سیاهی آوردند که گفته شد آن را در محل حادثه یافته اند درصورتی که در اظهارات اولیه مسئولان گفته شد که هواپیمای حمله کننده یک چرخ بال بوده است. علاوه براین جایی که مورد حمله قرار گرفت از کارکنان ونظامیان خالی بود چون درآنجا عملیات ساختمانی انجام می گرفت از این رو قربانیان تنها کارگران وبرخی از کسانی که تصادفاً حضور داشتند بودند. آنچه که باعث شگفتی است این که تنها یک نظامی در این حادثه کشته شد اما اعلام کردند که تعداد زیادی از قربانیان شاغل درخود پنتاگون کشته شده اند.از دیگر مسائل شگفت انگیز این که هیچ نوع پیگیری درباره خلبان یا مجریان عملیات دیده نشد. نکته دیگر اینکه زمـانی که هواپیمایی ربوده می شود اطلاعاتی به صورت کد به برج مراقبت ارسال می گردد وهواپیماهای غیرنظامی نیز از یک شماره شناسایی استفاده می کنند که از طریق دیسک های فرستنده به برج مراقبت ارسال می گردد ودرحقیقت به این صورت ردیابی چنین هواپیمایی میسر می شود وزمانی که هواپیما علائمی را صادر نمی کند فرض می شود هواپیمای دشمن است وعلائم هشدار دهنده داده می شود، ولی درمورد هواپیمایی که به برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی اصابت کرد هیچ کدام از این علائم وجود نداشت. یکی دیگر از نقاط قابل تامل در حادثه مذکور این بود که هیچ کدام از مسئولان شرکت های متعلق به ساختمان های مرکز تجارت جهانی قربانی نشده اند. بیشتر این مدیران درساعت وقوع حادثه به صبحانه ای دوستانه در پایگاه نظامی ال فوت که با نیویورک فاصله زیادی داشت دعوت شده بودند وجرج بوش به آنها پیوسته بود." این شواهد نشان می دهد که در مجموع دلایل متعددی مبنی بر طراحی اولیه انفجار یازده سپتامبر توسط عوامل نومحافظه کار آمریکا جهت فرصت سازی لازم برای تحقق اهداف خود از جمله تقویت نظامیگری وحمله به کشورهای موردنظر نظیر عراق و افغانستان و همراه کردن کشورهای جهان با آمریکا جهت مبارزه با تروریسم وجود داشته که نشانگر اراده وعزم جدی نو محافظه کاران برای تحکیم قدرت آمریکا درسراسر جهان به قیمت قربانی شدن انسان های بیگناه بخصوص در افغانستان و عراق می باشد. و نکته آخر اینکه از آنجا که موضوع یازده سپتامبر حلقه ای از طراحی های لابی صهیونیسم به حمایت مسیحیان افراطی بر علیه مسلمانان است، به کارگیری تمام ظرفیت های دیپلماتیک در عرصه رسمی و غیر رسمی و به خصوص استفاده از ظرفیت های جهان اسلام برای افشای ابعاد این حادثه باید یک وظیفه اسلامی و ملی محسوب شده و از سوی نهادهای ذیربط دنبال گردد.حداقل اقدام لازم این می تواند باشد که با توجه به وجود ابهامات جدی در مورد ابعاد واقعه یازده سپتامبر، سازمان ملل موظف گردد تا یک گروه حقیقت یاب برای روشن شدن موضوع تعیین و اعزام نماید. چرا که این سازمان به دنبال فضاسازی های تبلیغاتی آمریکا در مورد حمله به افغانستان، سکوت کرد و نیروهای آمریکایی زیر پرچم مشروعیت بین المللی به افغانستان گسیل شدند.  

سقوط اخلاق

جامعه شناسان! امروز به شما نیازمندیم
عصرایران ؛ جعفر محمدی - قتل مرحوم روح الله داداشي - قوي ترين مردان ايران و جهان - حاوي نكات غم انگيز زيادي است كه كم و بيش بدانها پرداخته شده است ،‌از جمله اين كه قاتل وي ،‌نه يك فرد شرور سابقه دار كه نوجواني هفده و نیم ساله است كه با خود چاقو حمل مي كرده است. همين يك مورد ،‌ كافي است همه كساني كه به جامعه ايراني علاقه مند هستند را به شدت بيمناك و نگران كند كه چه زمينه هاي فرهنگي ،‌ تربيتي و اجتماعي نامساعدي باعث شده فردي به اين سن و سال ،‌ اولاً‌ با خود آلت قتاله حمل كند ،‌ ثانياً‌ سر مساله اي كه اساساً‌ مساله نيست (برخورد آینه بغل خودروها به یکدیگر) درگيري فيزيكي و فحاشي ايجاد شود و نهايتاً‌ يك به خود اجازه و جرأت دهد با چاقو شاهرگ يك فرد ديگر را بزند.

قاتل داداشي ،‌هر چند در اين پرونده مجرم است و بايد مجازات شود ،‌ اما در نگاهي كلان تر به موضوع ،‌او خود قرباني جامعه اي است كه در آن تربيت شده است و اين ،‌همان نقطه نگران كننده است چه آن كه پرونده حاضر با رأي دادگاه و تصميم اولياي دم ،‌مختومه مي شود اما ميليون ها جوان و نوجوان ديگر ايراني در جاي جاي اين كشور ،‌در معرض ْآسيب هاي اين چنيني هستند ، آسيب هايي كه گاه در قامت قتل و قاتل و مقتول رخ مي نماياند ،‌ گاه جوان ايراني را از ديوار خانه مردم بالا مي برد ،‌ يا او را به مسلخ مواد مخدر مي برد ،‌يا به مشكلات جنسي و بيماري هاي لاعلاج مبتلا مي سازد و نهايتاً‌ او را افسرده ، عاصی ، ناامید ، فحاش ، بی حوصله ، زود رنج و بی اخلاق می کند.

البته منظور این نیست که همه جوانان چنین اند اما نمی توان خود را به خواب زد و با "شعار درمانی" ، واقعیت ها را نادیده گرفت و وجدان خود را آسوده پنداشت. بخش قابل توجهی از جوانان ما همان گونه اند که در سطور بالا بدان اشاره شد.
بحث ، بحث مرحوم داداشی و ماجرای قتل او نیست.این فقط یک نمونه از ناهنجاری هایی است که دامنگیر نسل جوان شده است؛ نسلی که اگر آینه بغل ماشین هایشان در ترافیک خیابان به هم سابیده شود ، ممکن است کارشان از فحش ناموسی در پشت فرمان آغاز  و به قتل در پشت چراغ قرمز منتهی شود.

وضعیت حاضر هم مربوط به این دولت و آن دولت نیست . کلیت جامعه ما با شیب قابل ملاحظه ای دچار سقوط اخلاقی شده است. خانواده به ویژه در شهرهای بزرگ ، آن جایگاه سابق خود را از دست داده است و هم از این روست که حدود یک پنجم ازدواج ها به طلاق حقوقی می انجامد و بخش عمده باقی مانده هم دچار اختلال و طلاق عاطفی اند. احترام والدین مانند قبل نیست. حرمت زنان در جامعه محفوظ نیست و جامعه ای که تا دیروز زنان و دختران را ناموس خود می پنداشت ، با شگفتی می بیند که جوانش در خیابان بر سر زن مردم عربده می کشد یا در حضور بانوان ، از گفتن رکیک ترین دشنام ها ابایی ندارد.

