آرزوهایی که به خاک سپرده شد

آرزوهایی که به خاک سپرده شد

یادداشت/باز هم مادري داغدار شده و به روي پيكر كودكش خاك مي‌ريزد؛

با شهادت ساجده شمار کودکانی که به دست نیروهای آل‌خلیفه به شهادت رسیده‌اند به شش تن رسید. .همه اين جنايات در حالي اتفاق مي‌افتد كه عربستان سعودی براي بار چندم  نسبت به هر اتفاقی که امنیت و ثبات را در بحرین به خطر بیندازد هشدار داده است.

ساجده فیصل؛ شهیده‌ای که تنها 5 روز داشت، پس از آنکه مزدوران رژیم به منزل خانواده وی در منطقه البلاد القدیم گازهای سمی پرتاب کرده بودند، دچار خفگی شد و به خیل شهدای انتفاضه مردم بحرین پیوست.

باز هم فرياد مظلوميت؛‌ بازهم نداي غربت و باز هم طنين آيه باي ذنب قتلت؛ باز هم در نيا تاريخ تكرار مي‌شود و كودك معصوم و مظلومي براي نشان دادن سفاكي ستمگران قرباني مي‌شود اما اين‌بار نه روي دستان پدر و نه با تير سه شعبه بلكه با گاز سمي و در اوج مظلوميت.

باز هم مادري داغدار شده و به روي پيكر كودكش خاك مي‌ريزد و پدري  با چشم گريان و دلي سوزان پیکر معصومه‌اش را زير خاك مي‌كند.

شهیده ساجده فيصل؛ کوچک‌ترین شهید انتفاضه بحرین در روز عاشورا در یکی از خانواده‌های مقیم منطقه "البلاد القدیم" دیده به این جهان گشود. پدر و مادر ساجده در شوق تولد فرزندشان بودند که یکباره جنایت آل خلیفه و آل سعود رویارویی این پدر و مادر را به کابوسی بزرگ تبدیل کردند.

آری شهیده ساجده فیصل اسیر ظلم طاغوتیان شد. پزشک معالج این نوزاد 5 روزه، علت شهادت وی را استنشاق گازهای سمی تشخیص داد؛ چرا که نیروهای وابسته به رژیم آل‌خلیفه برای سرکوب انقلابیون این منطقه اقدام به شلیک گازهای اشک آور و سمی به سمت آنها کردند كه اين موضوع موجب شهادت ساجده شد.

ساجده 5 روزه شهيده شد. شهادت كودك معصوم 5 روزه اوج خونخواري رژيم آل خليفه را نشان مي‌دهد كه اين‌بار با شليك گازهای سمي كه به گفته متخصصان در اماکن بسته و مناطق مرطوب کشنده است،  انجام شد.

 

فعالان حقوقي و شخصيت هاي سياسي بحرینی خواستارمحاکمه مقامات رژیم آل خلیفه به اتهام نقض حقوق بشر و ارتکاب جنایات گسترده علیه مردم بحرین در دادگاه های بین المللی شدند. اما انگار كه گوش شنوايي در دنيا نيست و جهان چشمان بسته خود را نمي خواهد باز كند و گويي همه اميد، پس از خدا به دستان قدرتمند مردم بحرين است كه جانيان را به زودي به دادگاه‌ محاكمه بكشانند.

البته شهادت كودكان نيز موضوع تازه اي نيست چرا كه چندي پيش یک کودک شش ساله بر اثر تنفس گاز اشک‌آوری که از سوی نیروهای امنیتی آل خليفه به سوی تظاهرکنندگان در یک منطقه مسکونی شلیک شد، جان خود را از دست داد. با شهادت ساجده شمار کودکانی که به دست نیروهای آل‌خلیفه به شهادت رسیده‌اند به شش تن رسید.

همه اين جنايات در حالي اتفاق مي افتد كه عربستان سعودی براي بار چندم  نسبت به آنچه به خطر انداختن امنیت و ثبات در بحرین خواند، هشدار مي دهد و تاکید مي كند كه همواره در کنار پادشاه و رژیم آن خواهد ایستاد.

گويي همه ظلم دستان خود را در دستان هم فشرده اند و مي خواهند نگذارند كه بحرين تبديل به مصر و ليبي شود.اما شهادت ساجده‌ها نشان از استيصال رژيم بي رحم و سنگدل ال خليفه دارد و اينكه از روزشمار پايان عمرآل خليفه و حكومتش  چيز زيادي بافي نمانده و سرعت حركت اين رژيم منحوس به سمت ارابه مرگ بالا رفته است.

رشوه

رشوه

رشوه، مالى است كه شخص به قاضى و غير آن مى دهد تا به نفع او حكم دهد.[16] و در اصطلاح: دادن مالى است به مأمور رسمى يا غيررسمى، دولتى يا بلدى، به منظور انجام كارى از كارهاى ادارى يا قضايى ولو اينكه آن كار مربوط به شغل گيرنده مال نباشد، خواه مستقيماً آن مال را دريافت كند و يا به واسطه شخصى ديگر.[17] در اين مدخل، از واژه هاى «سحت» و «باطل» استفاده شده است.

احبار و رشوه

1. احبار (عالمان يهود) مورد توبيخ خداوند به خاطر بى تفاوتى در برابر رشوه خوارى مردم خويش:
لَولا يَنهـهُمُ الرَّبّـنِيّونَ والاَحبارُ عَن قَولِهِمُ الاِثمَ واَكلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ ما كانوا يَصنَعون.مائده (5) 63
2. رشوه خوارى عالمان يهود به خاطر پذيرش و تأييد دروغ پردازيهاى رشوه دهندگان:
سَمّـعونَ لِلكَذِبِ اَكّــلونَ لِلسُّحتِ فَاِن جاءوكَ فَاحكُم بَينَهُم ... . مائده (5) 42

احكام رشوه

3. حرمت پرداخت رشوه به قضات:
ولا تَأكُلوا اَمولَكُم بَينَكُم بِالبـطِـلِ وتُدلوا بِها اِلَى الحُكّامِ ... .[18]بقره (2) 188
4. حرمت پرداخت رشوه حكمى معلوم براى همگان:
ولا تَأكُلوا اَمولَكُم بَينَكُم بِالبـطِـلِ وتُدلوا بِها اِلَى الحُكّامِ لِتَأكُلوا فَريقـًا مِن اَمولِ النّاسِ بِالاِثمِ واَنتُم تَعلَمون. بقره (2) 188

پرداخت رشوه

5. پرداخت رشوه به حاكمان به منظور دستيابى به اموال ديگران مورد نهى خداوند:
ولا تَأكُلوا اَمولَكُم بَينَكُم بِالبـطِـلِ وتُدلوا بِها اِلَى الحُكّامِ لِتَأكُلوا فَريقـًا مِن اَمولِ النّاسِ ... .بقره (2) 188
6. ناروايى و حرمت پرداخت رشوه به منظور جلب نظر حاكمان و قضاوت ايشان به سود رشوه دهنده حكمى معلوم براى همگان:
...وتُدلوا بِها اِلَى الحُكّامِ لِتَأكُلوا فَريقـًا مِن اَمولِ

فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 569

النّاسِ بِالاِثمِ واَنتُم تَعلَمون. بقره (2) 188

فلسفه پرداخت رشوه

7. دستيابى به مال ديگران از طريق باطل از فلسفه هاى پرداخت رشوه به قاضى:
ولا تَأكُلوا اَمولَكُم بَينَكُم بِالبـطِـلِ وتُدلوا بِها اِلَى الحُكّامِ لِتَأكُلوا فَريقـًا مِن اَمولِ النّاسِ بِالاِثمِ واَنتُم تَعلَمون. بقره (2) 188

ربّانيّون و رشوه

8. ربّانيّون (عالمان نصارا) مورد توبيخ خداوند به خاطر بى تفاوتى در برابر رشوه خوارى مردم خويش:
لَولا يَنهـهُمُ الرَّبّـنِيّونَ والاَحبارُ عَن قَولِهِمُ الاِثمَ واَكلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ ما كانوا يَصنَعون.مائده (5) 63

رشوه به قاضى

9. پرداخت رشوه به قضات، به منظور دستيابى به اموال ديگران، از اسباب تحصيل مال باطل و حرام:
ولا تَأكُلوا اَمولَكُم بَينَكُم بِالبـطِـلِ وتُدلوا بِها اِلَى الحُكّامِ لِتَأكُلوا فَريقـًا مِن اَمولِ النّاسِ بِالاِثمِ واَنتُم تَعلَمون. بقره (2) 188

