جامعه نیازمند اخلاق کاربردی است نه شعاری

kb8q9ndsipuupv6afl4.gif

به فکر اخلاق کاربردی و عملیاتی جامعه باشید

شعار بس است

جامعه ما که جمهوری اسلامی را به یدک می کشیم متاسفانه از لحاظ آموزهای اخلاقی آنهم کاربردی و عملی آن دچار مشکلات فراوانی است که به علت غفلت مسئولین چند سالی است که این مولفه اصلی انقلاب روبه فراموشی سپرده شده است یادمان نرود که برای چه انقلاب کردیم و یادمان نرود که انقلاب یک انقلاب ایدلوژیک بود تا اقتصادی  . فرهنگ و اندیشه را فدای اقتصاد نکنیم چرا که پیامبر ما برای تکمیل اخلاق آمده بود چه شده است که ما در همه امور بد اخلاقی اجتماعی  وفردی در دنیا هر اول را می زنیم .

طلاق،بی نظمی اجتما عی ،اسراف ،نزاع ، تصادفات جاده ای ، بی حجابی  ، اعتیاد ، روابط نامشروع

مصرف مشروبات الکلی

و............

87zec4pznafowp0oibnt.jpg4n58bdpjm41g8hihn554.jpg

باید از همین حالا به فکر بود که فردا دیرذ است تهاجم فرهنگی یعنی بی توجهی به این امور  

 

snff1z4hx33qtswmp9nu.jpg2y4nl1c3805cjvx7k6c4.jpg

قبل از طلاق به این توصیه ها توجه کنید

اگر برای جدایی از همسرتان، تشکیل پرونده داده اید، باید مواظب باشید که طوری برخورد کنید که وضعیت آشفته خود را از آنچه که هست بدتر نکنید. شاید فرصتی پیش بیاید که خود شما بتوانید از تقاضای طلاق  صرف نظر کنید. در این میان، چیزهایی که ممکن است در نظر شما بی اهمیت جلوه کند، ارزش زیادی پیدا می کند و حتی ممکن است در زندگی مشترک شما سرنوشت ساز واقع شود.به عنوان مثال:

- ممکن است شما که قصد جدایی از همسرتان را دارید ، برای این که همسر خود را مقصر نشان دهید و دلسوزی و حمایت دوستان و فامیل را به خود جلب کنید، در مورد همسر خود نزد آنان بدگویی کنید. ممکن است در این میان عده ای فرصت طلب و دشمنِ دوست نما بخواهند از این فرصت استفاده کنند و بدی های همسر شما را از آنچه که هست بزرگتر جلوه دهند که این باعث می شود شما بیشتراز همسر خود بیزار شوید و فرار کنید.

اگر احساس کردید که همسرتان پشیمان شده او را مجبور نکنید که در مقابل آشنایان و دوستان اعتراف کند که اشتباه کرده چون ممکن است از فکر زندگی مجدد با شما منصرف شود و از روی لجبازی برای طلاق پافشاری کند.

- ممکن است شما به خاطر وضعیت ناراحت کننده ای که به خاطر درخواست طلاق برای تان ایجاد شده ، خیلی پریشان و ناراحت شوید. این وضعیت ممکن است شما را نسبت به کارهای ضروری و شخصی روزمره بی تفاوت و بی علاقه کند. مثلاً ممکن است میل به غذا خوردن را از دست بدهید و آنقدر گرسنگی را تحمل کنید که دچار ضعف شوید و چون عقل سالم در بدن سالم است وقتی ضعف و گرسنگی غلبه کرد، دیگر فکرتان درست کار نمی کند و در نتیجه نمی توانید برای جدایی خود از همسرتان ، تصمیم درست و خردمندانه ای بگیرند.

- بعضی از زوجین – شاید شما هم جزو این دسته باشید - برای رهایی از  استرس  و ناراحتی به خاطر طلاق ، بدون تجویز پزشک از داروهای خواب آور و مسکن استفاده می کنند که این داروها مسلماً اثر سوء ، بر جسم و اعصاب آنها خواهند داشت.

- حتی ممکن است برخی از شما به جای صحبت با افراد متخصص و آگاه و دلسوز در مورد جدایی از همسر ، ارتباط خود را با دوستان و آشنایان کاهش دهید یا حتی قطع کنید. این انزوا و گوشه گیری به جای این که به شما احساس آرامش بدهد، بیشتر شما را آشفته و مضطرب خواهد کرد. چون وقتی انسان در شرایط دشوار و استرس زا  قرار می گیرد ، رفت و آمد با کسانی که دوستشان دارد و یا قابل اعتماد هستند ، می تواند باعث احساس امنیت و آرامش شما شود.

- معمولاً زن و شوهری که قصد جدایی از یکدیگر را دارند بارها و به طور مکرر با یکدیگر جر و بحث کرده اند و یا بارها دعوا کرده و با یکدیگر قهر کرده اند و چون بعد از هر دعوا یا قهر و آشتی نتوانسته اند یک راه حل مناسب برای مشکل خودشان پیدا کنند، فکر می کنند که زندگی مشترک غیرممکن و بی فایده است. در صورتی که چنین افرادی باید همیشه به یاد داشته باشند که همه دعواها و قهرها لزوماً منجر به طلاق نمی شود. چه بسا ممکن است که اگر با یک فرد با تجربه و متخصص در این مورد صحبت کنید، مشکلات شما رفع شود و از درخواست طلاق پشیمان شوید.

- پای فرزندان بیگناه خود را به معرکه نکشید و آنها را مجبور نکنید که از شما دفاع کنند و به اصطلاح ، گروه بندی نکنید.

- اگر احساس کردید که همسرتان پشیمان شده او را مجبور نکنید که در مقابل آشنایان و دوستان اعتراف کند که اشتباه کرده چون ممکن است از فکر زندگی مجدد با شما منصرف شود و از روی لجبازی برای طلاق پافشاری کند.

4mpc2z6jpzyesa1zth7n.jpgje4c2ionphikcaiu9f9.jpg

 

بی نظمی اجتماعی... تفکر بازدارنده...!!!

بی نظمی اجتماعی...!!!؟

چقدر با این مفهوم آشنا هستیم و چقدر با اون روبه رو شدیم...؟؟
خواهش می کنم این بار توی بحث شرکت کنید و هرکدوم نظرات خودتون رو در مورد این ترکیب بگید... تا من بتونم این موضوع رو ادامه بدم...

خیلی دوست داشتم قبل از شروع این بحث یه قسمتی از اون فیلم هایی رو که توی صحنه تصادف و اطراف اون که توی جاده اتفاق افتاده بود براتون بذارم ٬ اما متاسفانه امکانش نبود...!!!!