حجب و حیا ، گوهر کمیاب جامعه شده است ، خدا نکند فیلمی از روابط خصوصی یک نفر به بیرون درز کند ، همه در بلوتوث و ایمیل کردن آن به یکدیگر سر از پا نمی شناسند، از همسایه ، فقط یک نام باقی مانده و شاگردی و استادی ، به قالب های خشک و بی روح محدود شده است، دروغ به راحتی آب خوردن رد و بدل می شود،کمتر کسی از این که جنس درجه سه را به نام کالای اعلا قالب کند عذاب وجدان می گیرد ، روابط  جنسی خارج از خانواده یک واقعیت تلخ است ، صله رحم به مهمانی های رسمی و تعارفی تقلیل یافته ، لبخندها عمدتاٌ تصنعی شده و ... .  ما دیگر همان جامعه قبل نیستیم.
پزشکی قانونی اعلام کرده که طی 10 سال اخیر به طور متوسط هر 8 ساعت یک نفر با سلاح سرد کشته شده اند و هر روز به طور متوسط 1600 پرونده نزاع در این نهاد قانونی تشکیل می شود (خبرگزاری مهر).
این ها که آمار ساختگی بی بی سی و رادیو اسرائیل نیست.واقعیت های تلخ و گزنده جامعه امروز خود ماست. کجای تاریخ ایران ، هر روز خدا 3 نفر فقط با سلاح سرد در این مملکت کشته می شدند. چه زمانی در این سرزمین طلاق این همه گسترش داشت؟ چه زمانی این همه جوان معتاد داشتیم؟خیانت های خانوادگی و تن فروشی و دختران فراری ، کی در این کشور تا بدین حد رواج داشت؟  همین الان با  75 میلیون جمعیت 13 میلیون پرونده قضایی داریم! که اگر برای هر پرونده حداقل 2 نفر طرفین دعوا را در نظر بگیریم ، معنایش این است که همین الان 30 - 20 میلیون نفر از جمعیت ایران در حال نزاع قضایی با یکدیگرند! وحشتناک نیست؟! کجاست آن دوستی ها و صداقت ها و گذشت هایی که جامعه ایران را در جهان ممتاز می کرد؟!

پیشنهاد مشخص ما این است که استادان بزرگ جامعه شناسی با احساس وظیفه ای تاریخی ، دور هم جمع شوند و به واکاوی همه جانبه جامعه امروز ایران بپردازند ، علت و درمان ها را از رهگذر مطالعات علمی و میدانی پیدا کنند و به جامعه و دولتمردان «نسخه» دهند. هر چه فارغ از این بررسی های علمی ارائه شود ، یا غلط است ، یا احساسی  و یا در بهترین حالت - که اغلب در رسانه های مستقل می بینیم -فقط بخشی از واقعیت است.
ما همان طور که در علم پزشکی متخصصان خوبی در کشور داریم که درد و درمان بسیاری از بیماری ها را می شناسند ، متخصصان واقعاً دانشمندی در عرصه علوم اجتماعی داریم که می توانند در این زمان که جامعه ما بیمار شده ، درد و درمان را بیابند و الا اگر این مسائل به تیترهای رسانه ها و اظهار نظر فلان نماینده مجلس در نطق پیش از دستور و اقدامات پلیسی و نظایر این ها واگذاشته شوند ، دیری نخواهد پایید که همه آنچه در طول تاریخ از فرهنگ و تمدن و دیانت و انسانیت اندوخته ایم ، به باد فنا برود.

 جامعه شناسان!
چشم جامعه امروز ایران به تخصص و دانش شماست ؛ بار این وظیفه تاریخی را بر دوش خود حس نمی کنید؟!

 


موج دوم سایت های مستهجن

درماه های گذشته و پس از انهدام سایت های مستهجن فارسی در پروژه گرداب دور تازه فعالیت این سایت های ضد ارزش در راستای جنگ نرم علیه ایران آغاز شده است. فعالیت این سایت ها آغازدورتازه ای ازنابه هنجاری های اخلاقی است که اینباردرقالب انجمن های آنلاین اینترنتی خودنمایی می کند که بنیان خانواده ها و اعتقادات جامعه را هدف قرارداده است.
به گزارش خبرنگار وبلاگستان مشرق علی البرزی در وبلاگ خبرنگار اجتماعی نوشت :

مخاطبان فهیم پیش ازخواندن گزارش ازشما به خاطر بررسی مطالب مطرح شده پوزش می طلبیم. هدف ازنگارش این گزارش بیان گوشه ای از واقعیت های فاجعه بار فعالیت سایت های مبتذل فارسی در راستای جنگ نرم است که این روزها به محفلی برای به انحراف کشاندن خیل عظیمی ازقشرموثرجامعه یعنی جوانان تبدیل شده است.

 دورتازه فعالیت سایت های مبتذل و مستهجن که لینک تبلیغ آنها دربیشترسایت‌ها و وبلاگ‌ها مشاهده می‌شود، با دورگذشته فعالیت این سایت ها تفاوت اصلی و چشم گیری دارد. شگرد و روش فعالیت این سایت ها نشان دهنده ابعاد گسترده هجمه اخلاقی برای تخریب روح و جسم جوانان ایرانی با توسل به ارتباطات آنلاین است.

سایت مستهجن+دختر+گزارش+علی البرزیهجمه گسترده و لجام گسیخته سایت های شهوانی!

این سایت ها درجریانی برنامه‌ریزی شده و با استفاده ازتاکتیک های جدید و ابتکاری مخاطب و به ویژه جوانان را جذب کرده و متاسفانه ازاین طریق توانسته اند تا به امروزتعداد زیادی مخاطب به ویژه در داخل کشوررا جذب فعالیت های غیراخلاقی کنند.
هرچند عملیات سایبری چندی پیش مرکزجرایم سازمان یافته سپاه باعث شد تا بخش زیادی ازسایت های مبتذل ،و غیراخلاقی منهدم و برخی عوامل آن در پروژه گرداب دستگیر شوند، اما سایت ها و وبلاگ های دیگری در این راستا فعال شده اند.
 
ازداستان های مستهجن تا روابط با محارم!

فازتاسف بارفعالیت انجمن های آنلاین مبتذل زمانی مشخص می شود که بخش اصلی فعالیت این سایت ها به ترویج و القای باورهای بسیارزشت، زننده و به دوراز اخلاق انسانی اختصاص یافته است. در سایت های شهوانی، لینک هایی با این موضوعات قرارگرفته است: « ارتباط با محارم، داستان های ...، وموضوعاتی حول محورتجاوزو قبح شکنی اخلاقی بین خانواده ها».؟!

دراین بین قراردادن بخشی برای عضویت کاربران به نام انجمن های گفت وگوی آنلاین درباره مسائل جنسی تهدید اخلاقی اینگونه ازسایت ها را دوچندان افزایش داده است.

نکته قابل توجه درباره فعالیت مجموعه سایت های شهوانی این است که این سایت‌ها برای جذب مخاطب، تبلیغ و سودجویی، ازحربه‌های دیگری هم استفاده می کنند. این حربه ها بیشتراستفاده ازپیام های تبلیغاتی و سایت های ارتباط آنلاین و تالارهای گفت و گوی اینترنتی است. دراین روش به یکباره و درفواصل زمانی مشخص برای تعداد زیادی ازکاربران در یاهو، چت روم ، گوگل تاک و دیگرامکانات ارتباطی، ایمیل‌های گروهی و هرزنامه هایی ارسال می شود که مضامین این ایمیل ها تنها یک موضوع است:« تبلیغ سایت های مستهجن!».
 
تلاش برای دموکراسی در سایت های مستهجن!

جالب اینجاست که دراین سایت ها لینک هایی برای نظرسنجی های سیاسی با موضوع انتخابات قرارگرفته و از کاربران خواسته می شود تا درباره وضعیت انتخابات آزاد در ایران نظردهند!

موج دوم سایت های مبتذل با شدت نفوذ بیشتر

نگاهی کوتاه به آخرین اظهارات سخنگوی مرکز بررسی جرایم رایانه ای سپاه نشان ازعمق فاجعه و خطرپیش روی خانواده ها و جوانان دارد.

به گفته سخنگوی مرکز بررسی جرایم رایانه ای سپاه، چندی پیش این مرکزتوانست یک موج برخاسته از سایت های مبتذل را دفع کند، اما موج بعدی با یک تجربه بزرگ‌تر ازموج اول، با عمق و شدت نفوذ بیشتردرحال وقوع هست. به باوروی اگراقدام بازدارنده شکل نگیرد، معلوم نیست جامعه چقدرازاین موضوع ضربه بخورد.

به باوروی این برخورد باید سریع اتفاق بیفتد و باید به شدت موثرباشد تا بتوانیم جلوی این جریان را بگیریم.