رشوه خوارى

10. رشوه خوارى، عملى زشت و مورد سرزنش:
...واَكلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ ما كانوا يَعمَلون.مائده (5) 62
11. رشوه خوارى حرامى ننگ آور:
سَمّـعونَ لِلكَذِبِ اَكّــلونَ لِلسُّحتِ ... .[19]مائده (5) 42

آثار رشوه خوارى

1. تصرّف ناروا

12. رشوه و حرام خوارى موجب تصرّف ناروا در اموال مردم:
ولا تَأكُلوا اَمولَكُم بَينَكُم بِالبـطِـلِ وتُدلوا بِها اِلَى الحُكّامِ لِتَأكُلوا فَريقـًا مِن اَمولِ النّاسِ بِالاِثمِ واَنتُم تَعلَمون. بقره (2) 188

2. نكوهش خدا

13. نكوهش و مذمّت شديد اهل كتاب از سوى خداوند به خاطر آلودگى به رشوه و حرام خوارى:
وتَرى كَثيرًا مِنهُم يُسـرِعونَ فِى الاِثمِ والعُدونِ واَكلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ ما كانوا يَعمَلون * لَولا يَنهـهُمُ الرَّبّـنِيّونَ والاَحبارُ عَن قَولِهِمُ الاِثمَ واَكلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ ما كانوا يَصنَعون.مائده (5) 62 و 63

رشوه خواران

1. احبار => همين مدخل، احبار و رشوه

2. اهل كتاب

14. رواج رشوه خوارى در بين اهل كتاب عصر بعثت:
قُل يـاَهلَ الكِتـبِ هَل تَنقِمونَ مِنّا... * وتَرى كَثيرًا مِنهُم يُسـرِعونَ فِى الاِثمِ والعُدونِ واَكلِهِمُ السُّحتَ ... . مائده (5) 59 و 62

3. حاكمان جور

15. حاكمان و سردمداران حكومت هاى جور در معرض رشوه خوارى:
ولا تَأكُلوا اَمولَكُم بَينَكُم بِالبـطِـلِ وتُدلوا بِها اِلَى الحُكّامِ لِتَأكُلوا فَريقـًا مِن اَمولِ النّاسِ

فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 570

بِالاِثمِ واَنتُم تَعلَمون. بقره (2) 188

4. قضات جور

16. قضات محاكم جور در معرض رشوه خوارى:
ولا تَأكُلوا اَمولَكُم بَينَكُم بِالبـطِـلِ وتُدلوا بِها اِلَى الحُكّامِ لِتَأكُلوا فَريقـًا مِن اَمولِ النّاسِ بِالاِثمِ واَنتُم تَعلَمون. بقره (2) 188

5. منافقان

17. حرام خوارى منافقان به صورت رشوه در صدر اسلام:
يـاَيُّهَا الرَّسولُ لا يَحزُنكَ الَّذينَ يُسـرِعونَ فِى الكُفرِ مِنَ الَّذينَ قالوا ءامَنّا بِاَفوهِهِم ولَم تُؤمِن قُلوبُهُم... * سَمّـعونَ لِلكَذِبِ اَكّــلونَ لِلسُّحتِ ... . مائده (5) 41 و 42

6 . يهود

18. حرام خوارى يهود به صورت رشوه در صدر اسلام:
...ومِنَ الَّذينَ هادوا سَمّـعونَ لِلكَذِبِ سَمّـعونَ لِقَوم ءاخَرينَ... * سَمّـعونَ لِلكَذِبِ اَكّــلونَ لِلسُّحتِ ... . مائده (5) 41 و 42

كيفر رشوه خوارى

19. رشوه خوارى موجب گرفتارى به عذابى بزرگ در آخرت:
...لَهُم فِى الدُّنيا خِزىٌ ولَهُم فِى الأخِرَةِ عَذابٌ عَظيم * ...اَكّــلونَ لِلسُّحتِ ... .مائده (5) 41 و 42

نهى از رشوه خوارى

20. نهى از رشوه خوارى تكليفى الهى برعهده عالمان يهود:
وتَرى كَثيرًا مِنهُم يُسـرِعونَ فِى الاِثمِ والعُدونِ واَكلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ ما كانوا يَعمَلون * لَولا يَنهـهُمُ الرَّبّـنِيّونَ والاَحبارُ عَن قَولِهِمُ الاِثمَ واَكلِهِمُ السُّحتَ ... . مائده (5) 62 و 63
21. نهى از رشوه خوارى تكليفى الهى برعهده عالمان نصارا (ربّانيّون):
وتَرى كَثيرًا مِنهُم يُسـرِعونَ فِى الاِثمِ والعُدونِ واَكلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ ما كانوا يَعمَلون * لَولا يَنهـهُمُ الرَّبّـنِيّونَ والاَحبارُ عَن قَولِهِمُ الاِثمَ واَكلِهِمُ السُّحتَ ... . مائده (5) 62 و 63


[17]. ترمينولوژى حقوق، ص 335.
[18]. مراد از حكّام، قضات هستند. (مجمع البيان، ج 1 - 2، ص 366) در روايتى از امام رضا(عليه السلام) نيز اين نظر تأييد شده است. (تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 176، ح 613)
[19]. «سحت» حرامى است كه مايه ننگ انجام دهنده آن باشد. (مفردات، ص 400)

تحقیقی درباره «جاهلیت» و فرهنگ جاهلی

تحقیقی درباره «جاهلیت» و فرهنگ جاهلی

 