امیدوارم من رو توی این بحث یاری کنید...
پس هرکس شروع کنه و تفکر خودش رو در این مورد بگه....

wljiin1gxlnm4ttp1uhq.jpgwfc7159e4wuzqtc0ef9m.jpg

اعتیاد ؛ جرم یا بیماری

آیا اعتیاد یک بیماری است ؟

متأسفانه بسیاری از افراد جامعه ،  اعتیاد به مواد مخدر  را معادل جرم دانسته و فرد معتاد را مجرم می دانند. این مسئله که در افراد معتاد به مواد مخدر میزان جرم و جنایت بیشتر از افراد عادی جامعه است شکی وجود ندارد؛ ولیکن هر فرد معتادی مجرم نیست و بسیاری از موارد جرم در افراد معتاد مستقیماً در ارتباط با مشکل تهیه مواد مخدر و نیاز بدنی و روانی ایشان است. در واقع فردی که مصرف مواد مخدر نیازش را برطرف می کند ؛ یک بیمار روانی محسوب می شود.

چه افرادی مستعد اعتیاد به مواد مخدر هستند؟

مطالعات مشخص نموده اکثر افرادی که به مصرف مواد مخدر وابستگی جسمی و روانی پیدا می کنند از نظر ژنتیکی مستعد اعتیاد به مواد مخدر هستند و غالباً در نزدیکانشان اعتیاد به مواد مخدر شایع است. البته این مطلب دلیل آن نیست که هر شخصی که در بین نزدیکانش اعتیاد به مواد مخدر وجود ندارد ، از نظر ژنتیکی مستعد ابتلا به بیماری اعتیاد نیست ؛ زیرا اولاً ممکن است نزدیکان شخص از نظر ژنتیک مستعد این مشکل باشند ولی تاکنون این استعداد به ظهور نرسیده و استفاده مواد مخدر را تجربه نکرده باشند ؛ ثانیاً اعتیاد به مواد مخدر فقط در زمینه ژنتیکی نیست و تیپ شخصیتی افراد نیز نقش تعیین کننده دارد.

افرادی که شخصیت های خودشیفته ، پرخاشگر و ضد اجتماعی دارند ، مستعد اعتیاد به مواد مخدر هستند ؛ زیرا مصرف مواد مخدر نیازهای روانی ایشان را کاملاً برطرف می کند. از سوی دیگر افرادی با شخصیت های افسرده و اصطلاحاً افراد با شخصیت های زود رنج و احساساتی نیز کاملاً مستعد اعتیاد به مواد مخدر هستند. زیرا در این افراد نیز مصرف مواد مخدر نیازهای درونی و روانی را برطرف می کند.

به طور خلاصه می توان گفت هر شخصی می تواند مستعد اعتیاد به مواد مخدر باشد . فرد با استفاده از مواد مخدر در مرتبه اول احساس سرخوشی می کند به گونه ای که احساس می کند نیازهای روانی یا ژنتیکی او را برطرف نموده است . بدین ترتیب از نظر روانی معتاد به مواد مخدر می شود و به مرور با استفاده های مکرر از مواد به آنها وابسته می شود . در این مرحله این شخص ، بیماری است که به مواد مخدر معتاد شده است.

اعتیاد به مواد مخدرچیست ؟

اعتیاد به مواد مخدر دارای دو جنبه جسمی و روانی می باشد.

منظور ازاعتیاد جسمی آن است که علایمی چون : درد عضلانی ، پرش عضلات ، آب ریزش بینی  ، عطسه ، اسهال و استفراغ ، اختلال خواب و... بعد از قطع مصرف مواد مخدر در بیمار بروز می کند که این علائم با گذشت زمان( 7-21 روز ، بسته به نوع ماده مخدر مصرفی) برطرف می شود. در پایان این دوره است که بیمار سم زدایی شده و ترک بدنی انجام داده است .

اعتیاد روانی همان تمایل بیمار به استفاده از مواد مخدر می باشد که در دوره سم زدایی و تا مدت طولانی بعد از ترک ، شاید سال ها طول بکشد. بیمار وسوسه استفاده از مواد مخدر را دارد، زیرا متأسفانه تجربه رفع موقت مشکلاتی نظیر فشارهای روانی ، افسردگی ، اضطراب  ، مشکلات جنسی و ... را با استفاده از مواد مخدر داشته است. بنابراین فردی که اعتیاد را ترک  کرده است در برخورد با هر یک از این مشکلات ممکن است که مجدداً به مواد مخدر روی آورد.

آیا اعتیاد به مواد مخدر قابل درمان است؟

بیماری اعتیاد به مواد مخدر، تقریباً یک بیماری مهلک است که به درمان طولانی نیاز دارد و درمان آن با سم زدایی شروع شده و با ادامه درمان و ایجاد محیطی امن و عاری از فشارهای روانی ، قدم های بعدی درمان برداشته می شود. این اعتقاد که اعتیاد درمان ندارد کاملاً بی اساس و دور از ذهن است. ممکن است درمانِ اعتیاد طولانی مدت و سخت باشد؛ اما امید به درمان و بهبودی ، بسیار بالاست.

آیا برای درمان اعتیاد  روش های گوناگونی وجود دارد؟

از زمانی که انسان با ماده مخدر آشنا شد و مصرف آن باعث بروز پدیده اعتیاد گردید، درمان های گوناگونی نیز برای برطرف کردن آن به کار گرفته شد که خوشبختانه هر روز نیز این روش های درمان پیشرفته تر و کامل تر می شود. از درمان و ترک کردن در اردوهای معتادان گمنام و درمان با داروی متادون گرفته تا جدیدترین شیوه درمانی که U.R.O.D ( سم زدایی فوق سریع ) است.

بیماران ، ترک جسمی را شروع می کنند و همانطور که قبلاً اشاره شد مرحله دوم درمان و یا به عبارتی مرحله تکمیلی آن آغاز می شود که درمانِ قسمت روانی آن است.

درمان های روانی چیست و اصول آن بر چه پایه ای استوار است ؟

بیماری اعتیاد علاوه بر این که از نظر جسمی ، فرد را ناتوان و وابسته می کند، یک نوع وابستگی روانی نیز در او ایجاد می کند که حتی در مواقعی که از نظر جسمی هیچ گونه مشکلی ندارد و نیاز جسمانی ندارد هوس و میل به مصرف مواد مخدر در او می تواند دلیلی بر شروع مجدد مصرف شود و اینجاست که نیاز بیمار به درمان های روانی کاملاً احساس می شود.

بنابراین باید نگرش و باورهای بیمار به مواد مخدر عوض شده و از نظر روانی ، تنفر و انزجار جایگزین عشق و علاقه به مواد مخدر گردد.