بنابراظهارات سخنگوی مرکز بررسی جرایم سازمان یافته سپاه، اگر برخورد بازدارنده با سایت های مبتذل سکسی انجام نشود، هرکسی قادراست سایت‌های مستهجن راه‌اندازی کند و حتی حوزه‌های جدیدی دراین سایت‌ها به وجود آورد.
 
برنامه اصلی : انحراف اخلاقی با ضریب بالا

اما درباره روش فعالیت سایت های آنلاین و مبتذل اینترنتی احمد محمدی کارشناس فضای سایبرمعتقد است که این روزها درمیان سایت ها و شبکه های اینترنتی مسئله ترویج بی بندباری های اخلاقی به عنوان یک راهبرد غالب مورد توجه قرارگرفته و ظهورسایت های آنلاین گفت و گوی سکسی در این فضا از جمله آخرین استراتژی های هجمه علیه اعتقادات جوانان به شمارمی آیند.

محمدی با بیان این مطلب به «جوان»، می گوید: زمانی که یک جوان با تبلیغات یک سایت جنسی و منحرف مواجه می شود، اگر پایبند به اعتقادات و اصول شرعی هم باشد، برای یکبارهم شده ازروی حس کنجکاوی و برای اینکه ازماجرای سایت آگاه شود، با یک کلیک وارد سایت می شود.
 
مرحله دوم: تحریک کاربربا استفاده از داستان های مستهجن

بنابراظهارات این کارشناس فضای سایبر، مرحله دوم جذب افراد درسایت های شهوانی به صورتی طراحی شده که پس از ثبت نام کاربر، ازطرف سایت یک ایمیل با محتوای یک داستان جنسی برای کاربر فرستاده می شود. در این مرحله است که کاربر با خواندن این داستان و مشاهده تصاویرسایت وارد فاز تخیل گرایی ارتباط با جنس مخالف می شود.

به تصریح محمدی، یک کاربرتخیل گرا بعد ازمدتی اعتیاد به داستان های غیراخلاقی دراصطلاح داغ شده و به هرروش می خواهد تا تخیلات خود راعملی کند برای همین وارد خطرناک ترین مرحله دراین سایت ها یعنی گفت و گوی آنلاین اینترنتی با جنس مخالف می شود. به باوروی، دراین مرحله کاربر با لجام گسیختگی و بی شرمی تمام ازسوی گردانندگان سایت و دیگرکاربران بی اعتقاد مواجه می شود. تصاویر آنلاین و سکسی یکی پس از دیگری از مقابل دیدگانش عبورمی کند و این صحنه ها تا مدت ها در ذهن و فکر کاربرجوان باقی می ماند.
 
چه باید کرد؟

به راستی دربرابراین هجمه گسترده اخلاقی که روز به روزهم بیشتر می شود چه باید کرد؟! بدون شک تنها راه مقابله انهدام این سایت ها و فیلترکردن آنها نیست، هرچند که این کار تا حد زیادی تاثیرگذاراست، اما فعالیت اینگونه سایت های مبتذل با سرعتی باورنکردنی این مجال را نمی دهد تا یک به یک سایت ها بررسی و فیلترشوند.

اما این فرصت دراختیارخانواده ها است که ضمن اطلاع داشتن ازتهدیدات اخلاقی جدید، جوانان خود را پیش از گذشته نسبت به خطرات این سایت ها آگاه کنند. فراموش نکنیم اگرهجمه اخلاقی و اعتقادی سایت های شهوانی را جدی نگیریم، این سایت های مبتذل بنیان اصلی خانواده را هدف می گیرند و تمام تلاش خود را برای از بین بردن اخلاق متمرکز می کنند.


عرفان شيعي ريشه در عرفان هندي دارد.


عرفان شيعي ريشه در عرفان هندي دارد.

 

پاسخ :

در پاسخ اين مطلب لازم است ابتدا، عرفان شيعي و عرفان هندي مورد بحث قرار گيرد و سپس وجه تمايز اين دو بيان گردد، آن گاه از ارتباط و عدم ارتباط عرفان شيعه با عرفان هندي و تصوّف سخن به ميان آيد.
عرفان شيعه:
در مذهب شيعه گروه خاصي به نام «عرفا» كه داراي فرهنگ و آداب خاص و مخالف عامه مسلمين باشد ديده و همواره در ميان شيعه كساني بوده و هستند كه هيچ امتياز ظاهري با ديگران ندارند. و در عين حال عميقاً خداترس و اهل سير و سلوك عرفاني مي‌باشند كه بيشتر فقها و مراجع معظم تقليد با پيروي از مكتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ چنين مي‌باشند. ولكن برخي از آنها در اين رابطه از ديگران پيشي گرفته و در اوج عرفان به معني دقيق آن قرار دارند. در اين راستا مي‌توان به بزرگان ذيل اشاره نمود: علامه طباطبائي صاحب تفسير الميزان، حضرت امام خميني رهبر كبير انقلاب اسلامي، آيت الله شاه‌‌آبادي، ميرزا مهدي آشتياني، ميزرا جواد ملكي تبريزي، مرحوم آقا سيدعلي قاضي، آقا محمدرضا قمشه‌اي، ميرزا ابوالحسن جلوه، بهاري همداني، ملا حسين‌علي همداني، سيد احمد كربلايي، و سيد علي شوشتري، هر كدام از اين بزرگان در قله زهد و پاكي نفس بوده و سراسر زندگيشان اُنس با خدا و معنويت بوده و هيچ نقطه ضعفي را كسي در آنان سراغ نداشته و ندارند.
از نظر علمي نيز هر كدام در فقه و اصول مجتهد و در تفسير و فلسفه و كلام يدبيضا داشته اند.
ريشه اين‌گونه عرفان در تعاليم اسلام و قرآن كريم و حديث مي‌باشد، مرحوم كليني در كتاب شريف كافي روايتي به اين مضمون نقل كرده است: رسول خدا روزي پس از اداء نماز صبح چشمش به جواني افتاد رنگ پريده، از او پرسيد: كيف اصبحت؟ حالت چگونه است؟ گفت: اصبحت موقِناً، در حال يقين به سر مي‌برم. فرمود علامت يقينت چيست؟ عرض كرد يقين من اين است كه مرا در اندوه فرو برده و شبها مرا بيدار و روزها مرا تشنه (در حال روزه) قرار داده است. گويا عرش خدا را مي‌بينم كه براي رسيدن به حساب مردم نصب شده و مردم همه محشور شده‌اند... رسول خدا به اصحاب خود رو كرد و فرمود: اين شخص بنده‌اي است كه خداوند دل او را به نور ايمان منور گردانيده است. آنگاه به جوان فرمود: حالت خود را حفظ كن كه از تو سلب نشود. جوان گفت دعا كن خداوند مرا شهادت روزي فرمايد: طولي نكشيد كه غزوه‌اي پيش آمد و جوان شركت كرد و شهيد شد.[1]
عرفان هندي
محورهاي اصلي عرفان هندي دو چيز است يكي اشراق از طريق رياضت و ديگري وحدت وجود.
اشراق از طريق رياضت از عقايد قديمه و مشهور هنديست و همه كس كم و بيش از رياضت‌هاي بدني هندوان اطلاع دارند. اما وحدت وجود در عرفان هندي خيلي مهم و قابل توجه است تا جايي كه با ديانت آنان مخلوط شده است. در كتاب مذهبي «ويدا» نوشته شده كه بر همه يعني خدا در موقع خلقت فرموده است: «من واحدم و ليكن بسيار خواهم شد» و در جاي ديگر از همان كتاب ذكر شده كه همان يك خداست كه گاهي به شكل زارع در آمده در زمين زراعت مي‌كند و آب شده، زمين را سيراب مي‌سازد و غلّه كشته همه مخلوق را سير مي‌نمايد.»[2] و از عقايد ديگر آنان مي‌توان به «فنا» و مقامات هشتگانه اشاره نمود.[3]
از مقايسه بين عرفان شيعه و عرفان هندي به دست مي‌آيد كه هيچ ارتباطي ميان عرفان شيعي و عرفان هندي وجود ندارد. زيرا اعتقاد به «وحدت وجود» و رياضت‌هاي آنچناني كه از محورهاي اصلي عرفان هندي مي‌باشد. از ديدگاه شيعه كفر و نامشروع به شمار مي‌آيد. تنها چيزي كه باعث توهم ارتباط عرفان شيعه و عرفان هندي شده، جريان تصوف در جامعه اسلامي است. و شباهت‌هايي كه در باورها و اعمال صوفيه و مرتاضان هندي وجود دارد. البته ما هم قبول داريم كه تصوف ريشه «عرفان هندي دارد و برخي از باورهاي آنان مانند وحدت وجود و رياضت‌هاي سخت بدني از آنجا نشأت گرفته است.
ولكن بايد دانست كه تصوف هيچ ارتباطي با شيعه ندارد. و در طول تاريخ و حتي در قرن اخير فقهاي عظيم‌الشأن شيعه سر سازش با صوفيه نداشته‌اند. و مبارزات سرسختانه علماي شيعه با جريان تصوف و متصوفه به گونه ‌اي بوده است كه هيچ يك از مذاهب مخالف به اين شدت دنبال نكرده است.
علامه حلّي گفته است: برخي از صوفيان را در كربلا ديدم كه نماز نمي‌خواند و مي‌گفتند: اينان واصل شده‌اند. در حالي كه اينان جاهل‌ترين جاهلان مي‌باشد و عقايد‌شان شبيه به عقايد كفار است.[4]
شيخ حرعاملي نويسنده كتاب وسائل‌الشيعه در كتاب اثني عشريه مي‌گويد: تمام شيعيان فرقه صوفيه را انكار مي‌نموده‌اند».[5]
نتيجه اين كه بين تصوف و عرفان هندي شباهت‌هاي اساسي و مهم وجود دارد كه بيانگر تأثيرپذيري اين جريان از عرفان هندي است ولكن بين عرفان شيعي و عرفان هندي و تصوف به اصطلاح اسلامي هيچ گونه ارتباط و هماهنگي وجود ندارد. و كاملاً در تضاد هم‌اند.