منظور ازجاهلیت در قرآن، به رغم ظاهر كژتاب گونه آن، آشنایی با سیر تكوین واژه جهل و اشتقاقات و همچنین كاربرد آن در علوم قرآن كریم است. در این راستا دست یابی به دیدگاه های دانشمندان علوم قرآنی، محققان و مستشرقان از اهداف دیگر تدوین این مقاله می باشد، مبنای اصلی تحقیق در این نوشتار، قرآن كریم، تفاسیر معتبر قرآنی و منابع جانبی دیگر در این باره است.
درباره جاهلیت اگر چه حرف و حدیث فراوان گفته و نوشته شده است، اما با همه پربرگی هنوز نكات ناگفته و نانوشته فراوانی در خود نهفته دارد، باشد كه اندكی حجاب از رخ اندیشه های مستور جهل و جاهلی با توجه به آیات كریمه قرآن برداشته باشیم. اینك بحث را با توجه به اشتقاقات و تركیبات این كلمه در قرآن می آغازیم:
اشتقاقات و تركیبات واژه جهل در قرآن كریم به صورتهای زیر به كار رفته است:
ـ الجاهل: بقره/273 «یحسبهم الجاهل»
ـ الجاهلین: اعراف/199 «و أعرض عن الجاهلین»؛ هود/46 «أن تكون من الجاهلین»؛ یوسف/89 ـ 33 «و أكن من الجاهلین»؛ «إذ أنتم جاهلون»؛ فرقان/63 «و إذا خاطبهم الجاهلون»؛ قصص/55 «لانبتغی الجاهلین».
ـ الجاهلیة: با تركیباتی چون: ظنّ الجاهلیة، حكم الجاهلیة، حمیة الجاهلیة كه در سوره های زیر آمده است:
آل عمران/154 «یظنّون بالله غیرالحق ظنّ الجاهلیة»؛ مائده/50 «أفحكم الجاهلیة یبغون»؛ فتح/26 «فی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة».
ـ الجاهلیة الأولی: احزاب/33 «و لاتبرّجنّ تبرّج الجاهلیة الأولی».
ـ جهالة: نساء/17 «یعملون السوء بجهالة»1
صاحب مفردات در تعریف انواع جهل چنین آورده است:
«
جهل: الجهل علی ثلاثة أضرب: الاوّل و هو خلوّ النفس من العلم، هذا هو الأصل، و قد جعل ذلك بعض المتكلمین معنی مقتضیاً للأفعال الجاریة علی غیرالنظام. و الثّانی: اعتقاد الشیء بخلاف ما هو علیه. و الثالث فعل الشیء بخلاف ما حقّه أن یفعل، سواء اعتقد فیه اعتقاداً صحیحاً أو فاسداً، كمن یترك الصلاة متعمداً. و علی ذلك قوله تعالی: (قالوا أتتخذنا هزواً قال أعوذ بالله أن أكون من الجاهلین) فجُعِلَ فعل الهزو جهلاً»2
جاهلیت دوره ای از ادوار تاریخ زندگانی اعراب پیش از اسلام را گویند كه در آن عصر، روزگار را به شرك و بت پرستی سپری می كردند، این دوره مشحون از اندیشه های عجیب و غریب و مبتنی بر خرافات و اوهام بوده است. كار عمده و اساسی كه اسلام پس از ظهور خود انجام داد، مردود دانستن بسیاری از افكار عهد جاهلی و در عین حال سازگار كردن پاره ای دیگر از آن افكار با اصول و مبانی دین اسلام بوده است كه در واقع این كار، تمامیت یك هنر دینی را نشان می دهد؛ یعنی سازگار كردن سنت موجود در یك قوم با قوانین و مقررات جدید.
دیدگاه كلی محققان درباره عصر جاهلی چنین است:
ادوار پیش از اسلام ـ چه دور و چه نزدیك ـ با عنوان جاهلیت مشهور است. این نام همواره با نوعی تحقیر و خواری همراه بوده است. جاهلیت دو مرحله دارد؛ جاهلیت اولی كه متعلق به دوران پیش از اسلام است3 و جاهلیت اخری كه مربوط به اوان ظهور اسلام و اندكی بعد از آن است. به نظر می رسد دوران اخیر را به جهت پاره ای مشابهات و همچنین تحریك حسّ حمیت و مردانگی به جاهلیت می نامند.
حمزه یكی از مفسران قرآن كریم معنای جاهلیت را دوگونه دانسته؛ ضد علم و دیگر ضد حلم. گلدزیهر معنای نادانی و جهل را برای جاهلیت، معنای ثانوی آن می داند و معتقد است كه در مقابل حلم بودن معنای اول آن است . به نظر می رسد كه او نیز متأثر از تفسیر حمزه است و خشن بودن، ناهنجار بودن، سخت و خودستا بودن را از معانی نخستین كلمه جاهلیت می داند.
احمد امین4، محقق معروف مصری نیز در این راستا همراه گلدزیهر است و می گوید معنای اصلی جهالت، سفاهت و خودستایی و غضب است.
در آیه 33 از سوره احزاب، مراد از جاهلیت اولی را دوران به دنیا آمدن حضرت ابراهیم دانسته اند و جاهلیت اخری را مربوط به دوران ظهور حضرت محمد(ص) می دانند. درباره آغاز و پایان جاهلیت اختلاف است به گونه ای كه آن را فاصله زمان حضرت نوح و ادریس و یا آدم و نوح و یا زمان حضرت موسی و عیسی و همچنین فاصله بین زمان حضرت عیسی و حضرت پیامبر اسلام(ص) می دانند و گاهی نیز به فتح مكه به عنوان دوران جاهلیت اشاره دارند.5
اكنون پرسش اصلی و اساسی این است كه آیا از دیدگاه آیات قرآن، همه آنچه كه فرهنگ جاهلی را شامل است، مطرود بوده و یا اینكه پاره ای از اجزاء به میراث مانده فرهنگ و اندیشه جاهلی را می توان به عنوان نكات مثبت آن برگرفت؟
بنا به اعتقاد محققان، در قرآن كریم، جاهلیت به عنوان یك اصطلاح دینی به معنای منفی آن است كه خود شالوده ای است كه واژه كفر بر روی آن بنا می شود.6 بنابراین در صورت اخیر ما نمی توانیم از دل فرهنگ و اندیشه جامعه جاهلی هیچ نكته مثبتی را به عنوان ممیزه فرهنگ انسانی برگیریم؛ چرا كه جاهلیت ریشه و سرچشمه تمامی اعمال مربوط به كفر بود. شاید یكی از دلایلی كه لغویان قدیم عرب جهل را متضاد علم می دانستند و آن را به معنای نادانی می گرفتند وجود بسیاری از اوصاف منفی در دل این كلمه باشد، اما در بین محققان، عده ای نیز واژه جهل را نقطه مقابل حلم دانسته اند كه ازجمله آنان ایگناتس گلدزیهر (1921 ـ 1850م) خاورشناس معروف مجارستانی است.
او نظیر كاری كه دكتر طه حسین مصری در دو كتاب معروف خود «فی الشعرالجاهلی» و «فی الأدب الجاهلی» انجام داد، بسیاری از موارد استعمال كلمه جهل را در اشعار عرب دوران جاهلی گردآوری كرده و نتیجه گرفته است كه عقیده متداول اول سنتی درباره جاهلیت از بنیاد غلط بوده است.7
اما می بینیم با همه بار منفی كه این كلمه در دوران پیش از اسلام داشته، پاره ای از صفات برجسته نیز در میان اعراب جاهلی متداول بوده است كه اینك به آنها اشاره ای خواهیم داشت:
حمیة: یعنی تعصب برای دفاع از آنچه هر كس باید از آن دفاع كند.8
حفیظة: پاسداری غیرت مندانه از شرف شخصی.
إباء: منع و جلوگیری از اینكه آبرو و شرف شخص آلوده گردد.
حال با توجه به نكات منفی كه از فرهنگ جاهلیت گفتیم، وجود صفات یادشده به همراه پاره ای دیگر از فضایل مثبت؛ مثل میهمان دوستی و دفاع از غیرت با هم قابل جمع نیستند، اما راه حل منطقی آن است كه بپذیریم همه این صفات به عنوان صفات شخصی یك انسان اصیل قابل پذیرش است؛ نه صفاتی كه وامدار اندیشه و فرهنگ جاهلی باشد.
شاكله اصلی فرهنگ جاهلیت و روح اندیشه حاكم بر آن از واژگان و مفاهیمی چون كبر و غرور و اظهار بی نیازی و همچنین خویشاوندی خونی كه به عنوان كاراترین عناصر در حفظ قومیت و وحدت اجتماعی مطرح بوده اند تشكیل می شد و قرآن در مقابل پیوند خونی، كلیدی ترین و راهگشاترین مفهوم حفظ وحدت اجتماعی یعنی «امت» را جایگزین آن كرده است.