در حال حاضر درمان انتخابی و مطمئن روان درمانی فردی، گروه درمانی ، کلاس های آموزشی ، جانشین سازی ، فعالیت های مناسب و تکنیک های آرام سازی جسمی – روانی است .

آیا خانواده و محیط بیمار در درمان اعتیاد نقش دارند؟

ایجاد انگیزه در خانواده و همراهان بیمار و این که خانواده  چه نقش مهمی در درمان بیمار معتاد  دارد، یکی از اهداف مهم درمان اعتیاد است.

پس از سم زدایی جسمی ، بیماران احتیاج به حمایت های بسیار مناسب و همه جانبه خانواده دارند که این حمایت شامل حمایت روانی و برخورد صحیح و مناسب با بیمار است. اغلب خانواده ها و مردم ، بیمار معتاد را یک مجرم می دانند و متأسفانه در مسیر تلاش در جهت بهبود بیمار خیلی سریع مأیوس می شوند و به اصطلاح ، بیمار را غیر قابل اصلاح می دانند که این ناامید شدن یکی از بزرگترین علل شکست در سیر درمان است. درحقیقت اعتیاد فقط یک بیماری عصبی – روانی می باشد که احتیاج به درمانی طولانی مدت شامل حمایت های روانی بسیار دقیق از بیماران معتاد دارد که بعد از مرحله سم زدایی ، خانواده باید اغلب رفتار و برخوردهای لازم با بیمار را با توصیه های متخصصین روان پزشک و روان شناس انجام دهند. زیرا کوچکترین حرکت اشتباه در مسیر درمان می تواند باعث شکست و بازگشت مجدد بیماری شود.

آیا به راستی اعتیاد قابل درمان است ؟

هم اکنون اعتیاد به مواد مخدر یا سایر مواد روان گردان صرفاً به عنوان یک بیماری مزمن عصبی روانی شناخته می شود که با یک درمان سم زدایی ، مرحله درمان شروع می شود و با روان درمانی برای مدت حداقل شش ماه ؛ شامل شرکت در کلاس های گروه درمانی و مشاوره فردی ، و حمایت بسیار دقیق و کامل خانواده و اطرافیان ، ادامه می یابد . باید توجه داشت زمانی بیمار ترک کامل روانی را انجام می دهد که بعد از سیر درمان ، به طور کامل از مواد مخدر ، به معنای واقعی متنفر شده باشد، اگر بدین صورت مراحل درمان ادامه یابد به طوری که کلیه فعالیت های درمانی بیمار تحت نظارت گروه پزشکی و متخصص و در مراکز ترک اعتیاد معتبر و مجّرب صورت پذیرد، بدون شک اعتیاد درمان می شود و خطر ابتلا و برگشت مجدد بیمار به اعتیاد به حداقل می رسد.

بهترین راه درمان اعتیاد به مواد مخدر کدام است؟

جهت درمان بیمار مهمترین مرحله ، تحقیق خانواده و بیمار در جهت یافتن بهترین و موفق ترین مراکز درمانی می باشد که مسلماً برای این منظور باید به مراکز مختلف مراجعه شود و با سیستم درمانی ، آشنایی حاصل ، و اطمینان کامل ایجاد شود به طوری که با تماس مستقیم با بیماران درمان شده ، نظارت بر فعالیت های درمانی مرکز ترک اعتیاد و میزان حمایت از بیماران می توان تا حدود زیادی نسبت به میزان موفقیت  ، اعتماد حاصل نمود.

در پایان و به طور خلاصه لازم به توضیح است که در درمان اعتیاد باید توجه داشت که آن را فقط یک بیماری مزمن دانست و بیمار باید با حمایت های کامل خانواده ، مرکز ترک اعتیاد و اطرافیان و با امید به روزی که این بیماری در جهان ریشه کن شود و با کمترین فشارهای روانی درمان شود.