برخی از دانشمندان خارجی گفته اند: عرفان اسلامی از عرفان هندی گرفته شده است و گرنه فرهنگ اسلام جز یک رشته اعتقادات بسیار جامد و ساده و عبادت های خشک در بر ندارد. در پاسخ این مدعیان باید به مصراع زیر تمثل جست: «سخن شناس نه ای دلبرا، خطا اینجاست». البته ما نیز در پاسخی که می خواهیم بدهیم نمی خواهیم از ناحیه عرفان اسلامی به دفاع پرداختهف راه های گوناگونی که در سیر و سلوک پیموده اند تصحیح کنیم، یا به طریقشان در مقابل هندیها استقلال بخشیم بلکه هدف ما در این مقاله تنها و تنها سیر اجمالی است که در مدارک اصلی اسلام که کتاب و سنت می باشد انجام دهیم، بی آنکه نفیا یا اثباتا کاری به رفتار یا گفتار هر یک از طبقات نامبرده داشته باشیم.

مبنای اشکال بر عرفان اسلامی

دعوی ای که دانشمندان نامبرده کرده اند مبنی بر اصل تطور است که افکار علمی را بر آن استوار ساخته و تحول و تکامل پدیده های طبیعت را با آن توجیه می کنند و سپس اصل نامبرده را به همه حوادث حتی عادات و رسوم و نمودهای غریزی و فطری و حتی معنوی نیز تعمیم داده و ریشه هر حادثه را در حوادث قبلی جست و جو می کنند و نیز روی همین رویه است که گفته اند: قوانین اسلامی از قانون روم گرفته شده و یا گفته اند: عقاید اسلامی از افکار فلسفی فلاسفه یونانی اقتباس گردیده است و حتی برخی بالاتر رفته، عقاید دینی را نسل تکامل یافته افکار عهد اساطیر دانسته اند.

خطای مستشکلان

این دانشمندان از دو جهت راه خطا پیموده اند: اول اینکه درکی که درک عرفانی می نامیم از نوع درک فکری معمولی پنداشته اند و در نتیجه معلوماتی را که از راه تهذیب و تصفیه باطن دستگیر اهل باطن می شود، یک سلسله افکار شاعرانه تصور نموده اند، چنانکه یک نفر شاعر، با ذوق سرشار و زبان شیرین خود آن گونه افکار را بهتر از یک عالم ربانی می تواند ببافد، نظیر این خطا را در درک وحی - که درک آسمانی انبیاست و وسیله تلقی معارف الهی و قوانین آسمانی است - کرده اند و در نتیجه افکار یونان و قوانین روم را ریشه اصلی عقاید و قوانین اسلام معرفی نموده اند و این معنی از بحث هایی که این دانشمندان از نبوت و طرز تفکر انبیا کرده اند به غایت روشن است. بیاناتی نیز که از انبیا در دست داریم «اعم از اینکه در این دعوی راستگو باشند یا دروغگو» این عقیده را آشکارا تخطئه و تکذیب می نماید.

دوم اینکه فرضان اگر اصل تطور، اصلی ثابت و مسلم نیز باشد، نباید اصل ظهور غریزه نوعی را به آن اصل ارتباط داد. غریزه ای که به حسب آفرینش در نهاد نوعی نهفته است، از فردی که از آن نوع به وجود می آید « اگر مانع خارجی در کار نباشد» به ظهور خواهد پیوست، خواه سابقه ای در کار باشد یا نباشد. مثلا می توان گفت: تنوع در غذا و تهیه غذاهای رنگارنگ را عرب از عجم فرا گرفت، ولی نمی توان گفت اصل خوردن را عرب از عجم یاد گرفت، یا می توان گفت: حکومت دموکراسی و تشکیلات اداری آن از مغرب به مشرق سرایت کرد، ولی این سخن در اصل ساختن جامعه و تاسیس حکومت درست نیست.

فطری بودن طلب معنویت و ذوق عرفانی

راه تهذیب و تصفیه «زندگی معنوی و ذوق عرفانی» غریزه ای است که در نهاد انسان نهفته است و با حصول استعداد و رفع شدن موانع، غریزه نامبرده بیدار شده، انسان را رهسپار این راه خواهد ساخت، و با پیدایش ادیان و مذاهبی که کم و بیش با جهان ابدیت و ماورای طبیعت سروکاری دارند، طبعا در میان پیروانشان کسانی پیدا خواهند شد که با بیدار شدن حس نهفته خود دل از تعلقات این جهان گذران پر از رنج و نومیدی کنده و به هوای آسایش مطلق روی به جهان ابدیت آورند و عملا نیز در هر یک از ادیان و مذاهبی که نامی از خدا در میانشان هست، گروهی از شیفتگان زندگی معنوی و روش عرفانی را می بینیم.

با مقایسه معنویات متون اصلی ادیان و مذاهب که در دست داریم، آشکارا می بینیم که متون اصلی اسلام بیشتر از هر آیین دیگر به وصف سعادت ابدی انسان و جهان ابدیت پرداخته. بنابراین پیدایش روش تهذیب و تصفیه در اسلام، بی اینکه در اصل پیدایش ارتباطی به هند یا به جای دیگر داشته باشد طبیعی خواهد بود. گذشته از این چنانکه تاریخ اثبات می کند عده ای از اصحاب امیرالمومنین علی (ع) مانند: «سلمان» و «کمیل» و «رشید هجری» و «میثم تمار» و «اویس قرنی» در تحت تعلیم و تربیت آن حضرت از زندگی معنوی برخوردار بودند، در حالی که هنوز پای مسلمانان به هند نرسیده بود و اختلاطی با هندویان نداشتند. اینکه سلسله های گوناگون تصوف در اسلام «اعم از راست یا دروغ» مدعی اتصال به آن حضرت می باشند، مسلم بودن مطلب بالا را می رساند.