در اندیشه جاهلی نمی توان نكته كانونی را یافت كه همه چیز در مدار آن به وحدت كامل رسیده باشند، اما در جهان بینی قرآن همه چیز در مفهوم «الله» و مركزیت او در عالم خلاصه می شود. به قول پروفسور ایزوتسو:
«
در تمام اندیشه قرآنی این فكر الهی است كه حكومت می كند و لاغیر… در تمام قرآن این خداوند است كه سخن می گوید و اندیشه خود را در نمایشگاه صفات مبین آن ارائه می دهد. خدا در قلب و مركز جهان هستی قرار دارد. در دایره تفكّر جاهلیت، نه انسان از جایگاه ممتازی برخوردار بود و نه خداوند موضع مركزی در قبال پدیده های هستی اختیار كرده بود، بلكه به نحوی دیگر جهان بینی دوران جاهلی جهان بینی انسان مدارانه بود. فضایل انسان همان فضایل قبیله ای بود كه به آن تعلق داشت».9
اتفاقاً در همین موضع، جای تحلیل گسترده تری وجود دارد و آن اینكه در بین كلمات وارده قرآنی لفظ جلاله «الله» از بالاترین بسامد برخورد است10 و این خود مبین آن است كه در واقع یك روح به هزاران زبان گویا بر قرآن كریم مُشرِف است و آن روح حضرت الوهیت است كه بر كلمات و آیات قرآنی دمیده است تا در پرتو نسیم روح بخش آن، مستمعان، جانی تازه كرده و با بهره مندی از آیات آن به ادامه حیات ایمانی خود بپردازند.
اما چه شده است كه اعراب جاهلی یكباره این لیاقت را یافتند كه برای نخستین بار در بین اقوام امّی به مرتبه و درجه اهل كتاب بودن و مخاطب وحی واقع شدن ارتقاء مقام یافتند؟11
در واقع به نظر می رسد كه پاسخ اصلی این سؤال نیز نهفته در خود كلمه جهل باشد! مگر نه این است كه اعراب از دیدگاه قرآن، كافر كیش ترین و منافق پیشه ترین اقوام بوده اند؟ «الأعراب أشدّ كفراً و نفاقاً» بنابراین می بایست بذر عالی وحی در حقیرترین نقطه عالم كه همانا شبه جزیره عربستان بوده باشد ریخته شود تا از این تعارض دو گانه مكین و مكان، نتیجه و رهاورد كمال و ارتقا به درجه اعلای انسانیت ظهور و نمود پیدا كند.
شاید با این جواب به نیمی از پاسخ چرایی عربی بودن زبان وحی نیز برسیم، چرا كه این دو موضوع تقریباً از جهاتی به هم مربوط و وابسته اند.
اكنون لازم است كه به پاره ای از آیات وارده در خصوص جهل نگاهی داشته باشیم، پاره ای از سُوَر قرآنی كه كلمه جهل در آنها آمده مكّی و پاره ای دیگر مدنی اند، یعنی سوره های بقره، آل عمران، مائده، نساء و فتح، مدنی بوده، و سوره های اعراف، هود، یوسف، فرقان، قصص و احزاب، مكی اند.
در آیه 273 سوره بقره جاهل به عنوان فردی بی اطلاع و ناآگاه درباب موضوع خود ذكر گردیده است؛ در اینجا كلمه جاهل، نقطه مقابل عاقل است كه جاهل با فعل (یحسَبُ = می پندارد) به قضاوت درباره امور می پردازد.
در آیه 199 از سوره اعراف با آوردن «و أعرض عن الجاهلین» یك نكته بسیار مهم اخلاقی نتیجه گیری می شود كه آن در واقع پس از پیامبر اكرم(ص) خطاب به همه مؤمنانی است كه به عشق آیات می زیند و به عشق آن می میرند، و اینكه هر انسان بزرگوار و كریمی اخلاقاً یا با جاهلان در نمی آویزد و یا به فرض درآویختن یا درآمیختن، كریمانه و بزرگوارانه اعراض می كند؛ زیرا برخورد عالم با جاهل و جهالت به گونه ای كه درگیری را سبب شود از وسوسه های شیطانی است و به تعبیر شیخ اجل: «حكیمی كه با جُهّال در افتد توقع عزت ندارد؛ كه سنگی است گوهر همی شكند».
قرآن كریم در آیه 63 سوره فرقان كه جای تحلیل اخلاقی گسترده ای را نیز می طلبد، یكی از صفات برجسته و ویژگیهای روح بلند مؤمن را این می داند كه وقتی به جاهلی برخورد كرد بزرگوارانه بر او سلام می گوید و طلب سلامتی برای او می كند.
به نظر می رسد آیاتی كه تنها از جهل و جاهل بودن به عنوان صفتی منفی در مقابل كلمه علم و عالم به كار می رود، تنها صفاتی برگرفته از جاهلیت اند، نه صفاتی مرتبط به فرهنگ جاهلیت به معنای خاص و مورد نظر كلمه. شاهد مثال برای این موضوع، آیات 89 و 33 از سوره یوسف است كه حضرت یوسف در حدیث نفسی كه با خود دارد و همچنین بار دیگر در گفتمانی كه با برادران خود دارد ناگزیر از بكارگیری این كلمه است «و أكن من الجاهلین + إذ أنتم جاهلون»، زیرا كاربرد كلمه جهل در زمان یوسف صدیق(ع) كه بی تردید پیش از فرهنگ عهد جاهلی بوده بنا به نصّ صریح قرآن تنها نقطه مقابل كلمه علم بوده و بس، اما این كلمه تنها در عهد جاهلی است كه حسّاسیتهای ویژه ای را در خود جمع كرده است.
یعنی در دوره و عصر جاهلی كه اتفاقاً یكی از ادوار تقسیم بندی های ادبیات، تاریخ، فرهنگ و قومیت عربی نیز به شمار می رود، شاید بتوان اندكی حق به مستشرقانی داد كه در تحلیلهای خود زیاد در بند آن نبودند كه واژه جهل را دقیقاً نقطه مقابل علم بدانند؛ زیرا فرهنگ جاهلی با خود مقتضیات دیگری را نیز همراه داشته است كه به تعبیر كریمه قرآنی «یظنّون بالله غیرالحق ظنّ الجاهلیة»(آل عمران/154) و یكی از مقتضیات یا شاخصه های فرهنگ جاهلی، رواداشتن گمانهای ناصواب درباره خداوند كریم بوده است.
بنابراین قرآن كریم حتی اعتقادات ذهنی فرهنگ و اندیشه جاهلی را نیز درباره خدا كه مبنای جهان بینی آن قوم را تشكیل می داده، در آیات خود زیر سؤال برده است كه قطعاً از این گمانهای غلط درباره خداوند، اعتقاد به میانجی گری از طریق شفاعت بتان ساختگی را باید ذكر كرد (لیقرّبونا إلی الله زلفی).
بسیار بجاست كه در اینجا به پاره ای از باورهای دینی عهد جاهلی اشاره ای شود و آن اینكه اعراب عهد جاهلی به دین خاصی مثلاً یهودیت یا نصرانیت گرایش و رغبتی نداشتند، از این گروه در تاریخ به عنوان اعراب معطّله یاد می شود. بیشتر اینان به موضوع بعثت و معاد به چشم انكار می نگریستند و حیات مادی و پایان عمر را به دهر منسوب می كردند، مسأله مهم بعث و ارسال رُسُل را هم غالباً منكر بوده اند و در عین انكار سعی داشتند كه از طریق نیایش بتان و تقدیم كردن قربانی گامی جهت تقرب به صانع عالم بردارند.
در سوره انفال، آیه 35، نیایش آنها به گونه صفیرزنی و دست افشانی ذكر گردیده كه ظاهراً نشانی از مراسم ادیان بدوی بوده است: «و ما كان صلاتُهُم عند البیت إلاّ مُكاءً و تصدیةً».
اعراب عهد جاهلی همچنین به وجود غول و عفریت نیز اعتقاد داشتند.
پاره ای از دیانات جاهلی پرستش برخی از اجرام سماوی را دربرداشت و ظاهراً نیایش خورشید و ماه به اعتقاد محققان از بابل یا از ریشه مشترك عقاید اقوام سامی در بین آنها باقی مانده بود.12
یولیوس ولهاوزن (J.Wellhausen ) محقق معروف آلمانی، هم نوا با پاره ای دیگر از نویسندگان قدیم یونانی و رومی معتقد است كه:
«