33cg7es3u5ly1pxwpii6.jpg


تصادفات جاده ای
طبق آمارهای اعلام شده توسط وزارت کشور و پلیس راهنمایی و رانندگی، خسارت های مالی تصادفات جاده ای به سالانه هفت تا هشت هزار میلیارد تومان رسیده که این رقم معادل چهار درصد تولید ناخالص داخلی به قیمت های جاری است.
طبق گزارش بانک مرکزی، تولید ناخالص داخلی کشور به قیمت جاری در سال ۸۵ معادل ۲۰۳ هزار میلیارد تومان بوده است که بر این اساس میزان خسارت های مالی تصادفات جاده ای معادل چهار درصد تولید ناخالص داخلی به قیمت های جاری است.
به عقیده برخی کارشناسان، این میزان خسارت مالی تصادفات جاده ای که معادل هفت تا هشت هزار میلیارد تومان در سال اعلام شده تنها شامل ارقام ملموس و خسارت های فیزیکی، پرداخت خسارت خودرو، هزینه های بیمارستانی، پرداخت دیه فوت و نقص عضو است و اگر خسارت های معنوی و ارزش حال فرصت های از دست رفته مربوط به افراد فوت شده و مجروحان حادثه را به آن اضافه کنیم رقم خسارت تصادفات جاده ای نزدیک به هشت تا ۱۰ درصد تولید ناخالص داخلی کشور است به عبارت دیگر، علاوه بر خسارت روزانه ۲۰ میلیارد تومان برای تصادفات جاده ای، باید هزینه روزانه بی سرپرست شدن و از دست دادن نان آور خانواده و نبود نیروی انسانی و ارزش های مادی و معنوی افراد را اضافه کنیم. از نظر این دسته از کارشناسان در محاسبه خسارت تصادفات جاده ای، باید ارزش سال های از دست رفته افراد فوت شده و ارزش افزوده سال های عمر افرادی که در تصادفات دچار نقص عضو می شوند و پا و دست و توانایی خود را از دست می دهند و دیگر نمی توانند چون گذشته کار و فعالیت اقتصادی داشته باشند و... مورد توجه قرار گیرد و تنها نباید به رقم دیه فوت یا دیه نقص عضو اکتفا کنیم.
به عنوان مثال ارزش افزوده سال های عمر طبیعی یک پزشک، مهندس و کشاورز با ارزش افزوده یک دانش آموز زیر ۱۵ سال متفاوت است و علاوه بر خسارت دیه فوت یا نقص عضو این دسته از افراد در تصادفات، باید به خسارت های معنوی و ارزش افزوده این افراد در سال های باقی مانده عمر طبیعی آن ها توجه شود. به خصوص اگر، شخص فوت شده سرپرست خانوار و نان آور و مدیر یک مجموعه اقتصادی متوسط و بزرگ باشد، خسارت های فوت در اثر تصادف فرد موردنظر، چند برابر دیه فوت خواهد بود.
به عقیده این کارشناسان، از دست رفتن ۲۸ هزار نفر در تصادف های جاده ای سالانه و ۲۰۰ هزار مجروح و زخمی به جای مانده، حلقه فعالیت های اقتصادی و نظام هزینه و درآمد خانوارها و امید خانوارها به انباشت سرمایه انسانی را با گسست اساسی مواجه کرده است و با مرگ هر نان آور خانوار یا عضو موثر خانواده، خسارت جبران ناپذیری از نظر اقتصادی به خانواده ها وارد می شود که با پرداخت دیه ۳۸ تا ۵۰ میلیون تومان قابل جبران نیست و برای اقتصاد کشور نیز خسارت جبران ناپذیری محسوب می شود که حتی با پوشش های بیمه ای ۱۰۰ درصدی نیز نمی توان آن ها را جبران کرد.
بنابراین، تصادفات جاده ای علاوه بر سالانه هفت تا هشت هزار میلیارد تومان خسارت، حلقه ارزش افزوده اقتصادی و انباشت سرمایه انسانی در سال های آینده را با خسارت های جبران ناپذیری همراه می کند که آثار زیانبار اقتصادی و معنوی آن حداقل تا ۳۰ سال تداوم خواهد داشت.
طبق آمارهای مربوط به تصادف جاده ای در سال ۸۵، بیش از ۲۸ هزار نفر کشته و ۲۰۰ هزار نفر مصدوم و مجروح شده اند و خسارتی معادل هفت هزار میلیارد تومان را بر جای گذاشته است. به گفته مهدی هاشمی، معاون عمرانی وزیر کشور، تعداد تصادف جاده ای در ایران ۲۰ برابر میانگین جهانی است و سهم ایران از تصادف جاده ای جهان ۵/۲ درصد است در حالی که سهم ایران از کل جمعیت جهان یک درصد است.
به عبارت دیگر تصادف جاده ای در ایران، پنج برابر کشورهای صنعتی و پنج برابر کشورهای همتراز ایران است. در شرایطی که سالانه یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر در جهان بر اثر تصادفات جاده ای کشته می شوند و ۸۰ درصد این کشته ها مربوط به کشورهای در حال توسعه است، آمار کشته های تصادفات در ایران سهم بالایی را به خود اختصاص داده و خسارت های جانی و مالی قابل توجهی را به کشور و جامعه تحمیل می کند.
آمارها نشان می دهد که خسارت مالی تصادفات جاده ای از چهارهزار میلیارد تومان در سال ۸۰ به هفت هزار میلیارد تومان در سال ۸۵ افزایش یافته است و این در حالی است که زیرساخت های جاده ای کشور در سال ۸۵ تنها ۵/۱ درصد رشد داشته است.
همچنین به گفته معاون عمرانی وزیر کشور در حال حاضر یک درصد از تصادفات در کشور منجر به فوت، ۱۸ درصد منجر به جراحت و زخمی شدن افراد و ۸۱ درصد منجر به خسارت های مالی می شود.
به گفته کارشناسان، از خسارت چهار هزار میلیارد تومانی سال ۸۰ تنها ۷۰۰ میلیارد تومان معادل ۵/۱۷ درصد توسط شرکت های بیمه گر تامین شده است و این موضوع نشان دهنده عدم گسترش فرهنگ بیمه و پوشش ناکافی حوادث توسط صنعت بیمه است و ضرورت دارد تا مقررات سخت گیرانه برای بیمه شخص ثالث، دیه و تامین خسارت خودرو اجرا شود تا ضریب نفوذ بیمه و پوشش بیمه ای خسارت های جاده ای افزایش یابد.
در مورد علل و عواملی که منجر به تصادف می شود، عوامل مختلفی معرفی شده است و برخی از کارشناسان، رشد شتابان تعداد خودروها و عدم آگاهی و آشنایی رانندگان با مقررات راهنمایی و رانندگی، نداشتن تجربه کافی و عدم دقت در رانندگی را اعلام کرده اند.
تراکم بالای خودرو در جاده ها، کمبود ظرفیت بزرگراه های کشور، وجود دو هزار نقطه حادثه خیز در جاده ها، کمبود خدمات ایمنی و امدادی و فرهنگ نادرست رانندگی از مهم ترین دلایل تصادفات جاده ای اعلام شده است و طبق بررسی کارشناسان، ۷۰ درصد تصادف ها ریشه در عامل انسانی و تخلفات رانندگان دارد.
آمارها نشان می دهد که به طور متوسط روزی ۷۵ نفر در جاده های ایران جان خود را از دست داده اند همچنین ۴۴درصد تصادفات در جاده های بین شهری، ۲۸ درصد از داخل شهرها و ۱۷ درصد نیز در جاده های روستایی رخ داده است.
برخی کارشناسان نیز نبود تفریح و نهادهای تفریحی و مدنی کافی در کشور را عاملی برای افزایش استقبال جوانان از رانندگی با خودرو معرفی کرده اند و معتقدند که به موازات ایجاد مکان های تفریحی و نهادهای مختلف در جامعه، استفاده از خودرو شکل معقول و منطقی تری به خود بگیرد و البته برخی کارشناسان نیز نرخ پایین بنزین را عاملی برای استفاده بیش از اندازه از خودرو معرفی کرده اند.
به گفته محمد رویانیان، رییس پلیس راهنمایی و رانندگی روزانه ۲۰ میلیون سفر به مسافت ۱۰۰ کیلومتر و ۶۵ میلیون سفر در داخل شهرها صورت می گیرد و طبق این آمار، ایرانیان هفت برابر اروپاییان بیش تر سفر می کنند.
براین اساس، مرگ و میر ناشی از تصادفات جاده ای طبق برنامه سوم ۳/۱۱ درصد رشد کرده و در دو سال اول برنامه چهارم با ۱/۷ درصد کاهش به ۸۵/۲ درصد رشد رسیده است. به عبارت دیگر، آمار مرگ و میر جاده ای در دو سال ۸۴ و ۸۵ همچنان روبه رشد بوده و ۸۵/۲ درصد رشد کرده است. به گفته رویانیان بر اثر ۲۰۰ هزار مورد تصادف در سال ۸۵ تعداد ۲۷ هزار و ۵۰۰ نفر جان خود را از دست داده اند.
به عقیده کارشناسان، دلیل کاهش نرخ رشد مرگ ومیر تصادف جاده ای، افزایش امدادرسانی شرکت های خودروسازی و کنترل سرعت در جاده ها و اجرای مقررات سختگیرانه بوده است و زیر ساخت های جاده ای و رفع نقاط حادثه خیز هنوز در حد مورد انتظار نیست. به گفته محمد رویانیان، رییس پلیس راهنمایی و رانندگی خسارت ناشی از تصادفات رانندگی در کشور روزانه ۲۰ میلیارد تومان است که این رقم سالانه به هفت هزار میلیارد تومان می رسد.