تفاوت بیانات عرفانی اسلام با عرفان هندی

آری بیانات با نزاکت اسلام وقتی که با بیانات دیگران و به ویژه با عرفان هندی مقایسه شود، این امتیاز را دارد که حقایق عرفانی در لفافه بیانات عمومی که سایر طبقات نیز هر کدام مناسب درک ویژ ه خود از آن بهره مندند ایراد شده و از هر گونه پرده دری تحرز به عمل آمده است، ولی بیانات دیگران این امتیاز را ندارد و به همین سبب اسلام از نتایج زیان بخشی که تعلیمات دریده دیگران به بار آورده مصون و محفوظ مانده است. مثلا اگر به عرفان هندی مراجعه کرده، اوپانیشادهای کتاب مقدس «ودا» - بخش معارف الهی اش -  را از نظر بگذرانیم و آغاز و انجام مطالب را به همدیگر برگردانیم و هر سخنی را با اشباه و نظایر آن سنجیده و تفسیر کنیم، خواهیم دید که جز یک توحید دقیق و بسیار عمیق مقصدی ندارد، ولی در عین حال سخنان استوار و پایدار خود را به اندازه ای دریده و بی پرده بیان می کند که هر مراجعه کننده ای که از مطالب عرفانی اطلاع کامل ندارد، سخنان نغز و استوار آن را جز یک رشته افکار خرافی نخواهد اندیشید و لااقل از بیاناتی که توحید حق را با کمال دقت وصف می کند جز حلول و اتحاد و افکار بت پرستی نخواهد فهمید.

 گواه این مطلب نظرهایی است که مستشرقین سانسکریت شناس در عرفان هندی می دهند و آنان پس از آن همه کنجکاوی که در متون اصلی برهمایی و بودایی نموده اند تازه عرفانیات هندی را یک رشته افکار خرافی می دانند که تراوش مغز هندی محروم از مزایای زندگی می باشد و سبب اصلی این اظهارات دریدگی و نامطبوعی بیانات بی باکانه این متون است (چنانکه مستشرق نامی «هرمان الدنبورک» در کتاب که در شرح آیین و رهبانیت بودا تالیف نموده، بارها صریحا می گوید: « افکار عرفانی هندوها اندیشه هایی است آمیخته با حماقت» و نیز می گوید: «بودا جهان را از خدا مستقل و بی نیاز می داند» کتاب فروع خاور، ترجمه کتاب هرمان الدنبورک در آیین و رهبانیت بودا).

نتیجه های فاسد عرفان هندی

عرفان هندی در اثر شیوه نامطبوعی که اتخاذ کرده، سه نتیجه زیان بخش به بار آورده است:

1- همان عرفانی که جز توحید خالص پاک خدای پاک هیچ مقصد و هدفی ندارد، وقتی که وارد افهام عامه پیروان خود گردیده، درست در قطب مخالف قرار گرفته و تبدیل به بت پرستی شده و به جای خدای یگانه، خدایانی به عدد هوس های مردم، مورد پرستش قرار گرفته است: فرشتگان، پریان، قدیسان بشر.  عرفان مجوسی نیز چنانکه از متن این کیش به دست می آید، به همین سرنوشت دچار شده است و با اینکه در میان پیروان این کیش ساختن بت معمول نبوده است، در تقدیس فرشتگان و قدیسان بشر و عناصر، به ویژه آتش، همان شیوه بت پرستی هندی را دارند. عرفان مسیحی نیز که نمونه ای از آن در اول «انجیل یوحنا» وارد شده است در مرحله عمل، همان عرفان هندی را دارد و تثلیث این کیش، همان تثلیث و ثنی می باشد.

2- دستوراتی که این عرفان به پیروان خود می دهد، منفی است و در نتیجه همه اعمال مثبت که آفرینش خدایی در جهان انسانی و شعاع وجود انسان قرار داده و هر یک از آنها را آیتی از خود و آیینه صفتی از صفات پاک خود نموده است، به کلی از زندگی معنوی کنار می افتد، و این خود نقصی است بزرگ که دامنگیر این عرفان گردیده و عرفان مجوسی و مسیحی نیز گرفتار همین نقص می باشد. تنها اسلام است که زندگی معنوی خود را به جهان انسانی و همه پدیده های مثبت و منفی آن بسط داده است.

3- عرفان هندی برخی از طبقات مردم را مانند زنان و گروهی از مردان را از زندگی معنوی محروم می سازد و همچنین در کیش مسیحی زنان از زندگی معنوی محرومند، تنها اسلام است که برای هیچ کس محرومیت قایل نشده و هر کس را فراخور حال خودش تعلیم داده و تربیت می کند.

 