جاهلیت جز بر سبیل تمسّك به تقالید و رسوم آباء اولین، چندان تعصب و رسوخی در عقاید دینی نداشته است، و آنچه مشركان را در مقابل آیین جدید به مقاومت وا می داشته است بیم از خطر زیانهای بازرگانی و كراهت از قبول محدودیتهای شرایع دیگر بوده است. چنان كه رسم زنده به گور كردن دختران هم هر چند در اصل شاید نوعی از آن قربانی كه فنیقیان در مورد بعل و مولك اجرا می كرده اند بوده است، در ادوار اخیر عهد جاهلی به احتمال قوی ناشی از فقر و شقاء بادیه و از باب ترس از مخارج نگهداری آنها باید بوده باشد».13
نام برخی از بتان عهد جاهلی نیز آن گونه كه در كتاب «الأصنام» كلبی آمده به قرار زیر است:
لات، عزّی، هُبَل، ودّ، سعد؛ كه سعد به صورت صخره ای در نزدیك جده، و ودّ در حدود دومة الجندل قرار داشت.
طبق نقل كلبی الهه های مربوط به عهد جاهلیت شامل سه دسته بوده است:
1.
دسته ای كه مورد نیایش عموم مردم بوده است و شامل هُبَل و خدایان سه گانه لات و منات و عزّی بوده است.
2.
بتانی كه مورد نیایش چندین قبیله قرار می گرفته اند.
3.
بتهایی كه بر حسب اساطیر قوم از حال انسانی بدان صورتها درآمده بودند؛ مثل إساف و نائله ـ سواع و نسر ـ یعوق و یغوث.
ذكر پاره ای از این بتان در كریمه 23 سوره مباركه نوح آمده است:
«
و قالوا لاتذرنّ ءالهتكم و لاتذرنّ ودّاً و لاسُواعاً و لایغوث و یعوق و نسراً».
قریش آلهه سه گانه را همراه با هبل، بنات الله (= دختران خدا) می خواندند. در تاریخ این اوثان ساختگی اهمیت هبل از همه افزون تر بوده است. مشهور است كه آن را از عقیق سرخ به صورت انسان ساخته بودند و در كعبه بالای چاه خالی از آب نصب كرده بودند. نیایش كنندگان نذر و نیازهایی را كه برای او می آوردند درون گودالی كه بت در آن قرار داشت می انداختند. چون یك دست بیشتر نداشت، دستی از طلا برایش ساخته بودند. در پیش روی او هفت چوبه تیر برای فال گیری نصب شده بود كه ازلام خوانده می شد[و بعدها در یك حكم صریح قرآنی (مائده/90) ازلام نیز از اعمال پلید شیطانی خوانده و مردود گشت] و قربانیان خود را در نزد این بت بزرگ قربان می كردند، بزرگداشت و تكریم قریش در حق هبل چشمگیر بود؛ چنان كه ابوسفیان در جنگ احد آن را همراه خود داشت و شعار «اُعلُ هُبَل» سر می داد و رسول اللّه نیز در جواب وی شعار معروف «الله أعلی و أجلّ» را بر زبان جاری می كرد. پاره ای از محققان به اشتباه نام هُبَل را از نامهای قدیم اللّه گرفته اند كه نظریه ای است كاملاً بی اساس و از بنیاد غلط.14
از تركیبات دیگر كلمه جهل در قرآن كریم با توجه به فرهنگ جاهلیت، تركیب «حكم الجاهلیة» است. تابعیت كردن از هوی و هوس و مطابق نفع و سود خود داوری كردن، ملاك و معیار احكام قضایی آن زمان بوده است. این مفاد در آیه 50 از سوره مباركه مائده آمده است.
در آیه 26 سوره فتح به تركیب تازه ای از این كلمه بر می خوریم و آن «حمیة الجاهلیة» است. حمیت جاهلیت یعنی غرور شرك ورزیدن، روح مغرورانه مقاومت در برابر هر آنچه شالوده و بنیاد زندگی قبیله ای را تهدید می كرد15 و یا به گفته پروفسور آرتور جان آربری (1969 ـ 1905):
«
غرور و نخوت بی حدّ و اندازه ای كه در دوره های گذشته سبب خونریزی های خانوادگی بی شمار در بیابانهای عربستان شده بود، اینك اعراب مشرك را از شهر و بیابان به سیاست و آزار بی رحمانه محمد و پیروانش كشانده بود».16
بنابراین در مقوله معنایی جهل، آنچه كه در وهله نخست از این كلمه برداشت می شود، طبع سركش و تند آدمی است كه با كوچك ترین عاملی تحریك شده و طغیان می ورزد و آدمی را به هر نوع عمل جسورانه و گستاخانه ای وادار می كند.17
همچنین در اوضاع و احوال كلمه جهل در خلال بررسی آیات مربوطه، نتیجه حاصله معطوف است به نوعی از روش دشمنانه و تعرّض و خصومت به عقیده و بینش توحیدی دین اسلام كه در ذهن بسیاری ازمخالفان، پیامبر(ص) مردی بیش از اندازه سختگیر و دقیق بود و گذشته از آن، از آنان توقع داشت كه از آداب و عادات ریشه دار و همچنین بتهاشان دست بردارند».18
قرآن كریم در سوره نحل، آیات 59 ـ 58، به توضیح بسیار شفافی نسبت به یكی از فاحش ترین آداب غلط جاهلی برآمده است؛ و آن رسم زنده به گور كردن دختران می باشد:
«
و إذا بشّر أحدهم بالأنثی ظلّ وجهه مسودّاً و هو كظیم. یتواری من القوم من سوء ما بشّر به أ یمسكه علی هونٍ أم یدُسّه فی التراب ألا ساء ما یحكمون»
و هرگاه یكی از آنان را به دختر مژده آورند، چهره اش سیاه می گردد، درحالی كه خشم [واندوه] خود را فرو می خورد. از بدی آنچه بدو بشارت داده شده، از قبیله [خود] روی می پوشاند؛ آیا او را با خواری نگاه دارد، یا در خاك پنهانش كند؟ و چه بد داوری می كنند.
به نظر می رسد كه بند آخر آیه 59 سوره نمل به گونه ای تأویل كریمه «أفحكم الجاهلیة یبغون» باشد، زیرا آن قوم به علت داوری و ارزش یابی غلط كه نتیجه شناخت نادرست آنان بوده است، دختران بی گناه خود را زنده به گور می كردند. «بأی ذنب قتلت؟»
رسوم غلط دیگر كه در قاموس قرآن نكوهش شده و در فرهنگ جاهلیت رایج بوده عبارت است از: شراب خواری بی حدّ و حصر، قمار (برد و باخت مال و در بعضی موارد چیزهای دیگر زندگی در نوعی از بازی)، بت پرستی كه رسم اصلی ومركزی اعراب عهد جاهلی بوده است، تیرهای قرعه (لاتاری) و موارد دیگری از این دست كه خداوند در آیه 90 از سوره مائده همه آنها را از اعمال پلید شیطانی دانسته و اجتناب و دوری از آنان را بر همگان فرض كرده است.19
رسوم و اعمال غلط عهد جاهلی كم نیستند؛ همان طور كه احوال روحی و عاطفی نیز در آن دوره برجستگی و امتیازات خاص خود را داشته است.
بنابراین قرآن كریم در برخورد با فرهنگ و آیین عصر نزول بسان یك مهندس و یك معمار ساختمان عمل كرده است؛ همان گونه كه یك معمار برای احداث یك بنای جدید از حداكثر مصالح و موارد موجود در مكان برای ساختن بنای آتی بهترین استفاده را می كند. انعكاس قرآن در برخورد با فرهنگ و رسوم جاهلیت در مقام تشبیه، مهندسی عمل كردن است، شراب در قرآن به یكباره تحریم نشد، بلكه محصول تحمل و یا تحمیل شرایط محیط بوده است و همچنین در دیگر احكام.
در واقع این سنت قرآن، فصل ممیزه قرآن با همه حركتهای روشنفكری در عالم است و هم علت شكست حركتهای روشنگری در جهان! زیرا روشنفكران و نهضتهای روشنفكری سنگ بنای اولیه را در ویران سازی فرهنگ موجود گذاشته و در فكر و ذهنیت خود به فربه كردن فرهنگ مطلوب خود می اندیشند، اما در میدان عمل ره به سر منزل مقصود نبرده و با دستی تهی یا پر از خیال بر می گردند. جاهلیت در قرآن نیز دارای نكات مذموم و زشتی است و در عین حال، نمودارهای مثبت و برجسته عهد جاهلی چنان كه درمتن نوشتار توضیح داده شد، در خور دفاع و شایسته احترام، و از طریق جداسازی زیانها و سودهای آن فرهنگ و به وسیله نقد دقیق با معیارها و موازین مربوطه، بهتر و بیشتر می توان به روح و شیرازه اصلی فرهنگ جاهلیت پی برد.