۹۰/۵/۱۷ متاسفانه بعضی از مواقع خود ما بزرگترها هستیم که مسیر فرزندانمان را از همان اوان کودکی مشخص  می کنیم پدرمادرانی هستند که بدون اینکه عواقب کار را بسنجند کودکان دلبند خود را آموزش منفی می دهند .

سعی کنید رفتارهای پسندیده را در همان عوان کودکی ملکه ذهن کودک خود گردانید که فردا دیر است 

 919cg55o0t3v29rhmbq.jpgmv3529jf1yegwd1nj8c0.jpg

تصاویرجنایات آمریکا

73lpqbssflfpmr1jezdk.jpg zlxmjtaa1i118ximy294.jpg

3o1fpfzzhu3bphsvi3q0.jpgjrsf0j2lfspjxc1jbja.jpg05q4xgn1k59qwsn2dsl8.jpg71ag8g7n24mwmnki71pf.jpgeltd7f1fai7wc07u3n3q.jpgvpyk9q6hn1wbkajliciw.jpgio19c3cbxi89ytdc6ei.jpgwf2zfmoa4wogjn0f7a.jpgveofzi87gezk0df1n26f.jpgu3fhsttdo2t1l6ozhfhp.jpgsyv9q2kqmnk9cwawvmh1.jpgzec7bdai3zyt3gevsb0o.jpgn1umm953x23w5y8js9rk.jpgg30fgcrgfr7p6db1scc.jpg

 

 euj8zkqkgsf6xxjst5pg.jpg60bfv0z59k6nzobpq4j.jpgtvif8xecdly2u90ar3sv.jpg25ejwffb82z1lib70v5q.jpg0j1jz242otc8axuzh30u.jpgihcr2oomxmjiuo5as99n.jpge6fddjyurvnu5yn0amhg.gif6ldc1v95iuqp97362a6.jpgifxesrh6d7in0d68a0d3.jpgwr1z78n2qb43zvx5po5.jpg

q2t301b1zbrztkchksj5.jpgfa59vq32vevnb9vwc8p.jpg7xy5xtpu76t4y27xxepd.jpg

سقوط اخلاق درجامعه

سقوط اخلاق در جامعه ی ایرانی

سایت آفتاب مطلبی را منتشر کرده که از آنجا که اینجانب هم با کلیات آن موافقم آن را در اینجا منتشر می کنم زیرا 1) من با هتاکی مخالفم؛ 2) با بی احترامی به انسانها مخصوصاً زنان مخالفم؛ 3) پایین آمدن سطح اخلاق را به ضرر همه می دانم و احتمال آسیب اول برای خود من است؛ 4) معتقدم با روشهای غلط و فحش و خشونت هیچ گاه و هیچ گاه نمی توان اخلاق و محبت را به دیگران آموخت.

  

مروری بر فیلم حمله به دختر هاشمی

تقصیر شما نیست؛ از غیرت و ناموس چیزی یادتان نداده اند!

 

 

 

 

 

نیروهای ارزشی جامعه ما ، البته که کسانی هستند که برای حفظ نوامیس این مملکت سینه سپر کردند و اکنون بسیاری از آنان را در مزارهای شهدا و آسایشگاه های جانبازان می توان سراغ گرفت ،نه افرادی که تمام مردانگی شان این است که برای یک زن تنها خط و نشان بکشند و پشت سر هم فحش بدهند و در نهایت هم احساس قرب الهی کنند! کسانی که چنین توهماتی دارند ، قطعا نیازمند مشاوره دینی بزرگانی مانند آیت الله جوادی آملی هستند و حتماً هم باید توسط روانپزشکان معاینه شوند و الا کدام آدم متشرع و سلیم العقلی ، از فحاشی به یک زن ، احساس رضایت دینی و روانی می کند؟

 

 

 

 

 4mpc2z6jpzyesa1zth7n.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

popexkp1tsd86dpf1m80.jpg

 

 

 

 

 

انگ زدن ، راحت ترین کار ممکن در این کشور است و هم از این روست که اگر امروز در باب زشتی و وقاحت حمله به دختر هاشمی رفسنجانی بنویسیم ، فوراً عده ای خواهند گفت که فلان سایت سر در آخور فلانی دارد و هاشمی چی هست و سخنانی آشنا از این باب که از بس مکرر شده اند ، حال هر انسان آزاده ای را به هم می زند!

 از این رو ، در همین ابتدای مطلب ، هم تصریح می کنیم و هم تاکید می نماییم که نوشتار حاضر ، هیچ ربطی به هاشمی رفسنجانی و انتخابات خبرگان و دعوای بین او و احمدی نژاد ندارد بلکه دغدغه ای است از یک مسلمان ایرانی که معتقد است اگر غیرت مردان یک کشور در برابر توهین و تعرض به نوامیس مملکت نجنبد ، باید دردمندانه به عزا نشست و حدیث علی(ع) درباره اندوه مرد مسلمان از باز کردن خلخال از پای زن یهودی را بی هیچ مصداق بیرونی بارها خواند و بر آن اشک ریخت.

 نیز اصرار داریم که همان گونه که به دلیل مخالفت با هاشمی ، حمله به دخترش کاری شرم آور است ، برای دفاع از هاشمی نیز دستاویز قرار دادن ناموس او نیز بی شرمی است و لذا موضوع بحث ، نه هاشمی رفسنجانی ، که لزوم حفظ حرمت نوامیس ایران زمین است.

 پس اگر می خواهید ادامه این متن را بخوانید ، از فکر دعواهای هاشمی و ضدهاشمی بیرون بیایید و که هم هاشمی رفتنی است ، هم احمدی نژاد خواهد رفت و هم این دعواهای خانمانسوز تمام خواهند شد ؛ اما آنچه خواهد ماند سرزمینی به نام ایران است که قاعدتاً باید سرزمین اخلاقیات باشد و زن و دختر ایرانی ، از مادر و خواهر و همسر و دختران همه ما گرفته تا زنانی که به دنیا خواهند آمد ، قرار است در این سرزمین به عنوان بانوان ایرانی زندگی کنند و حرمتشان حفظ شود. حمله به فائزه هاشمی

این ، زیرساخت نگاه متن حاضر به ماجرای زننده حمله به دختر هاشمی رفسنجانی در پارکینگ حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در شهر ری است که توسط دوربین موبایل ، ثبت و بر روی برخی سایت ها منتشر شده است ؛ فیلمی که به واسطه حمله مهاجمان به یک زن بی پناه و فحش های زشت و رکیکی که به کار می برند ، به حدی غیراخلاقی است که به خود اجازه نشر آن را نمی دهیم ولی طبیعتاً به واسطه نشر آن در فضای وب ، بسیاری آن را دیده اند و می دانند که در آن فیلم چند نفر با ادعای ارزشی بودن ، به سمت دختر هاشمی رفسنجانی هجوم می برند و او را با تهدیدهای رکیک غیر اخلاقی مورد اهانت قرار می دهند تا آن که دختر هاشمی که در تمام مدت ماجرا سکوت کرده ، موفق می شود بر خودروی خود سوار شود به سرعت از مهلکه بگریزد.