دفاع مقدس

دفاع مقدس
31 شهريور 1359 با حمله هوايي عراق به چند فرودگاه ايران و تعرض زميني همزمان ارتش بعث به شهرهاي غرب و جنوب ايران، جنگ 8 ساله حكومت صدام حسين عليه ايران آغاز شد. اين جنگ 19 ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و چند روز پس از آن اتفاق افتاد كه صدام پيمان الجزاير را در برابر دوربين‌هاي تلويزيون بغداد پاره كرد. صدام در نطقي با تأكيد بر مالكيت مطلق كشورش بر اروند رود (كه وي آن را شط‌العرب ناميد) و ادعاي تعلق جزاير ايران به «اعراب» جنگ را در زمين، هوا و دريا عليه ايران آغاز كرد.
اين جنگ در حالي شروع شد كه مردم ايران دوران نقاهت پس از انقلاب را مي‌گذراندند و طبعاً به بازسازي كشور و آرامش و سازندگي مي‌انديشيدند. نيروهاي مسلح نيز به دليل آن كه انتظار جنگ را نداشتند، از آمادگي چنداني براي رويارويي در يك نبرد بزرگ برخوردار نبودند. به همين دلايل، نظاميان عراق در ماههاي اول پس از شروع حمله، موفق شدند چند شهر مرزي را در غرب و جنوب ايران تصرف كنند.
علل آغاز جنگ
گرچه صدام حسين در ساعات مياني 31 شهريور و پيش از صدور فرمان حمله به ايران، موضوع اختلافات مرزي را دليل وقوع جنگ عنوان كرد، اما حتي خود او نيز مي‌دانست اين جنگ مرحله اجرايي نقشه برنامه‌ريزي شده، هدفمند و فرامنطقه‌اي است و دولت بغداد به دليل اختلافات زميني و دريايي خود با ايران، تنها داوطلب اجراي اين نقشه شده است.
واقعيت اين است كه انقلاب اسلامي تنها سبب از بين بردن «جزيره ثبات غرب» در منطقه نشده بود، بلكه تمامي الگوها و هنجارهاي مورد نظر غرب در خاورميانه و خليج فارس را بر هم زده بود. انقلاب اسلامي در برابر نظامهاي لائيكي مورد نظر غرب در منطقه، با صراحت، احياء مذهب را صلا مي‌داد. علاوه بر آن قدرتهاي بزرگ از اين نگران بودند كه ثبات مورد نظر آنان در خاورميانه و همچنين جريان آرام و مطلوب نفت از خليج فارس، با تثبيت انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران به خطر افتد. به همين دليل امريكا و اتحاد جماهير شوروي ـ عليرغم اختلافات برخاسته از فضاي جنگ سرد ـ در نارضايي از انقلاب اسلامي ايران موضع يكساني داشتند.
جمهوري اسلامي ايران در طول يك سال و چند ماه قبل از وقوع جنگ تحميلي، با فشارهاي برون مرزي متعددي روبرو شد:
جنگ تبليغاتي، سياسي رواني؛ محاصره اقتصادي؛ بلوكه كردن دارايي‌هاي ايران؛ تهديدات نظامي (مداخله نظامي در طبس و ...)؛ تحريف ماهيت انقلاب اسلامي در عرصه بين‌المللي؛ دامن زدن به تروريسم و ناامني داخلي و حمايت از آن.
هدف از اين اعمال، بدبين ساختن افكار عمومي جهان نسبت به انقلاب اسلامي، جلوگيري از شناسايي سياسي جمهوري اسلامي و فراهم ساختن زمينه هاي جنگ عليه ايران بود. هدف اين بودكه هرگونه برخورد با ايران، در عرصه بين‌المللي، اقدامي در جهت بازگرداندن ثبات و آرامش به منطقه ومطابق خواست جامعه جهاني جلوه كرده و توجيه پذير باشد. هدف اين بود كه نگذارند نهضت امام خميني (ره) به عامل تأثيرگذار در تعيين نظم استراتژيك جهان تبديل شود.
اين گونه اهداف و ديدگاهها نيز نمي‌توانست در چهارچوب اختلافات مرزي و جاه‌طلبي‌هاي صدام تعريف شود. صدام در حقيقت فريب توطئه خارجي را خورد و جاه‌طلبي‌اش محركي براي انتخاب عراق در اجراي اين توطئه بود. البته در كنار اين جاه‌طلبي، صدام انگيزه‌هاي جداگانه‌اي نيز براي جنگ داشت: صدام از تأثير انقلاب اسلامي ايران بر جمعيت 60 درصدي شيعيان عراق نگران بود؛ صدام همانگونه كه خود و دولتمردانش به دفعات اعلام كردند از پيمان الجزيره ناراضي بوده و در پي فرصتي براي لغو آن و حل يكسره اختلافات مرزي دو كشور مطابق ميل خود بود؛ صدام ـ بعدها از زبان سياستمداران عراقي و غير عراقي منتشر شد ـ مايل بود در برنامه نابودي انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران و از بين بردن خطرتفكر اسلامي براي استعمارگران، در منطقه پيشقدم شود تا بتواند حمايت دولتهايي را كه با پيروزي انقلاب اسلامي منافعشان خطر افتاده، جلب كند و خود رهبري جهان عرب را به دست گيرد.
به همين دليل بسياري از تحليلگران سياسي، جنگ تحميلي عراق عليه ايران را تهاجمي فرا منطقه‌اي و برخاسته از اراده برون مرزي مي‌شمارند.
البته حوادث بعد نشان داد كه امريكا و يارانش در تبيين واقعيت‌ها، اشتباه كرده و دچار خوش‌بيني شده بودند كه ناشي از ماهيت رخدادهاي سياسي‌ـ اجتماعي و اطلاعات نادرست امريكا بود. امريكا به رغم نظام و سيستم اطلاعاتي‌اش، همچنين حضور طولاني مدت در جامعه ايران، فاقد اطلاعات واقعي بود و توان تبيين صحيح اين اطلاعات را نيز نداشت.
مجموعه اين مسايل، امريكا و هم پيمانانش را به چالشي با جامعه ايران كشاند كه هنوز بعد از گذشت نزديك به سه دهه به پايان نرسيده است. گرچه در اين مدت تحولات زيادي رخ داده، اما به طور قطع آن چه امريكايي‌ها از آن هراس داشتند اتفاق افتاد؛ انقلاب اسلامي ايران در برگرفتن غبار از چهره اسلام و خارج ساختن آن از كنج راكد عبادتگاهها به صحنه سياسي جوامع بشري موفق بود.
تمهيدات صدام براي جنگ تحميلي
صدام كه اساساً با نيت مبارزه با جمهوري اسلامي ايران در 25 تير 1358 با كودتا در عراق به قدرت رسيده بود، از ابتدا از تمامي راههاي ممكن براي به زانو درآوردن انقلاب اسلامي بهره گرفت.
اخراج هزاران ايراني از عراق در نيمه دوم 1358ش.؛ توزيع اسلحه بين عوامل ضد انقلاب حمايت از بمب‌گذاران و طراحي انفجارهاي مكرر در خطوط راه‌آهن و تأسيسات نفتي؛ پناه دادن به ژنرالهاي فراري حكومت پهلوي؛ انتخاب اسامي مجعول براي شهرهاي ايران در نقشه‌ها و كتابهاي درسي (عراق اهواز را «الاحواز»، خرمشهر را «محمره»، آبادان را «عبادان»، سوسنگرد را «خفاجيه» و بالاخره خوزستان را «عربستان» ناميد.1) و الحاق خيالي اين شهر‌ها به قلمرو جغرافيائي عراق؛‌ تحريكات و تجاوزات مكرر مرزي (دهها مورد يادداشت رسمي اعتراض از سوي وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران به سفارت رژيم عراق در تهران ارسال شده است2)؛ انعقاد قراردادهاي خريد هواپيماهاي ميراژ، ميگ وتوپولف (اين قراردادها پس از پيروزي انقلاب و قبل از جنگ منعقد شده است)؛ تقويت بدون دليل نيروهاي عراقي در مرز مشترك دو كشور و ايجاد موانع از قبيل سنگرهاي بتوني، سيم‌هاي خاردار و ... صدها نمونه ديگر از اقدامات مقدماتي صدام براي فراهم آوردن زمينه يك تهاجم گسترده نظامي عليه جمهوري اسلامي ايران است.
از اين رو هجوم نظاميان عراق به ايران در 31 شهريور 1359، تعجب هيچ يك از محافل سياسي مطلع جهان را برنيانگيخت، چرا كه از تمامي اقدامات يكساله صدام، بوي جنگ به مشام مي‌رسيد.
دولتمردان عراقي از همان ابتداي تجاوزشان تمامي توان سياسي، نظامي و تبليغي خود را براي به زانو درآوردن انقلاب اسلامي ايران به كار بستند. در جبهه سياسي هيأتهاي بسياري را روانه كشورهاي اروپايي، آفريقايي و آسيايي كردند و در اين مأموريت‌ها تلاش داشتند تا اهداف و مقاصد خود در تحميل جنگ به جمهوري اسلامي ايران را، نزد جهانيان توجيه نمايند. در نيمه اول دهه 1360 ش. روزنامه‌ها و رسانه‌هاي ارتباط جمعي امريكا و اروپا مملو از مقالات و گزارشهايي بود كه در آنها، به اهداف و نقشه‌هاي مقامات عراقي در به راه انداختن جنگ و علت حمايت كشورهاي غرب و شرق از آنها اشاره شده بود. در اين مقالات در توصيف اهداف جنگ به سركوب بنيادگرايي در منطقه، توقف صدور انقلاب اسلامي، كاستن از خطر بالقوه براي حكومت صهيونيستي، رفع نگراني دولت‌هاي عرب خليج فارس از قدرت ايران و ... اشاره شده بود.
عراقي‌ها در خلال جنگ، تمام قوانين ومقررات بين‌المللي را زير پا گذاشتند: پيمان الجزاير، پيمان منع كاربرد سلاحهاي شيميايي، پيمان منع حمله به اماكن مسكوني، پيمان مربوط به ضرورت رفتار انساني با اسيران جنگي، پيمان مربوط به ضرورت امنيت هوانوردي، پيمان مربوط به امنيت درياها، و دهها و صدها نمونه ديگر از پيمانها، مقررات و قوانين معتبر بين‌المللي در خلال جنگ تحميلي از سوي عراقي‌ها به زير پا گذارده شد.
بغداد در خلال جنگ تحميلي، از شبكه‌هاي بمب‌ گذار درداخل كشورو در رأس آنها از سازمان مجاهدين خلق (منافقين) حمايت كرد. منافقين كه در فرانسه و بعد در عراق مستقر شدند با سكوت يا حمايت دولت‌هاي ميزبان، بسياري از اقدامات تروريستي عليه مسئولان و افراد عادي كوچه و بازار ايران را در خلال جنگ تحميلي هدايت ‌كردند. ترور مردم عامي و مسئولان نظام، در پاريس و بغداد طراحي و برنامه‌ريزي مي‌شد و در شهرهاي مختلف ايران به اجرا در مي‌آمد. هفتم تير و شهادت آيت‌الله بهشتي و 72 نفر از مسؤولان ايران، هشتم شهريور وشهادت رئيس جمهور رجايي و نخست‌وزير باهنر، شهادت امامان جمعه، ترور مستمر مردم عادي از قبيل كاسب، دانش‌آموز، روحاني و غيره از جمله اقدامات تروريست‌هاي داخلي تحت الحمايه دولت عراق در خلال 8 سال جنگ تحميلي بود.
علاوه بر اين، ابعاد جنگ فقط در مرزها و يا در داخل شهرها به صورت ترورهاي روزمره خلاصه نمي‌شد، بلكه خانه‌هاي مسكوني مردم و مدارس كودكان بي‌دفاع در بسياري از شهرهاي ايران آماج حملات موشكي عراقي‌ها بود و هزاران نفر از تلفات مردمي جنگ ناشي از همين گونه حملات بود. كشتي‌هاي باري و نفتي كه عازم بنادر ايران بودند، در بخش عمده اين 8 سال هدف حملات هوايي عراق در خليج فارس بودند و هواپيماهاي جاسوسي ـ آواكس ـ كه در عربستان مستقر بودند، جنگنده‌هاي عراقي را در هدف‌گيري اين كشتي‌ها ياري مي‌دادند.