اصول وضوابط شرعی درمورد حقوق ووظایف زن

اصول وضوابط شرعی درمورد حقوق ووظایف زن

درتاریخ اسلام ومسلمانان مشکلی بنام(مسایل زن) چه در اوج قدرت وعزت شان، وچه درزمان ضعف وشکست آنان وجود نداشت، ولی هنگامیکه غرب وفرزندان غرب زدۀ شان، امراض ورنجهایی گوناگون را با تبلیغات شان درجوامع بشری-که کشورهای اسلامی نیزشامل آن میباشد- انتقال دادند، مسایل وپیامد های بنام (مسألة زن) مطرح گردید که گویی هیچ موضوع مهمتری جزمسألة زن قابل بحث ومناقشه نیست، غربی ها ودنباله روان آنان صداهای بنام آزادی زن را درجامعه مسلمانان بر اساس طرز فکری سیکولرسی غربی بلندنمودند.لذا لازم می بینیم که بعضی ازاصول وضوابط شرعی مربوط به زن راکه دین مبین اسلام آنرامقرر وتعیین نموده بیان نماییم :
1- زن طرفی از دو جنس بشری  بشمار می رود، خداوند می فرماید:   «و اوست که جفتهای نر وماده را می آفریند» / 45 نجم چنانکه زن پاره وجزوی ازیک نفس انسانی است، خداوند می فرماید:    
« ای مردمان! ازخشم پروردگارتان بپرهیزید، پروردگاریکه شمارا ازیک انسان بیافرید وسپس همسرش را از اوپدید آورد»./ 1 نساء
پس زن در اصل ومنشأ و سرنوشتش، خواهر مرد بوده، ودرراه آبادی وبهبودی جامعه – دراموری که به هرکدامی آنان تعلق می گیرد- همراه وهم مسیر است، همچنان درمسایل عامۀ دینی، مانند توحید و اعتقاد، پاداش وکیفر، وبلآخره در همه قوانین ومقرراتی که مربوط به حقوق و وظایف آنها است فرق وتفاوتی میان این دو جنس وجود نداشته و ندارد، خداوند می فرماید:
النحل: ٩٧  
«هرکس از مرد یا زن که کار نیک کند واو مومن باشد، بی گمان به زندگی پاک وپسندیدای زنده اش میداریم ومسلما به آنان برحسب نیکوترین آنچه می کردند، پاداش می دهیم» و پیامبر بزرگ اسلام صلی اله علیه و سلم می فرمایند: ( إنًما النِساءُ شَقائِقُ الرجال) نزد ابوداود وترمذی  «همانا زنها، خواهران مردان اند» از اینرو میزان عزت وکرامت در نزد خداوند تقوا وپارسایی است، چنانکه خداوند می فرماید:  الحجرات: ١٣
«بی گمان گرامی ترین شما در نزدخدا، متقی ترین شماست» وهیچ تعبیردقیق، بلیغ ورساتری ازاین لفظ درنخواهیم یافت، هنگامیکه خداوند فرمود:  آل عمران: ١٩٥ «همه از همدیگرید». یعنی: مردان شما در طاعت الله تعالی مانند زنان شماهستند، وزنان شمامانند مردان شما، زیرا هردوجنس، ازنسل آدم وحوا بوده وهردوجنس مکلف می باشند.
همچنان خداوند فرموده:
آل عمران:١٩٥ «آنگاه پروردگارشان دعای ایشان راپذیرفت وپاسخشان دادکه من عمل هیچ کسی از شماراکه به کار پرداخته باشد- خواه زن باشد یامرد- ضایع نخواهم کرد، پاره ای ازشما از پارۀ دیگر هستید».
پس هر دو نوع زن ومرد درمفهوم ومعنای انسانیت، و در عموم احکام وقوانین دین ومیزان عدل الهی باهم برابراند.
وحکمتی را که خداوند آفریدگار لازم دانسته اینست که  زن با مرد درآفرینش، هیئت وتکوین برابر نباشند، وهمین اختلاف وتفاوت های که در نهاد هردوجنس گذاشته شده، سبب می گردد که فرق وتفاوت های در توان ونیروی جسمانی و عواطف وخواسته ها واراده های آنان نیز ظاهر گردد.
خداوند می فرماید:  آل عمران: ٣٦ «پسر مانند دخترنیست».
ودر مورد زن می فرماید: الزخرف: ١٨ «آیاکسی راکه درلابلای زینت وزیور پرورش می یابد، وبه گفتگو وکشمکش دربحث ومجادله نمی تواند مقصود خود را خوب وآشکار بیان واثبات کند». تفاوت واختلافی که هرکدام، زن ومرد برآن سرشت شده اند، سبب شده تا حکمت ها واحکامی در مورد طرفین ایجاد شود، این اختلاف که البته نظر به حکمتی که خداوند  دانا وآگاه آنرا بهتر می داند، تفاوت های را در بعضی ازجوانب تشریعی، کار و وظیفه، که با تکوین وخصوصیت های دو جنس سازگار است، لازم گردانیده است. خداوند می فرماید:
الأعراف:٥٤
«آگاه باشیدکه تنها او می آفریند وتنها او فرمان می دهد. بزرگوار ودارای خیرات فراوان، خداوندی است که پروردگار جهانیان است». پس ارادۀ آفرینش عالم هستی که خداوند آنرا مقدرگردانیده، با ارادۀ دینی وشرعی خداوند  در اوامر واحکام وتشریعات، هر دوباهم درشأن زن ومرد یکجاشده تا مصالح عامه، وآبادی جهان وتنظیم حیات فردی واجتماعی بشریت تأمین گردد.
2- براین حقایق ثابت، احکام شرعی عام مرتب می شود تا این حقیقت را ثابت واستوار نگه دارد، ماننداحکام متعلق به خانواده، چون خانواده درنظام اسلامی یگانه زیر بنا ونهاد جامعه بشمار می رود، پس نظر به قوت وهمبستگی خانواده، آسودگی، شایستگی، امنیت وآرامش جامعه نیزتأمین می شود. نقش خانواده در اسلام بسیارمهم بوده واهداف ومرام بزرگی همچوآرامش، رحمت ومهربانی وعطوفت میان افراد جامعه را محقق میسازد. خداوندمی فرماید: الروم: ٢١  
«ویکی ازنشانه های- عظمت- خداوند این است که ازجنس خودتان همسرانی را برای شما آفرید تادرکنارآنان بیارامید ودرمیان شماوایشان مهرومحبت انداخت» بویژه نقش زن در قوت وهمبستگی خانواده مهم وبنیادی بوده وبروز هرگونه هرج ومرج وبی غوری زن درمورد خانواده، انعکاس بدی برافراد خانواده دارد، پس جامعۀ سالم با تصمیم قاطع ودوراندیش، دربرابر بیخردی ونادانی های جاهلیت عصرحاضرکه ازمقام زن کاسته و نقش وی را درخانواده نادیده گرفته ومسؤلیت های سنگین خانوادگی که بدوش دارد آنرا بی اهمیت جلوه میدهند، ایستادگی جدی نمایند چون زن مسلمان واقعا بخاطرمصالح خانواده وجامعه مسئولیت بس بزرگی را متحمل می شود.
در مقابل بر مرد لازم است رنج ومشقت کار و برآورده ساختن نیازمندی های خانواده راکه شریعت اسلام بروی واجب گردانیده است متحمل شود. خداوندمی فرماید:
النساء: ٣٤  
« مردان برزنان بزرگ وحاکم اند، به سبب آنست که الله  برخی آدمیان را بر برخی، برتری داده است ».
همچنان الله می فرماید:   البقرة: ٢٢٨  
« وبرای زنان است – برعهدۀ مردان – همانندآنچه بر عهدۀ زنان است بطور پسندیده و- لیکن – مردان را برآنان ( زنان ) درجه ای برتری هست ».
بزرگی وحاکم بودن مرد به این معنی است که وی رهبری وقیادت جامعۀ کوچک یعنی خانواده را بدوش داردکه وی شرف آنرا حاصل نموده ونباید از توانمندی خود سوءاستفاده نموده وراه ستم پیش گیرد.
قیادت مرد برخانواده به مصلحت زن وهمه افراد خانواده است، زیرا مسئولیت نفقه وتهیه نمودن خوراک وپوشاک، حفظ ونگهداشت آنها همه وهمه برمرد واجب است، لذا باید از رئيس خانواده اطاعت درست صورت گیرد، البته اطاعت درکاهای نیک وشایسته، ونه اینکه فرمانبرداری مطلق. پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرمایند: «همانا اطاعت در معروف است» متفق علیه.  یعنی اگر مردی خانواده اش را به معصیت ونافرمانی خداوند  امرنماید، پس درچنین حالت اطاعت وی براعضای خانواده لازم وواجب نیست.
3- مرد مکلف است نفقه زن را بدوش گیرد، زیرا نفقه حق مسلم زن، ونصیب فرض شدۀ وی درمال مرد است، که از وی درحالت قدرت وتوان ساقط نمی گردد، خداوند می فرماید:
الطلاق: ٧