 

در این باره چند نکته حائز اهمیت است:

 

۱ فرض می کنیم شخص هاشمی "آدم بد" ماجراهای سیاسی است و سردسته خواص بی بصیرت و خلاصه ، هر چه که مخالفانش می گویند هست ؛ در چنان فرضی کدام ارزش اخلاقی به ما اجازه می دهد دختر او را مورد هتک حرمت قرار دهیم و به او فحش های جنسی دهیم؟!

چنین دستور العملی فقط در قاموس شیطان می گنجد و لاغیر.

 

به راستی اگر قرار باشد زن و بچه و ناموس رجال سیاسی به واسطه وجود مخالفان سیاسی امنیت نداشته باشند و به فرض ، حامیان هاشمی هم ناموس حمله کنندگان را در تنهایی گیر بیندازند و بی احترامی کنند ، در این مملکت سنگ روی سنگ بند می شود و چیزی به نام اخلاق و غیرت و ناموس برای این مردم می ماند؟

حضرت علی(ع) هنگامی که با مساله قتل خلیفه سوم مواجه شد ، بسیار بر آشفت، نه فقط برای قتل خلیفه که به خاطر بیم از عواقب باب شدن خلیفه کشی. حال اگر ناموس .

در این ماجرا نیز ، بیش از آن که مساله ناظر به یک فرد خاص به نام فائزه هاشمی باشد ، ناظر به نگرانی از نا امنی برای نوامیس کل جامعه است ، به ویژه آن که پیشتر نیز شاهد انتشار عکس هایی از زن و دختر برخی عناصر سیاسی توسط مخالفانشان بوده ایم.

 شما ما را به خدا سوگند این خاک را برای زن و بچه هایمان ناامن نکنید که اگر چنین شود ، هیچ کس در امان نخواهد بود. اگر یادتان نداده اند ، لااقل حالا بفهمید که زن ، همواره در جامعه احترام داشته و حتی مردهایی که واقعاً مرد هستند (و نه صرفاً جنس مذکر) از قدیم الایام با مردی که زن و بچه اش همراهش هستند ، به احترام خانواده اش ،وارد زد و خورد و فحش و فحش کاری نمی شوند. همین الان هم گاه دیده ایم که در اختلافی مانند برخی برخوردهای خیابانی بین دو مرد ، یکی به دیگری می گوید: برو خدا را شکر کن که خانواده ات همراهت هستند و الا ... !

حال این روحیه اخلاقی را بگذارید کنار حرکت تازه به دوران رسیده هایی که در ملأ عام ، به یک زن حمله و فحاشی می کنند تا زشتی کار و دوری اش از اخلاق را بهتر لمس کنید.

 ۲ در شرع مقدس همان دینی که مهاجمان متظاهر به آنند آمده است که اگر کسی به جرم مثلاً شرب خمر ، به ۸۰ ضربه شلاق محکوم شود و مجری حکم ، علاوه بر ۸۰ ضربه ، سیلی کوچکی به او زند تا فحشی نثارش کند ، خود مستحق قصاص و مجازات است. حتی کسی که محکوم به اعدام شده نیز فقط باید اعدام شود نه این که فحش بخورد و آزار دیگری ببیند و نظایر این.

 حال فرض را بر این می گذاریم که مهاجمان ، نه به خاطر هاشمی رفسنجانی ، بلکه به دلیل عملکرد خود فائزه هاشمی به او تعرض کرده اند.

در چنین فرضی هم باید گفت که اولاً مگر شما قاضی و حاکم شرع هستید و مگر کشور قانون و دستگاه قضایی و ... ندارد که به خود حق می دهید هر کاری خواستید انجام دهید؟

 ثانیاً به فرض اثبات جرم ، در هیچ جای قانون اسلام و جمهوری اسلامی نیامده که اگرکسی مجرم شناخته شد ، آقایان حق دارند به او فحس ناموسی و جنسی بدهند.

 ثالثاً اگر ادعای ولایتمداری تان می شود که لابد در این باب هم تظاهر می کنید و دروغ می بافید مگر بارها و بارها ، رهبر انقلاب به زبان سلیس فارسی از اقدامات خودسرانه و تندروانه منع تان نکرده اند؟

اگر برخی جریان های سیاسی اپوزیسیون هم فعالیت های غیر قانونی می کنند و به آنها گفته نمی شود که چرا از سخن رهبری پیروی نمی کنید ، به خاطر این است که آنان ، اساساً داعیه ای در این باب نداشته ، از زدن علنی ساز مخالف هم ابایی ندارند ، اما کسی که خود را پیرو رهبری می داند و در همان حال خلاف مسیر اعلامی ایشان حرکت می کند را نمی توان به چوب چنین نقدی نواخت.

 ۳ اگر همچنان به ولایت فقیه اعتقاد دارید ، درنگی با خود و خدا و عقل تان خلوت کنید و ببینید این قبیل کارها جایگاه رهبری را تقویت می کند یا بدان لطمه می زند؟ چهره نیروهای ارزشی را عقلانی و رحمانی نشان می دهد یا مشوش و بی خرد و بی رحم؟

تصور نمی کنم هیچ فرد بی طرف و منصفی چنان صحنه هایی را ببیند و در پایان به فحاشانی که به یک زن حمله کرده اند علاقه مند شود.

 نیروهای ارزشی جامعه ما ، البته که کسانی هستند که برای حفظ نوامیس این ملکت سینه سپر کردند و اکنون بسیاری از آنان را در مزارهای شهدا و آسایشگاه های جانبازان می توان سراغ گرفت ،نه افرادی که تمام مردانگی شان این است که برای یک زن تنها خط و نشان بکشند و پشت سر هم فحش بدهند و در نهایت هم احساس قرب الهی کنند! کسانی که چنین توهماتی دارند ، قطعا نیازمند مشاوره دینی بزرگانی مانند آیت الله جوادی آملی هستند و حتماً هم باید توسط روانپزشکان معاینه شوند و الا کدام آدم متشرع و سلیم العقلی ، از فحاشی به یک زن ، احساس رضایت دینی و روانی می کند؟

 آیا در کل تاریخ اسلام و زندگی پیامبر(ص) و حضرت زهرا (س) و ائمه اطهار(ع) فقط یک نمونه مشابه چنین رفتاری را سراغ دارید؟ در فرهنگ ایرانی چطور؟

پاسخ قطعاً منفی است و لذا کار اینان نه ربطی به دین دارد و نه ربطی به فرهنگ ایرانی ؛ تنها می توان از عنوان هوا و هوس و جهالت برای تبیین چنین ماجراهایی استفاده کرد و نه از مفاهیم و الگوهای دینی.