حمايتهاي جهاني از صدام
در خلال جنگ تحميلي، عراق از حمايت بي‌دريغ تسليحاتي، مالي و سياسي بين‌المللي برخوردار بود. فرانسه، شوروي، انگلستان و چين درصدر صادر كنندگان اسلحه مورد نياز عراق قرار داشتند، آلمان تأمين كننده عمده جنگ افزارهاي شيميايي عراق بود و دولت‌هاي عرب حوزه خليج فارس تأمين كننده عمده نيازهاي نفتي، مالي و ترابري عراق بودند.
دولت عراق در 1358ش. حدود 12 ميليارد دلار صرف خريد تسليحات كرد، امّا در 1361 توانست در خريد جنگ‌افزار از عربستان سعودي سبقت گيرد و در 1363 ش. بودجه نظامي بغداد از مجموع بودجه نظامي كشور‌هاي عضو شوراي همكاري خليج فارس بيشتر شد. در اين سال عراق 40 درصد درآمدهاي داخلي خود را صرف خريد جنگ‌افزار از امريكا، انگليس، فرانسه و روسيه كرد. هزينه‌اي كه عراق در دهه 1360ش. صرف خريد سلاح از امريكا و اروپا كرد، از هزينه تسليحاتي كشورهاي صنعتي اروپاي غربي در همين دهه بيشتر بود. در اين دهه عراق، دو برابر آلمان غربي بودجه نظامي داشت.3
نه در امريكا، نه در اروپا، نه در روسيه و نه در سازمان ملل، هيچ منعي براي تسليح مداوم عراق به انواع جنگ‌افزارهاي كشتار جمعي در دهه 1360 ش. وجود نداشت. بسياري از اين سلاحها در شرايطي به عراق سرازير مي‌شد كه اين كشور پولي براي خريد آنها نداشته و خود را همه ساله به فروشندگان خود مقروض مي‌ساخت. بسياري از واردات نظامي نيز با صادرات نفتي پاسخ داده مي‌شد.
آمارهاي رسمي نشان مي‌دهد كه شوروي، فرانسه و چين ـ سه عضو دائم شوراي امنيت سازمان ملل ـ به ترتيب درصدر كشورهاي صادركننده سلاح به عراق در دهه 1360 ش. بوده‌اند. در طول اين دهه، 53 % واردات نظامي عراق به ارزش تقريبي 13 ميليارد و 400 ميليون دلار از شوروي تأمين مي‌شد. فرانسوي‌ها نيز با فروش بيش از 5 ميليارد دلار سلاح به عراق در دهه 1360ش. مجموعاً 20 % واردات نظامي عراق را به خود اختصاص داده‌اند. اين رقم در مورد چين نيز به 7% يعني به بيش از يك ميليارد و ششصد ميليون دلار بالغ مي‌شد. 4
در كنار فعاليت مستقيم كارخانجات جنگ افزار سازي وابسته به دولت‌ها، مؤسسات خصوصي مختلف نيز در اين راستا صرفاً جهت كسب درآمد هرچه بيشتر وارد معركه شده و بدون توجه به قوانين داخلي هر كشور در مورد منع صدور ساز و برگ نظامي به كشورهاي درگير جنگ و حتي قوانين و كنوانسيون‌هاي بين‌المللي ناظر بر جلوگيري از توليد و فروش سلاحهاي غير متعارف، عراق را به صورت يك زراد خانه عظيم درآوردند.
اين روند باعث شد كه حكومت بعث نه تنها به پيشرفته‌ترين تجهيزات نظامي در زمينه‌هاي جنگ هوايي و زميني دست يابد، بلكه كارخانجات جنگ افزار سازي متعددي با همكاري كشورهاي مختلف به صورت آشكار و نهان برپا ساخت، به طوري كه طبق گزارش مؤسسات بين‌المللي، در پايان جنگ، عراق پنجمين قدرت نظامي جهان شد.5
در اين جنگ امريكايي‌ها نيز سهم خود را در ياري رساندن به ماشين جنگي صدام و دشمني با جمهوري اسلامي ايران ايفا كردند: در اسفند 1360، نام عراق از فهرست كشورهايي كه واشنگتن از آنها به عنوان «طرفداران تروريسم» ياد مي‌كرد خارج شد و در آذر 1363، امريكا به تحريم سياسي عراق خاتمه داد و روابط سياسي با اين كشور را برقرار كرد. امريكايي‌ها در موارد متعددي هماهنگ با صدام و به طور مستقيم وارد جنگ عليه جمهوري اسلامي ايران شدند. حمله به پايانه‌ها و چاه‌هاي نفتي ايران در خليج فارس و ساقط كردن هواپيماي مسافري ايرباس ايران بر فراز اين منطقه و كشتار 300 مسافر و خدمه آن، دو نمونه از اين حملات بود. اين حوادث در حالي رخ مي‌داد كه ايران مورد تحريم تسليحاتي قرار داشت و اين تحريم با شدت اعمال مي‌شد. «كاسپارواين برگر» ـ وزير دفاع وقت امريكا ـ راجع به تصويب قطعنامه تحريم تسليحاتي ايران با صراحت گفته بود:
«... در صورتي كه قطعنامه تحريم تسليحاتي اجرا شود، ريشه توانايي ايران براي ادامه جنگ به سرعت خشك مي‌شود و در واقع ريشه موجوديت ايران نيز به صورت يك ملت به خشكي مي‌گرايد... 6»
شوراي همكاري خليج فارس كه در 1359 ش. به بهانه همكاري‌هاي اقتصادي، سياسي و نظامي 6 كشور عضو ـ امارات متحده عربي، بحرين، قطر، كويت، عربستان سعودي و عمان ـ به وجود آمد، عملاً كانوني براي گردآوري دلارهاي نفتي منطقه و انتقال آن به بغداد براي تقويت بنيه نظامي عراق شده بود. هنگامي كه جنگ به پايان رسيد، تنها مطالبات نقدي 6 كشور عضو اين شورا از عراق، از مرز 80 ميليارد دلار گذشته بود. اين غير از ميلياردها دلار نفتي بود كه دولتهاي منطقه به ويژه كويت و عربستان از پالايشگاهها و پايانه‌هاي خود به حساب عراق به شركتها و كمپاني‌هاي نفتي غرب فروخته بودند.
شيخ نشينهاي عرب منطقه به مدت يك دهه به مثابه دولتهاي دست نشانده بغداد عمل مي‌كردند. عراقيها دائماً از آنها متوقع بودند و براي جنگ و اقدامات نظامي خود بر سر آنان منت مي‌گذاشتند و رژيمهاي عرب نيز سپاسگزار بعثيها، دلارهاي نفتي‌شان را براي حاكمان بغداد ارسال مي‌كردند؛ همان حاكماني كه دو سال بعد از پايان جنگ تحميلي‌شان بر ايران، در حمله جديد خود به كويت و عربستان تلافي حمايتهايشان را كردند!. به همين دليل، هنگامي كه در تابستان 1369 ش.، صدام، طرح حمله گسترده به كويت را آماده مي‌كرد، كمترين بهايي براي واكنش احتمالي عربستان و ساير شيوخ شوراي همكاري قائل نبود. دولتهاي عرب حوزه خليج فارس در آن سال، در حقيقت پاداش سياست ده ساله خود را در دفاع يكجانبه از صدام دريافت كردند.
ناكامي صدام در دستيابي به اهدافش
ايمان و اعتقاد راسخ رزمندگان ايران به حقانيت انقلاب اسلامي و موج عظيم مردمي كه در قالب «بسيج» براي دفاع از كيان نظام جمهوري اسلامي ايران طي 8 سال دايماً حضور خود را در جبهه حفظ كردند، بزرگترين سرمايه انقلاب و نظام بود و مهمترين نقش را در توقف ماشين جنگي عراق بر عهده داشت.
در بررسي عوامل شكست عراق در دستيابي به اهداف اعلام شد‌ه‌اش، علاوه بر ايمان و اعتقاد رزمندگان ايراني، عوامل ديگر از قبيل نااميدي حاميان صدام از سقوط جمهوري اسلامي ، مردمي شدن جنگ و سرانجام پذيرش قطعنامه 598 از جانب ايران نيز بي تأثير نبود. نتيجه آن شد كه عراقيها 8 سال پس از شروع جنگ در همان نقطه اوليه آغاز قرار داشتند.
«خاوير پرزدكوئه‌يار» ـ دبير كل وقت سازمان ملل ـ نيز در خاتمه جنگ، با انتشار بيانيه‌اي رسماً از عراق به عنوان «شروع كننده جنگ» نام برد. اين بيانيه نيز سندي از مجموعه اسناد حقانيت جمهوري اسلامي ايران درجنگ بود. در خلال اين جنگ هيأتهاي متعدد صلح از سوي سازمان ملل، سازمان كنفرانس اسلامي، اتحاديه عرب و جنبش عدم تعهد براي ميانجي‌گيري به تهران و بغداد سفر كردند كه غالباً داوري آنها به دليل آن كه فاقد اصل بيطرفي و گاهي عاري از عدالت و صداقت بود، به نتيجه‌اي نرسيد. قطعنامه‌هاي منتشره از سوي شوراي امنيت سازمان ملل نيز به استثناي قطعنامه هفتم ـ قطعنامه598ـ كه در تير 1366 به تصويب رسيد، غالباً جانب انصاف و عدالت را رعايت نكرده بود.
قطعنامه 598 نيز عاري از اشكال نبود اما نسبت به ساير قطعنامه‌هاي منتشره، مواضع بيطرفانه‌تري داشت و جمهوري اسلامي ايران عليرغم بي‌ميلي اوليه سرانجام در تير 1367 آن را رسماً پذيرفت. روز 29 مرداد 1367 از سوي سازمان ملل آتش بس اعلام شد و به تدريج آتش جنگ در جبهه‌ها خاموش گرديد. با اين همه هنوز اكثر بندهاي قطعنامه 598 اجرا نشده است.
قسمتي از پيام امام خميني(ره) راجع به قطعنامه 598 و شرايط سياسي آن روز چنين است:
... من با توجه به نظر تمام كارشناسان سياسي و نظامي سطح بالاي كشور كه به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع كنوني آن را به مصلحت انقلاب و نظام مي‌دانم و خدا مي‌داند كه اگر نبود انگيزه‌اي كه همه‌ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قرباني شود، هرگز راضي به اين عمل نمي‌بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود...
... خوشا به حال شما ملت، خوشا به حال شما زنان و مردان، خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودين و خانواده‌هاي معظم شهدا و بدا به حال من كه هنوز مانده‌ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سركشيده‌ام و در برابر عظمت و فداكاري اين ملت بزرگ احساس شرمساري مي‌كنم، و بدا به حال آنان كه در اين قافله نبودند، بدا به حال آنهائي كه از كنار اين معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظيم الهي تا به حال ساكت، بي تفاوت و يا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند.7
به اين ترتيب جنگي كه در 31 شهريور 1359 توسط همة ظالمان جهان و به دست صدام بعثي به جمهوري اسلامي ايران تحميل شد، بدون دستيابي آنان به اهدافشان، در تابستان 1367 ش. به پايان رسيد.
پي‌نويس:
1 ـ تحليلي بر جنگ تحميلي عراق عليه ايران؛ انتشارات وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران.
2 ـ همان.
3 ـ‌ روزنامه جمهوري اسلامي؛ 31 شهريور، دوم و سوم مهر 1370ش؛ «صادر كنندگان مرگ».
4 ـ‌ همان.
5 ـ‌ گزارش آماري مؤسسه بين‌المللي صلح استكهلم ؛ 1989 م.
6 ـ فرآيند جنگ تحميلي؛ اداره كل پژوهش معاونت سياسي صدا و سيما.
7ـ صحيفه نور؛ جلد 20 ؛ ص 239.