« بایدکه خرج کند توانگر از توانگری خود، وآن کس که بروی روزی اش تنگ شده است پس باید ازآنچه که خداوندبه او بخشیده است خرج کند. خداوند هیچ کس را جز به آنچکه به اوبخشیده است مکلف نمی کند به زودی خداپس ازتنگدستی آسایشی را پدید خواهدآورد».
واین نفقه حق ثابت ومسلم زن بوده ربطی به حقوق واموال شخصی زن که درتصرف وی است ندارد، زیرا زن در اراده وآنچه که تحت تصرفش است آزادی واستقلالیت برابر با مردان دارد، واین حقیقتی است که شریعت پاک اسلام آنرا تعیین و مقرر نموده است. جاهلیت عصرحاضرکه تا نیمۀ دوم قرن بیستم دوام کرد، زن رادرگردآوردن مال ومصرف نمودن آن،کم اهل وناقص معرفی نموده- چنانکه درقوانین ومقررات لاتینی وجود دارد- امادرنظام ومقررات اسلام، زن دراین حوزه شخصیتی مستقلی مانند مرد شمرده شده وازاهلیت کامل برخوردار است، وتفاوتی دراین عرصه میان زن ومرد گذاشته نشده است.
4-  رابطه میان زن ومرد درجامعۀ اسلامی و داخل خانواده، براساس تکمیل کنندۀ یکدیگر در نقشهای مربوط به هردو جانب می باشد- یامیتوان تکمیل کننده وظیفوی آنرا نامید- و ازجمله اهداف ومقاصد این همبستگی تکمیلی میان زن و مرد اینست که مرد آرامش واطمئنان خاطر، دوستی ومحبت ورحمت را دراین رشته دریابد، چنانکه خداوند  می فرماید:
الروم: ٢١
« و ازآیات- عظمت-  او تعالی این است که از خودتان برایتان همسرانی آفریده تابدانها آرام گیرید ودرمیان شما مودت ورحمت نهاد».
لفظ سکون کلمه ای است که هیچ تعبیری رسا وبلیغی در زبان عربی مانند آن وجودندارد، وشایددرزبانهای دیگرنیزهمچومعانی که این کلمه دربردارد، وجود نداشته باشد،کلمۀ سکون چند معنایی را دربرداردمانند: امن، راحت، اطمینان، آرامش، انس ومحبت که وجود همچو صفات تاثیر وانعکاس مثبت برخودهمسران وفرزندان شان، وبلآخره برهمه افرادجامعه دارد. پس هنگامیکه فرق وتفاوت درصفات بدنی ونیروی جسمانی و روانی هردوجنس وجودداشته باشد، بدیهی است که در وظایف زند گی اجتماعی نیزتفاوتهای ایجادخواهدشد، ازاینرو متمم بودن دوجنس در وظایف ومسئولیتها وحقوق، ثمره وحاصل عدل وانصافی است که آیین اسلام همچو روابط وعلایق را استوار وپایدارنگهداشته است.
بنابراین شریعت اسلامی حوزه کار وعمل مرد ونوعیت آنرا در زندگی اجتماعی مقرر وتعین نموده است، چنانکه میدان کار وعمل اساسی زن ونوعیت آنرا نیز نشانه گزاری ومحدد ساخته است. این مقررات ومحدودسازی های وظایف زن ومرد راعقل سلیم وسرشت وفطرت راست ومستقیم پذیرفته ومی پذیرد، بلکه با آن سازگار وهم آهنگ می شود، وسرانجام موجب تکامل، توازن، امن وآرامش اجتماع شده  بدون اینکه یک جهت سنگینی مسئولیت را بیشتر ازحد وتوان جسمی اش، وآنچه که رسم وعادات برآن معمول است، بردارد.
لذا تحمیل نمودن وظایف ومسئولیت های مرد برزن، بدون نیازشخصی زن ویاجامعه، ظلم وجورمحسوب می شود، زیرا اینکار نه تنها تجاوز برعدل ودادی که درموردحقوق وواجبات آنهاتعیین ومقررشده می باشد، بلکه تعرض وبی احترامی برکرامت وحقوق زن تلقی می شود.
5- حالا که محدودۀ وظیفۀ زن درزندگی اجتماعی مشخص شد، سخن حتما متوجه تعلیم زن می شود، ازاینرو ما تأکید برآن داریم که تعلیم زن دراموریکه بنده جز بوسیله آن پروردگارش راپرستش نمیتواند، مانندفرایض مربوط به ایمان ویا فرایض عبادات وغیره واجب شرعی است که زن ومرد دراین مورد باهم برابر ومشترک اند، پیامبراکرم صلی الله علیه و سلم می فرمایند:
« آموختن علم ودانش برهرمسلمانی واجب است » روایت ابن ماجه.
پس تحصیل وآموختن علوم ومعارف، نظر به وظیفه ومسؤلیت هریکی (زن ومرد) برآنها لازمی وواجب میگردد، اماآموختن علوم ومعارف بیشترازآنچه ذکرشد، ازجمله امورمستحبی است که نباید بردیگر واجبات ضروری متعلق به امور دنیوی واخروی تنگی وفشارآورد.  
6- شریعت اسلامی که حمایت کنندۀ سرشت انسانی بوده و  برعدل استوار است، حامی ونگهبان حقوق زن درجامعه می باشد، و نسبت به قوانین ومقررات تصویب شده ازجانب سازمان ملل متحد مربوط به حقوق انسان، اهمیت فراوانی به حقوق زن قایل است. درحالیکه جاهلیت عصرحاضر این حقوق را نادیده گرفته واگربی حرمتی وتجاوزی برآن صورت گیرد، توجه والتفاتی به آن نمیکند.
بطورمثال: حق زن در ازدواج مطابق احکام وقوانین شریعت اسلامی، وحق وی درمادر بودن، وحق وی درمورد اینکه خانۀ داشته ومسؤلیت آنرا بدوش گرفته بتواند و مانند زمامدار کشوری کوچکی سرپرستی امور به او تعلق بگیرد، وموقع وفرصت کامل بوی داده شود تا وظایفی که موافق باسرستش است آنرا بصورت درست اجرا نماید.
لذا هرجامعه وهرگونه قانونی که مانع ازدواج زن گردد، ومجال وساحه را بروی تنگ نماید، درحقیقت حقوقش را پایمال نموده وظلمی بزرگی را بروی روا داشته است.
زن درشریعت اسلامی حق دارد تاهمسر و همسفر زندگی خویش را درمحدودۀ فرمودة پیامبر صلی الله علیه و سلم برگزیند،چنانکه آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرموده اند:«هرگاه کسی ازدخترشماخواستگاری نماید وشما ازاخلاق ودین پسرراضی باشید،پس وی رانامزدش سازید»روایت ابن ماجه .
زن میتواند- درحالت عدم پایداری زندگی زناشوهری- ازادامۀ زندگی باشوهر کناررفته، وعقد را فسخ نماید، ودراین مسأله دلایل ونصوص صحیحی وارد است که آنرا تأیید می کند، پس لازم است درهنگام اختلاف ویا اجتهاد دراحکام، به آن مراجعه شود.
7- نگهداری عفت وآبرو یک اصل شرعی عام بوده و شامل مقاصد شرعی می باشد، مقاصد شرعی عبارتند از: حفظ دین، نفس، آبرو، عقل، ومال که علماء بر حرمت و حیثیت آن اتفاق نظرداشته اند وتمامی احکام و مقررات شرعی بر مبنای آن  اتخاذ می گردد، پس هرگونه عیبجویی در آن مردود شمرده شده و در حقیقت تخطی و تجاوز بر شریعت اسلامی و اهداف والای آن، وجامعة اسلامی محسوب می شود. و هرگاه غرب در مسئلة مربوط به حقوق زن در اسلام انگشت انتقاد را متوجه سازد، درحقیقت ازخط قرمز عبور کرده و این حق مسلم زن مسلمان را پایمال کرده اند، و درمجموع این عملکرد آنها تعرض به شریعت و مجتمع اسلامی شمرده می شود، و اگر جلو آنان گرفته نشود سبب نشر وشیوع فواحش و رذائل همانطوریکه در میان خود شان بوقوع پیوسته، خدا نا خواسته در میان مسلمانان نیز سرایت می کند.
خداوند می فرماید:
النور: ١٩
«به راستی کسانی که دوست دارند، فاحشه درمیان کسانی که ایمان آورده اند، شایع شود برایشان عذابی دردناک در دنیا وآخرت است، وخداوند می داند وشما نمیدانید».
لذا قانون گذارحکیم ودانا احکامی را بخاطر حفظ وحمایت این مبدأ وضع نموده، ازجمله ازدواج میان مرد با زن را قانون گذاشته، واین رشتة زنا شوهری را پیمان قوی نامیده است، چنانکه الله می فرماید: النساء: ٢١ «زنان پیمان محکمی - هنگام ازدواج- ازشما گرفته اند». وبخاطر مصئون بودن این مبدأ از بی حرمتی وتجاوز، قوانین ومقرراتی وقایویی را وضع نموده که بالای مرد وزن یکسان تطبیق می شود و باید جدی آنرا مدنظر بگیرند. وراههای منتهی به اعمال زشت و ناهنجار را کاملا مسدود کرده است. بطور مثال اختلاط زنان با مردان نامحرم و یا خلوت با نا محرمان، خصوصا سخن گفتن زن بامرد نامحرم به نرمی وملایمت، چنانکه زنان فتنه گرهمچو اعمالی را انجام می دهند، وغیره اموریکه عواقب زشت و خلاف اخلاق و تربیه اسلامی دارد، ممنوع قرار داده و آنرا ناروا شمرده و مرتکبین آنرا موجب عذاب گردانیده است.