 

۴ قوه قضاییه در این میان نقش مهم و تاثیر گذاری دارد ؛ همان طور که انتظار می رود به اتهاماتی که علیه برخی فرزندان هاشمی مطرح است بدون هیچ اغماضی رسیدگی کند و نص قانون را درباره شان اجرا نماید(از تبرئه گرفته تا اشد مجازات) انتظار می رود با عاملان حادثه مورد اشاره هم برخورد نماید، به ویژه آن که با وجود تصاویر منتشره ، کار شناسایی عاملان این اقدام غیر اسلامی و غیر ایرانی هرگز سخت نیست.

 

به راستی اگر زن و دختر مسوول دیگری جز هاشمی چنین مورد آزار و بی احترامی قرار می گرفت و تصویر مهاجمان نیز منتشر می شد ، با عاملان حمله چه برخوردی می شد؟

 ۵ پیشتر نیز گفته ام ، مشکل اساسی جامعه ما ، نه مسائل سیاسی و تنگناهای اقتصادی و چالش های بین المللی ، که سقوط سریع اخلاق است و چه بد مردمانی هستند کسانی که برای دستمال منافع و امیال خود ، قیصریه اخلاق را آتش می زنند و نمی فهمند که جامعه بی اخلاق ، یعنی خانه بی ستون و آدم بی استخوان. اخلاق مانند نخ تسبیحی است که همه اجزا و ارکان جامعه را نگاه می دارد و هرگاه این نخ پاره شود ، شیرازه امور از هم می پاشد.

 علی علیه السلام پس از آن که شنید از پای زنی یهودی ، خلخالی باز کرده اند دردمندانه گفت: اگر مردی از غیرت و غم این ماجرا سر بر زمین بگذارد و بمیرد ، ملامتش نکنید.

به راستی اگر امروز به آن امام خبر می دادند که عده ای با ادعای شیعه گری ، نه زن یهودی ، که زنی مسلمان را در حریم حرم یکی از نوادگانش و در حالی که صدای اذان ظهر در فضا پیچیده بود مورد حمله قرار داده اند ، به اینان چه می گفت؟ پاسخ این سوال برای عقل های سلیم ، چندان سخت نیست.

 

  

طلاق

 

 

افول و سقوط اخلاق در جامعه، عامل اصلی از بین رفتن قبح طلاق ا

متاسفانه در جامعه امروز شاهد بروز افزایش آمار طلاق نسبت به ازدواج هستیم که این موضوع برای سلامت روانی جامعه نگران کننده است. از سویی هر پدیده ای که در جامعه فراگیر شود، قبح و زشتی آن از بین می رود.

اشاره:

متاسفانه در جامعه امروز شاهد بروز افزایش آمار طلاق نسبت به ازدواج هستیم که این موضوع برای سلامت روانی جامعه نگران کننده است.از سویی هر پدیده ای که در جامعه فراگیر شود، قبح و زشتی آن از بین می رود.
این مسئله بهانه ای شد تا در ادامه گفتگو هایمان با محمد سلیمی دارای دکترای مدیریت فرهنگی و از پژوهشگران دانشکده صدا و سیمای قم گفتگویی انجام دهیم که در پی می آید:


با توجه به افزایش آمار طلاق فکر می کنید که این امر چه آسیب هایی به دنبال دارد؟
قبل از پرداختن به امر طلاق لازم است که اهمیت ازدواج و تشکیل خانواده و جایگاه آن نزد خداوند روشن شود. در روایات است که هیچ بنایی در اسلام محبوب تر از ازدواج نیست. انسان با ازدواج محبت، فداکاری و ایثار را می آموزد و زمینه رسیدن به کمال برای او فراهم می شود. در ازدواج انسان همنیشینی می یابد که برای همیشه در کنار اوست. لذا این همنشینی می طلبد که رفتارهایش را با او هماهنگ کند. این هماهنگ کردن با دیگری، زمینه ای برای کمال و رشد او شده و باعث می شود انسان حقوق دیگران را محترم شمرده و به آنان احترام گذارد. همچین ازدواج موجب ایجاد زمینه ای برای تولد و تربیت فرزند نیز است. محلی برای ساخته شدن انسان هایی که می خواهند جامعه را بسازند.
پیامد دیگر ازدواج این است که امنیت اخلاقی در جامعه افزایش می یابد. وقتی غرایز در خانواده ارضا شد طبعا فساد و فحشا نیز کم می شود، مگر برخی که خود شقی و غافل هستند و می خواهند به فساد رویگردان شوند. لذا کسی که در خانواده نیازهای طبیعی اش برآورده می شود ناهنجاری ها کم شده و امنیت اخلاقی ایجاد می شود.

 

با توجه به ثمرات زیادی که ازدواج به دنبال دارد طلاق چه پیامدهای خواهد داشت؟ همانگونه که تشکیل خانواده ثمرات بسیار خوب دارد؛ طلاق، آسیب ها و پیامدهای سوئی در جامعه به دنبال دارد. کینه و ناآرامی جای دوستی و آرامش را می گیرد. به گفته روانشناسان تشنج و تشویش و استرس ناشی از طلاق در زوجین، بیش از مرگ همسر است. زیرا در اینجا بنیان یک خانوداه از هم می پاشد.
از دیگر آثار سوء طلاق، ناامنی و ایجاد فساد و افزایش جرایم اجتماعی است. یکی از عوامل نگهدارنده افراد، غیر از تقوای الهی، تعهد به خانواده اش است. زمانی که طلاق صورت می گیرد نیازهای زن و مرد به طور طبیعی ارضا نمی شود. پس در پی ارضای نیاز خود از طریق غیر اخلاقی برمی آیند. پیامدهای طلاق فقط فساد جنسی نیست بلکه طلاق فساد اخلاقی، رفتاری و جرایم اجتماعی نیز به دنبال دارد. بدین دلایل است که طلاق شوم و ناپسند است.
از دیگر پیامدهای طلاق که کاملا آشکار و بارز است، مختل شدن تربیت فرزندان است. بیش از پدر و مادر این فرزندان هستند که در معرض آسیب قرار می گیرند. دنیای فرزندان پدر و مادرشان است اگر آنان از یکدیگر جدا شوند فرزندان به شدت احساس بی پناهی و سردرگمی می کنند که این امر آسیب روحی زیادی به آن ها وارد می کند. همچنین در روش تربیتی فرزندان نیز خلل وارد می شود. هریک از والدین می خواهند بچه ها را به گونه ای که می خواهند تربیت کنند و گاها هیچ یک از آنان فرصت تربیت پیدا نمی کنند و این موجب مختل شدن تربیت فرزندان می شود. همچنین کشمکش هایی که در حین طلاق رخ می دهد اثرات سوئی روی فرزندان می گذارد.