اطلاعات قراني

اطلاعات قرآنی

آیا میدانید

عروس قرآن : سوره الرحمن

بزرگترين سوره : سوره بقره

بزرگترين آيه : بقره / 28

كلمه وسط قرآن : وليتلطف /كهف / 19

بزرگترين كلمه قرآن : فاسقيناكموه/ حجر / 22

اولين سوره كه نازل شد : علق

تعداد سوره هاي قرآن :  114 

تعداد حزب قرآن : 120

تعداد حروف قرآن : 323671

تعداد بسمله قرآن : 114

سجده هاي مستحب قرآن : 11 آيه

سوره اي كه حرف  فا در آن نيست : سوره حمد

سوره اي كه در تمام آياتش كلمه  الله  است : مجادله

اميدبخش ترين آيه : قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله

قلب قرآن : سوره يس

كوچكترين سوره : سوره كوثر

كوچكترين آيه : طه

حرف وسط قرآن : تا

كوچكترين كلمه قرآن :با بسمله

آخرين سوره كه نازل شد : نصر

تعداد جز قرآن : 30 جز

تعداد كلمات قرآن :    77437

تعداد آيات قرآن :  6236

تعداد حروف مقطعه : 71  در آغاز 29 سوره

مهمترين آيه قرآن : آيه الكرسي

سوره اي كه حرف  ميم  در آن نيست : كوثر (به غير از بسمله)

عدالت آميزترين آيه : ان الله يامر بالعدل و الاحسان

ترس آورترين آيه : فمن يعمل مثقال ذره شراً يره

 

 

دانستنیهای قرآنی

آیا می دانید  سوره حمد به مادر قرآن معروف است

آیا می دانید  سوره تکویر تعداد کلماتش  با تعداد سورههای قرآن برابر است

آیا می دانید  سوره  حج  هم نام یکی از فروع دین است

آیا می دانید  سوره فجر به سوره امام حسین معروف است

آیا می دانید  سوره صف تعداد آیاتش با تعداد چهارده معصوم برابر است

آیا می دانید  سوره یس به قلب قرآن معروف است

آیا می دانید  سه سوره  احزاب ، طلاق ، تحریم با ایها النبی شروع می شود

آیا می دانید  به گفته پیامبر سوره های هود ، واقعه ، مرسلات و نباء پیامبر را پیر کرده اند

آیا می دانید  سوره های سجده ، فصلت ، نجم و علق سجده واجب دارد

آیا می دانید  سوره توحید همنام یکی از اصول دین است

آیا می دانید در سوره تین خداوند به دو میوه سوگند خورده

آیا می دانید  سوره توحید معادل یک سوم قرآن است

آیا می دانید  سوره مرسلات به صورت کامل و یک جا بر پیامبر (ص) نازل شده

آیا می دانید  سوره حمد دو بار به پیامبر (ص) نازل شده یکبار در مکه یکبار در مدینه

آیا می دانید  در سوره حدید بیست و هفت صفت از صفات الهی بیان شده

آیا می دانید  در سوره حجر سفارش به مطالعه در مورد آفرینش شده

آیا می دانید  در سوره معراج مدت روز قیامت بیان شده

آیا می دانید  آیه مشهور " انا لله و انا الیه راجعون "در سوره بقره می باشد

آیا می دانید در سوره حجرات آیه 13 ملاک سنجش انسان بیان شده

آیا می دانید  کلمه رحیم 114 بار در قرآن آمده

آیا می دانید  کلمه رحمان 57 بار در قرآن آمده

آیا می دانید  کلمه یوم (روز) 365 بار در قرآن آمده

آیا می دانید   کلمه شهر ( ماه ) 12 بار در قرآن آمده

آیا می دانید در سوره هود آیه 86 یکی از صفات حضرت ولی عصر(عج) بنام بقیة الله آمده