همچنان شریعت اسلامی در موردشیوع وانتشار فواحش درمجتمع اسلامی، برکسانی که خواهان وآرزومند همچواعمال زشت هستند، نیز باتندی وشدت رفتارنموده است. به همین منظور احکام مربوط به حجاب وعدم نگریستن بسوی نامحرم را دستور داده وبرتجاوزکاران این مبدأ عقوبت های مانند حد زنا، وحد قذف(تهمت)، وتعزیرهای مختلفی را بخاطرحفاظت وحراست آبرو، ومحترم شمردن پاکی وعفت افراد جامعه وضع نموده است.
     خداوند زنا را بر هردوجنس – زن ومرد – حرام قرارداده وآنرا از امور زشت وقبیح پنداشته است، خداوند می فرماید:
الإسراء: ٣٢
«وبه زنا نزدیک نشویدکه زنا گناه بسیار زشت وبدترین راه وشیوه است»
8- حجاب سنگر و قلعۀ مستحکمی است که ازعفت و آبروی زن حفاظت نموده ومانع پخش فواحش ورذالت می گردد، چنانکه حجاب مظهر و نمای افتخاربه آداب شرعی بوده، پاکی وعفت مرد، زن وجامعه را وارسی وتحقق می بخشد. حجاب زن مستحب نبوده وتنها رمز و نشان، مربوط بوی نیست که هرگاهی بخواهد پیکرش را با آن بآراید، وهر وقتیکه خواسته باشد آنراترک نماید، بلکه حجاب واجب دینی است که خداوند تعالی آنرا بر زنان لازم گردانیده، تا از هرگونه زشتی مصئون بمانند، وعفت وپاکی خویش را همچو مادران مؤمنان- همسران پیامبربزرگ اسلام صلی الله علیه و سلم - اعلان نمایند، تا شهوت رانان به آنان طمع نورزند، چنانکه خداوند می فرماید:
الأحزاب: ٥٩  
«ای پیغمبر! به همسران ودختران خود وبه زنان مومنان بگوکه روپوش های خود را جمع وجور برخویش فروافگنند.تا این که- اززنان بی بندوبار- دست کم بازشناخته شوند، ودر نتیجه مورد اذیت وآزار(اوباش ها) قرارنگیرند، خداوند آمرزنده ومهربان بوده و هست».
دشمنان اسلام توطئه وجنگ علیه حجاب را بصورت آشکار آغازنموده و دراین مبارزه شهوت پرستان مسلمان نما و مردمان فساد پیشه، همگام با آنان علیه مقدسات دینی برخاسته اند، وشاید هم گاهی مفکوره و نظریة پلیدخویش را راجع به حجاب پنهان نموده ودر ظاهر آنرا  بپذیرند، لیکن بامسخ نمودن حقیقت حجاب ودگرگون ساختن و جهت دادن آن بسوی فرهنگ وعنعنۀ قلابی، که پذیرش هرگونه تکامل واختصار را دارد، اهداف شوم خویش را پیاده نموده، غایت ومرام آنرا کاملا ریشه کن و ازمیان می بردارند. وهرگاه اهمیت وارزش حجاب وبهای مربوط به آن را درک نماییم، شک و شبهه ای را که دشمنان ایجاد کرده اند همه زائل شده به دساسیس آنها اطلاع پیدا می توانیم، و برای ما آشکار می شود که غرب شب و روز در توطئه چینی وجنگ علیه حجاب بوده وعداوت قدیمی که با دین اسلام دارند می خواهند انتقام را تا جایی از این راه و بدین وسیله از مسلمانان بگیرند. امروزغرب درمقابل حجاب ازخود حساسیت نشان داده و زنان پابند به حجاب را زیر فشار قرار می دهد زیرا بر آنان سنگینی میکند که زن مسلمان مستور و با عفت، وزنان خود را مثل حیوان دریابند، حال آنکه هیچ لباسی مربوط به طایفه های دینی دیگر، یا سایر نژاد های بشری مورد فشار قرارنمیگیرد طوریکه زنان با حجاب مسلمان زیرفشاراند! البته شواهد واسناد بسیاری وجود داردکه زنان باحجاب درکشورهای غربی که ادعای دفاع وحمایت ازحقوق شخصی را دارند، ویا دربعضی از کشورهای اسلامی وعربی که قوانین آنها مبتنی برسیکولرزم است، چگونه تحت فشار ومزاحمت های قانونی وعملی گوناگونی قراردارند، و کسانی که اوضاع جهان را تعقیب وپیگیری می نمایند، دراین مورد بهترآگاهی دارند.
9- پس زمانیکه حجاب قانونی استوار ومتین، وفریضۀ ثابت ومسلم بخاطرحفظ کرامت زن و مجتمع اسلامی است، بخاطر نگهداشت مبدأعفت، قانونی دیگری نیز مربوط به آن وضع گردیده وآنرا تقویت بیشتربخشیده است که عبارت است از مباح بودن تعدد یاچندزنی مرد، که متاسفانه بوسیلۀ رسانه های اطلاعاتی دشمن، و از لابلای عملکردهای نادرست بعضی ها، صورت حقیقی آن را زشت جلوه داده اند. با وجود آنکه واقعیت عملی این قانون- حتی درجوامع غیراسلامی نیزدر بلند بردن مقام ومنزلت وارزش زن کمک به سزایی نموده است. بخاطرتوضیح بیشتردراین مسأله میتوان مقایسه کرد میان جوامعی که قانون تعدد درآن حکمفرماست که چگونه زن از منزلت وقیمت بزرگی برخوردار شده است، ودرمقابل جوامعی که زن را ازاین حق محروم گردانیده اند، چگونه کم ارزش و مسلوب الاراده شده و حق شخصی ایشان تلف شده است. پس تعدد- چندزنی- قانونیست ثابت واستوار، مشروط براینکه میان همسران عدالت صورت گیرد، تاعزت وکرامت زن تحقق یافته وازدواج وی به شکل آسان، وباکرامت وعفت صورت گیرد، وزندگی مرفه وسعادتمند نصیبش گردد. البته صرف نظر ازحالاتی که درآینده شاید واقع شود مانند بیوه گی، طلاق وبزرگسالی که آنهم مسائلی علیحده است، اما در مقابل حالات اجتماعی زیادی است که راه حل آن جز با تعدد یاچند زنی امکان پذیر نیست، مانند عقیم بودن زن، یامریضی، ویاطبیعت وچگونگی کار وپیشۀ وی، ویا وضیعت قانونی مانند تابعیت وی، وحالات دیگری که درهمه حالات فوق بدیلی برای تعدد، جزطلاق وجودندارد، یعنی باید همسر را طلاق نماید تا بتواند با دوشیزة دیگری ازدواج کند و طبیعی است همسر طلاق شده در وضع بحرانی قرار گرفته و شاید هم بی سرنوشت شده و باردوش جامعه گردد، اما اگر در موجودیت همسر اولی با زنی دیگری ازدواج کند، وعدالت را میان آنان برقرار سازد، همه خانواده سعادتمند خواهند شد. ولی در مجتمعاتی که تعدد زوجات ممنوع است درحالات فوق الذکر ( عقیم بودن، مریضی دوامدار..) همسر مجبور می شود به طلاق متوسل شود تا بتواند با دیگری ازدواج کند که این اقدام از یکسو ظلمی است که بر زن واقع می شود و از سوی دیگر به شوهر هم صدمه روحی وارد میگردد، درحالیکه هردو راحت وسکون وآرامش برای یکدیگر بوده اند، علاوه بر این چندزنی دربسیاری از احیان سبب حفظ کرامت کودکان می گردد، بویژه یتیمان وآنعده کودکانیکه پدران خود را از دست داده و ازمهر و محبت پدرمحروم گردیده، آوارگی ویاداخل شدن به دارالایتامها سرنوشت آیندة آنان را مجهول ساخته است پدر بدیل ومناسب ترین حل برای همچوحالات خواهد بود، خداوند می فرماید: النساء: ٣
«واگرترسیدیدکه دربارۀ یتیمان نتوانیدعدالت ودادگری کنید، پس بازنان دیگری که- برای شماحلالند ـ ودوست دارید، با دویاسه یاچهارتا ازدواج کنید، اگرمیترسیدکه نتوانید میان زنان عدالت را مراعت کنید، به یک زن اکتفا کنید یا باکنیزان خود ازدواج نماید، این نزدیکتر به آن است که ستم نکنید»
پس اسلام یگانه مرجعی است که به مصالح همه اعم از مردان وزنان رسیدگی نموده واهداف ومقاصد ازدواج برای طرفین را محقق می سازد، وهرگونه نیازمندی های روانی واجتماعی آنان، اعم ازعفت، آرامش فرزند را متوفر می سازد، هرچند اگرگاهی به رغبت های بی موقع ویا مصلحت های محدود وباریک متعلق به زن شوهردار – بیوه – تعارضی هم ایجادگردد.

برگرفته از کتاب منشور حقوق زن در اسلام