 

جایگاه مشاوره در حل اختلاف بین زوجین را چگونه ارزیابی می کنید؟ متاسفانه هم اکنون طلاق به جای اینکه آخرین راه حل باشد به عنوان اولین راه حل انتخاب می شود. این نوع نگاه اشتباه است که زوجین همدیگر را تحمل نکنند. بلکه رفع سوءتفاهمات و تحمل دیگری موجب کمال انسان می شود. مشاوراتی که به زوجین داده می شود باید بسیار دقیق باشد. آن مقدار که راه حل طلاق توصیه می شود باید توصیه به اصلاح ذات البین، تحمل یکدیگر، محبت بیشتر، گذشت و فداکاری شود. تحملی که از روی بصیرت باشد نتیجه بخش خواهد بود.
زمانی که اختلافات اوج می گیرد بزرگترهای خانواده می توانند حکمیت کنند. این حکمیت خانواده در زمان اختلاف بین زوجین، موجب ضمانت اجرایی شده و نوعی تعهد غیر رسمی برای ادامه زندگی در طرفین ایجاد می شود.


مسئله دیگری که در رابطه با طلاق بسیار تاسف برانگیز است این است که قبح این امر از بین رفته و زوجین به راحتی حرف از طلاق می زنند و آن را نوعی آزادی برای خود می پندارند.به نظر شما دلیل این امر چه می تواند باشد؟ عامل اصلی از بین رفتن قبح طلاق و افزایش این مسئله، افول و سقوط اخلاق و تقوا در جامعه است. اگر اخلاق خانوادگی حفظ و ارتقا یابد ؛ اختلافات خانوادگی کمتر شده و مسلما طلاق نیز کمتر می شود.
این افول اخلاقی زمینه های زیادی دارد که یکی از علل اصلی آن رواج اندیشه ها و تفکرات غلط و نامناسب است. به عنوان مثال ممکن است هدف کسی از ازدواج فقط کسب لذت باشد در حالی که تشکیل خانواده مسئولیت و محدودیت هایی نیز با خود دارد و صرفا کسب لذت نیست. این نگاهی سکولار به ازدواج است. اگر انسان خواهان لذت پایدار و وسیع است باید اصول و قواعدی را رعایت کند. بایستی مشکلات و سختی ها را نیز تحمل کند. گاهی این طرز تفکر موجب پیدایش خودخواهی و خودبینی در انسان می شود. زیرا او بر این تصور است که می پندارد فقط اوست که می فهمد و دیگران درک درستی ندارند. این نوع نگرش موجب شده که آمار طلاق در بین افراد دارای تحصیلات بالاتر از لیسانس 20 درصد افزایش یابد. زیرا برخی که تقوا و تواضع ندارند با افزایش تحصیلات دچار غرور و خودبزرگ بینی شده و در نتیجه تحمل حرف طرف مقابل را ندارند.

علت دیگر افزایش طلاق روابط ناصحیح زن و مرد است. ارتباط ناصحیح زن و مرد در محل کار، خیابان و حتی خانواده و اختلاط آزادانه با یکدیگر موجب کم شدن جذابیت همسرش برای او می شود. به طور مثال اگر کسی در بین روز خوراکی های متنوعی را بخورد دیگر میلی به غذا نخواهد داشت. فردی که در طول روز با جنس مخالف مراوده دارد دیگر همسرش برای او جذابیت کمتری خواهد داشت. این محدودیت هایی که دین اسلام در رابطه با روبط زن و مرد قائل است بی حکمت نبوده و در جهت حفظ کیان خانواده است.
یکی از استوانه های خانوده رعایت این محدودیت هاست. نباید با یک ژست روشنفکرانه منکر این اصل شد. کسی که هوشیار باشد و از روحیات زن و مرد به خوبی آگاه باشد درمی یابد که این ارتباطات روی روابط خانواده اثرگذار است. عامل دیگر افزایش طلاق زمینه های اجتماعی و شغلی نامناسب است. مشکلات مالی مردان، اشتغال زنان و بیکاری نیزاز دیگر علل آن است.
 

رسانه ها چه نقشی در این باره می توانند داشته باشند؟ متاسفانه یکی از محورهای جذابیت برنامه ها، جذابیت های جنسی و روابط زن و مرد است. تهیه کنندگان رسانه ها از این ارتباطات برای جذب مخاطب بیشتر استفاده می کنند چه در مجلات و چه در سینما و تلویزیون.
در فیلم ها با پرداختن به مسائل عشقی، موجب عادی سازی روابط زن و مرد و نیز با زیبا نشان دادن آن باعث کاهش تقوای خانوادگی و افزایش طلاق می شود. در برخی فیلم ها نیز مانند فیلم های فمینیستی به عقده های زن و مرد دامن می زنند که موجب می شود زن احساس کند به او ظلم زیادی شده و زمینه ساز اختللاف او در زندگی اش شود.
جهت این گونه فیلم ها به جای اینکه به سمت اصلاح و تحکیم خانواده باشد به سمت تخریب خانواده است. باید رسانه ها بینش و تعقل مردم را بالا ببرند و بینش الهی را رواج دهند نه نگرش مادی را. با نشان دادن افق های دور دست به جوانان، به آنان نشان دهند که از طریق تشکیل خانواده خیرات و کمالات بسیاری را بدست خواهند آورد. رسانه ها می توانند با نفوذی که دارند زن و مرد را از این سطح پایین و پست زندگی بالا ببرند زیرا با بالا رفتن بینش آنها و وسیع شدن دیدشان مشکلات زندگی کم می شود و اهمیت مسائل را بهتر درک می کنند.

 747jfvh5aoulzijbpz7e.jpg

/۵/۱۷ متاسفانه بعضی از مواقع خود ما بزرگترها هستیم که مسیر فرزندانمان را از همان اوان کودکی مشخص  می کنیم پدرمادرانی هستند که بدون اینکه عواقب کار را بسنجند کودکان دلبند خود را آموزش منفی می دهند .

سعی کنید رفتارهای پسندیده را در همان عوان کودکی ملکه ذهن کودک خود گردانید که فردا دیر است 

 919cg55o0t3v29rhmbq.jpgmv3529jf1yegwd1nj8c0.jpg